تورلاین

سفر نامه شهر : ساری 

به نام خدایی که به سفر سفارش کرد... خدایی که نیلوفر را آفرید...
سلام گرم دوباره خدمت تمام خوانندگان عزیز و مدیریت این سایت.

ما یه خاله دوست داشتنی تو ساری داریم. تا جایی که من یادم میاد، سالی یکی دو بار به بهانه دیدنش، به شمال سفر داریم. اما متأسفانه همیشه تو خونه باغ بزرگشون بودیم و جاهای کمی رو میدیدیم. امسال با خودم تصمیم گرفتم مکانای دیدنی اطراف ساری رو پیدا کنم و تو این سفر اونارو ببینم. چون حیف بود که وقتم رو تلف میکردم.

رفتیم ساری و شروع کردم به دیدن اون جاذبه های دیدنیش، از بس به ذوق اومده بودم تصمیم گرفتم این خاطراتم رو با شما به اشتراک بذارم و این شد که از اول، فقط به عشق شماها، شروع به عکاسی از همه اون جاها کردم تا بتونم براتون به نمایش بذارم.

بعد از اون با خودم گفتم چون شاید خوب ساری رو میشناسم، بتونم معرفی خوبی هم از اونجا ترتیب بدم. این شد که چند حاشیه ای هم به اون اضافه کردم که امیدوارم به دردتون بخوره.یکی از جاهایی که تصمیم داشتم بگردم، چشمه باداب سورت بود، اما جالب اینکه درست دو روز قبل رفتنم، خبری از این سایت محترم مبنی بر ممنوع الورود شدنش خوندم که متأسفانه از دیدنش محروم شدم. این چشمه بسیار کم نظیره و مشابه اون در کوش آداسی هم وجود داره.

مقصد اول:

بهترین قسمت سفرم آشنا شدن با پارک نیلوفر آبی ساری بود. بعد از اینکه یه عکسی از نیلوفرهای آبی تو ساری دیدم، شروع به گشتن کردم و متوجه شدم عمدتاً دو نقطه میتونم اونارو پیدا کنم. اول پارک بزرگ نیلوفر آبی و بعد هم تالاب حمید آباد جاده دریا.
ابتدا پارک بزرگ نیلوفر آبی رو خدمتتون معرفی میکنم.
این پارک آدرس خیلی سرراستی داشت. از هرکی تو ساری پل تجن رو بپرسین، موقعیت اونو نشونتون میده. بعد از اون مستقیم جاده نکا (جاده گیلان) رو ادامه میدین و به بازار ترکمنا میرسین (این بازار رو در ادامه خدمتتون معرفی میکنم) بعد به یه پل میرسید و به محض پایین اومدن از اون، سمت راست شما شرکت نفت قرار داره. کنار شرکت نفت، شما میتونین تابلو پارک رو سر کوچه ورودیش، ملاحظه کنید.

من که به خاطر گرما، صبح زود از خواب ناز بیدار شده بودم، بعداً متوجه شدم که چه زمان خوبی رو برای دیدن انتخاب کرده بودم. چون اولاً از گرمای وحشتناک ظهر شهریور ماه تقریبا در امان موندم، ثانیاً گل های نیلوفر صبح ها باز و بعد از ظهر بسته میشن.

جاده پارک رو پیش رو گرفتم و از مناظر روستایی تو راهش لذت بردم.

نمیدونم چرا تا این حد من به این گل علاقه دارم، اما همیشه فکر میکردم دیدن اونا کار خیلی سختیه و تو ایران فقط تو تالاب انزلی پیدا میشه و فقط تو یه ماه خاصی اینارو میشه دید. وقتی فهمیدم اقوام بنده، با پرداختن 140 هزار تومن تا جزیره چهارم تالاب انزلی رفتن و باز هم نتونستن از گل های باز اون لذت ببرن، باز نسبت به دیدنش حریص تر میشدم. اما وقتی اون جاده رو ادامه دادم، سمت چپ خودم برکه ای سبز با گلهای صورتی دیدم. هیجانی که داشتم غیر قابل وصف بود. سریع رفتم داخل پارک و فقط سمت اون تالاب زیبا دویدم.

واااااای چه منظره ای بود... غیرقابل وصف... برگ های پهنی که نصف تنه منو میگرفت و اصلا از قبل انتظارشو نداشتم.

گل های باز که کل صورت من رو میتونست بپوشونه و رنگی بی نظیر داشت... قورباغه هایی که روی برگ های شناورش میپریدن و غوغایی به راه انداخته بودن... قطره های آب زلالی که تو فرورفتیگی برگ ها اسیر شده بودن و منتظر کوچکترین ضربه ای بودن تا روی اون بلغزن و خودشون رو به برکه برسونن... اینا همه و همه جلوه های بصری ای بود که من رو به یه دنیایی دیگه برده بود...

بعد از اینکه اطراف برکه رو دیدم، رفتم تا سری به اون منطقه بزنم تا یه قایق کرایه کنم. اونجا حالت کمپ تو دل طبیعت داشت که برای اسکان چادر مسافرها آلاچیق های خوب و امکانات بهداشتی تعبیه شده بود که دو خانواده هم اونجا شب رو به صبح رسونده بودن.

با مسئول خوش برخورد اونجا صحبت کردم و متوجه شدم اوج زیبایی اون برکه تیر ماهه که تمام گل ها بازه و منظره خیلی خوبی رو برای تماشا داره. من ازشون قایق پارویی خواستم که بتونم با نوک تیزش به درون اون گلها برم، اما متأسفانه قایق پاروییشون مشغول ماهی گیری تو برکه کناری بود و مجبور شدم از قایق پدالی استفاده کنم. ورودیه ماشین به اونجا دو هزار تومن و هزینه کرایه قایق پارویی دو نفره شش هزار تومن بود و گفت تا هر وقت میخوای اونجا باش!

من از ایشون پرسیدم که چرا تو برکه دیگه این نیلوفرهارو پرورش ندادین؟ ایشون پاسخ دادن چون تنفس ماهی های پرورشی مختل میشه و سود اونا بیشتره!

مقصد دوم:

مکان دومی که از ساری میخوام خدمت شما معرفی کنم، خانه موزه بانو مکرمه قنبری هست. جالبه که بهتون بگم: یه پستی تو تلگرام به دست من رسید که حدس زدم شاید شایعه باشه و خواستم جستجو کنم تا صحت اونو متوجه بشم. دیدم نه! درسته! خیلی موضوع برام جالب شد. بعد متوجه شدم که از قضا این موزه نزدیک ساری و اول اتوبان قائم شهر- بابل در روستای دریکنده بود.

داستان از این قراره که خانم مکرمه قنبری از سن نوجوانی به ازدواج اجباری کدخدای ده ،که 40 سال از ایشون بزرگ تر بودن، در اومده. ایشون زمان جوانی کارهایی مثل آرایش عروس ها، مامایی، کشاورزی و خیاطی انجام میدادن وبسیار با ذوق بودن. بعد از فوت همسرشون، گاوی خریدن و به علت علاقشون به اون گاو، هر روز برای چرای اون مسافت زیادی رو طی میکردن. پس از مدتی بیمار میشن و فرزندانشون بدون اطلاع ایشون گاو رو میفروشن که این باعث افسردگی بانو مکرمه میشه.

ایشون با استفاده از مواد طبیعی مثل گلبرگ، گردو، انار و غیره شروع به درست کردن رنگ میکنه و خودش رو با نقاشی روی در و دیوار مشغول میکنه . بعد از اون هم پسرش رنگ و بوم نقاشی برای ایشون تهیه میکنه و نقاشی رو به صورت جدی تر دنبال میکنه.

جالبه که ایشون تو سال 2001 بعنوان بانوی سال نقاشی پست مدرن در استکهلم سوئد انتخاب میشن! اولین بار تو سال 1998 فیلمی از ایشون توسط آقای مجید ماهیچی ساخته میشه و اما الان، کمپانی آمریکایی فاکس امتیاز ساخت فیلمی جدید رو خریداری کرده ونقش ایشون رو مریل استریپ بازی خواهند کرد. ایشون ده سال پیش فوت کردن و در حیاط خونه خودش دفن شدن.

بعد از ظهر بود که ماشین رو از پدرم گرفتم و تصمیم به رفتن گرفتم. نیم ساعتی راه بود. قبلاً روستای دریکنده رو با GPS پیدا کرده بودم و به وسیله اون تونستم این روستا رو پیدا کنم

روستا با مزارع پرورش نهال شروع میشد و در کل یک خیابان نسبت بلند و خمیده بود. تا آخر اونو ادامه دادم تا به خونه کوچک ایشون رسیدم.

خونه خیلی آروم و کوچکی بود که یکی از پسرهاشون از اونجا مراقبت میکرد. شروع کردم از همه جاش برای شماها عکاسی کردم و تک تک، سعی در فهمیدن اونا داشتم. یه حس خاصی داشت... غیر قابل وصف... اما چون قبلاً زندگیشون رو خونده بودم، یه حس جالبی رو تجربه کردم. حس میکردم تو تک تک اون عکسا یه دنیا حرفه.

عکسایی که خیلیاشون به عروس و داماد ها برمیگشت؛ نقاشی هایی که گاهی نگاه مردم رو به تصویر کشیده بود؛ ایدئولوژی های مذهبی که توشون موج میزد؛ واژه های خوب و بد که توصیف شده بود؛ خلاقیتی تو ترکیب عناصر انسانی و حیوانی که به کار برده شده بود؛ معصومیت و مهربونی ای که تو دل هر رنگش وجود داشت، همه و همه یه حس مشترکی رو به من القا میکرد. حس خوب زندگی، یا اصلاً بگم حس نوازش دست های چین و چروک خورده مادر بزرگ مهربون... یه حس خاص...

ماری که به دنبال گل عروس و داماد بود؛ زوجی که بر عرشه خروسی، بالا تر از مردم، سرخوشی رو تداعی میکرد؛ مردمان در قفس کشیده شده ی اسیر نگاه مردم؛ مردم تفنگ به دست؛ مرغ و خروس هایی که شاید سال ها تنها همدمش بودن، عباراتی بودن که هر لحظه جلو خودم میدیدم. نمیدونم چقد تونستم درست برداشت کنم، اما هر چه بود، خوب بود. ارزش رفتن رو داشت. در آخر هم تخته شاسی هایی در سایز های مختلف وجود داشت که تصاویر نقاشی های مختلف ایشون بود. ما هم به رسم یادگاری یکی از اونارو تهیه کردیم.

مقصد سوم:

تالاب دیگه که برای بازدید مد نظر داشتم، تالاب حمید آباد بود. جالب اینکه دختر خاله هم قصد داشت اونجا رو به ما نشون بده، اما متوجه نیلوفرهای آبی نبود. من که فهمیدم هدف جفتمون یکیه، آدرس رو گرفتم و جاده دریا رو پیش رفتم. اسم اون روستا "دازمیرکنده" بود که برای پیدا کردنش: جاده دریا رو وارد بشین و ادامه بدین. بعد از پمپ بنزین، تابلو اونو پیدا میکنین و دور برگردون رو دور میزنید. در راه هم از کارخونه چسب رازی رد میشین تا به اونجا برسین.در جاده دریای ساری، تالاب های زیادی وجود داره که به اونا آب بندان (آب بندون) میگن. محلیه که برکه ای درست شده و الان در اونها پروش ماهی انجام میدن. برای تقسیم بندی اون برکه ها، مسیر هایی با انباشتن خاک درست کردن که در دو طرفش سه ردیف درخت سه نوبر کاشته شده و منظره بی نظیری رو بوجود آورده. من این همه جاهای مختلف رو تو ساری دیدم، جای به این دلبازی و بکری رو پیدا نکرده بودم.


از ابتدای مسیر، کشاورزهای اون منطقه، جلو ورود مارو گرفتن. چون میگفتن ورود شما باعث استرس ماهی ها میشه. ما درباره نیلوفرها پرسیدیم و گفتن یه زمانی اینجا پر نیلوفر بود اما الان همه ماهی ها اونارو خوردن و فقط یه قسمت کوچیکی هنوز وجود داره و باید برید دور همه برکه هارو بزنید تا بشون برسین. بازم دمشون گرم که با ایجاد اون مکان، جلو انقراض نیلوفرهای اونجا رو گرفتن.

ولی اون چند روز همش به این فکر بودم که اگر تخم نیلوفر رو تو همه برکه ها بکارن و اون وسعت، پر از نیلوفر بشه و جاده های میانی و منظم و پر درخت اونجا رو چمن کنن و پلاژ ها و هتل های لوکسی اونجا بزنن، چی میشه... امکانات جذابی مثل قایق های منحصر به فردی که میشه با شکل نیلوفر طراحی کرد و به آب انداخت و به نوعی نماد اونجا حساب بشه تا همه بتونن به دل اونا سفر کنن صبح هایی که برکه از گل های باز، صورتی میشه و دل هر بیننده ای رو میبره... فستیوال هایی به اسم water lily festival اجرا بشه و اونجارو به همه نشون بده... طرح هایی که تصور میکردم چندین برابر اون ماهی ها در آمد زایی داشت...

برکه رو دور زدیم و مدت زیادی رو تو جاده های سنگ لاخی بودیم. با نا امیدی کامل به اونجا رسیدیم و یه دفعه از فاصله دور، چشممون به نیلوفرا روشن شد و به سمتشون رفتیم. موقع برگشت متوجه شدیم از جای اولمون خیلی فاصله کمی داشتیم و این دور زدنمون واقعاً بیخودی بود! برای همینم عکس ستلایت اون منطقه رو گذاشتم براتون تا بتونید با موقعیت یابتون خیلی راحت اونجا رو پیدا کنید.

به دلیل اینکه ما غروب رو اونجا بودیم، نتونسیم نیلوفر های باز رو ببینیم، اما با این حال، از محیط اونجا خیلی خیلی لذت بردیم.
مقصد چهارم:

پسر خاله جان تصمیم گرفت که مارو به صرف ماهی در یکی از استراحت گاه های ابتدای جاده سمنان دعوت کنه. ابتدا با هم به بازار ماهی فروش های ساری ،که در جاده بین ساری- قائم شهر بود رفتیم و ماهی "بیکت" رو تهیه کردیم. این مکان رو برای شما ذکر میکنم، شاید در سفر به شمال کشور به دردتون بخوره، چون قیمت های خوبی هم داشتند.

نکته جالب و ناراحت کننده اونجا، این بود که ماهی ها رو به صورت زنده از آب بیرون میاوردن و با چماق های گنده ای تو سرشون میکوبیدن تا گیجشون کنن!!! بعم پوستشون رو میکندن. شخصاً دیدم چاقو رو که فرو میکنه، اون مادرمرده هم به خودش میپیچه... واقعا دل خراش بود. به یارو گفتم: بابا دردش میاد... گفت: ماهی که حس نداره!!! تا حالا اینجوری قانع نشده بودم! واقعا به گیاه خوارها حق دادم... تازه بعد اون همه کار، یه چیزی شبیه بادکنک تو شکمشون بود که در میاورد و بدون استثنا یکی یکی زیر پاش میذاشت، میترکوند و لبخندی کودکانه زیر اون سیبیلاش ظاهر میشد!!!!

فردا صبح زود هم به اون جایی که عرض کردم رفتیم، چون خیلی زود پر میشه و جایی برای نشستن پیدا نمیشه. استراحتگاه ساحلی تجن، کنار رودخونه قرار داشت و هوای خیلی خیلی خوبی داشت.هزینه کرایه اون سکوها هم 20-30 هزار تومن بود که یه روز خیلی خوبی رو کنار خانواده برای ما رقم زد.

مقصد پنجم:

من حواسم به خوانندگان محترمی که جویای مراکز خرید هستن هم بود. این بازاری که ما همیشه میریم، به طور عمده 2 قسمت داره؛ قدیمی و جدید که بخش قدیمی به نام بازار ترکمن ها و بخش جدید به نام بازار بزرگ ساری شناخته میشه. موقعیت رو هم قبلا در نقشه دوم خدمت شما عرض کردم که بعد از پل تجن هست و بسیار رسیدن به اونجا ساده بود.

امیدوارم از سفرنامه من خوشتون اومده باشه

به امید سفرهای خوب و خوش برای هممون انشاالله.

عضویت در خبرنامه