تورلاین

سفر نامه شهر : قشم 

گوستاو فلوبر میگوید : "سفر کردن انسان ها را فروتن می کند، زیرا در سفر است که شما پهناور بودن جهان و عظیم بودن همه آنچه در آن زندگی می کنند را کشف می کنید" در سفری که نوروز امسال به جزیره قشم داشتم بار دیگر به عظمت خالق ، وسعت جهان و پدیده های عجیب و غریب آن پی بردم. سفر به جزیره قشم که به جزیره عجایب نیز معروف شده است ، توانست خاطره ای بسیار خوش در ذهن ما باقی گذارد.

لحظه های خاطره انگیز و تجارب بسیاری از هر سفر حاصل میشود که امیدوارم نگارش این سفرنامه بتواند کمکی هر چند کوچک در برنامه ریزی سفر و مدیریت هزینه ها و استفاده تمام و کمال از جاذبه های دیدنی به دوستانی که قصد بازدید از این جزیره دارند بکند.

سفر ما دو روز مانده به نوروز 94 اغاز شد. مبدا سفر تهران و مقصد روستای شیب دراز در جزیره قشم بود. وسیله سفرمان هم خودروی پرایدی است که قرار بود بیش از 1400 کیلومتر مسافت تهران تا روستای شیب دراز را با 5 نفر سرنشین طی کند!

برنامه ریزی قبل از سفر :

به طور خلاصه برنامه ریزی کلی سفر بدین گونه بود که صبح از تهران حرکت کنیم و شب در یزد اقامت داشته باشیم. پس از 2 روز اقامت در یزد و 1 روز در کویر بافق، به بندر عباس رفته و پس از یک توقف 2 روزه راهی روستای شیب دراز در جزیره قشم شویم و یک هفته هم در آنجا بمانیم.

هماهنگ کردن چنین برنامه ای با صرف حداقل هزینه بسیار سخت بود و اولین گام در سفر هم همین مدیریت هزینه هاست. قیمت هتل ها بسیار بالا بود. برای مثال قیمت اتاق دو تخته در هتل 4 ستاره "داد" یزد شبی 400 هزار تومان و سه تخته شبی 500 هزار تومان می باشد.

روزها زمان صرف کردم تا توانستم در هر کدام از این شهرها جایی برای اقامت با هزینه مناسب رزرو کنم. مسافت بسیار زیاد است و حتماً پیشنهاد میکنم که مسیر تقسیم بندی شود و در چند شهر توقف داشته باشید. در این صورت ضمن انکه از جاذبه های بیشتری دیدن میکنید ، لذت مسیر جاده ای نیز برایتان دو چندان می شود.

در صورتیکه فرهنگی می باشید میتوانید از طریق سامانه ستاد اسکان میهمانان فرهنگی به آدرس ستاد اسکان مسافران از اواسط اسفند به بعد نسبت به ثبت نام اتاق های مدارس و خانه معلم در اکثر شهرهای ایران اقدام کنید. اما باید سریع و در اولین ساعات پس از باز شدن سایت اقدام کنید و گرنه جایی بهتان نخواهد رسید. ما نیز از همین طریق موفق به رزرو 2 شب اقامت در یکی از اتاق های مدرسه ای در یزد با قیمت فقط شبی 12.500 تومان شدیم که مجهز به فرش، رخت خواب و تلویزیون بوده و حمام و آَشپزخانه و سرویس بهداشتی بصورت عمومی و درحیاط مدرسه وجود داشت.

از جمله مراکز اقامتی ارزان دیگر که در مسیر وجود دارد میتوان به اتاقهای صحن امامزاده آقا علی عباس در شهر بادرود و در فاصله 313 کیلومتری از تهران اشاره کرد.

در سفری که اینجانب در اردیبهشت 92 به آنجا داشتم ، داخل صحن اتاق کرایه داده میشد که قیمتها و امکاناتش به شرح زیر بود :

اتاق 12 متری شبی 10.000 تومان - امکانات : فرش ، پنکه

اتاق 18 متری شبی 20.000 تومان - امکانات : فرش ، کولر، بخاری، 2 عدد تخت خواب سوئیت شبی 35،000 تومان - با همه امکانات

همچنین در یزد و میبد نیز مناطق زیادی را دیدم که با عنوان ستاد ساماندهی مسافران نوروزی به مسافران، با قیمت نازلی چادر جهت اقامت میدادند. انتخاب دیگر نیز هتل خواهد بود. از طریق سایت نیز با اقای احمد برزگری بافقی آشنا شدم که مسئول اجاره سوئیت در مجتمع تفریحی شهید برزگری بود. این مجتمع در دل کویر بافق واقع شده و دارای امکانات بسیار زیادی از جمله موتورسواری، شتر سواری ، رصد ستارگان، سرسره آبی، تاب فرار ، دیوار مرگ و ... است. از ایشان نیز قول یک سوئیت با هزینه 50 هزار تومان برای یک شب در کویر را گرفتم.

اما داستان بندرعباس و قشم کمی متفاوت تر بود. بندر عباس در ایام نوروز جای سوزن انداختن نیست. هتل آپارتمان کوثر را به معرفی یکی از دوستان ترخیص کار خود انتخاب کردم. هتلی که اسمی از آن در سایت های رزرو هتل نیست اما هتل بسیار خوب با موقعیت مکانی عالی است. شماره های هتل و ادرس آنرا اینجا قرار میدهم تا در صورت تمایل از آن استفاده کنید چراکه خود من هیچ مشخصاتی از این هتل در اینترنت پیدا نکرده بودم .

هتل کوثر- تلفن : 07632242389 – 07632242390 - 07632226250

آدرس : بندرعباس-خیابان امام خمینی- فلکه شهربانی-پشت بازار مرکزی

قیمت 2 شب اقامت در هتل ( یک اتاق دو تخته + یک اتاق سه تخته ) ، 500 هزار تومان هزینه در بر داشت که برای ایام نوروز قیمت مناسبی به نظر می رسید. و اما جزیره عجایب، قشم ، این جزیره دیدنی های منحصر به فردی دارد ، یکی از آنها امکان دیدن تخم گذاری لاک پشتهای دریایی بصورت شبانه در ساحل محافظت شده روستای شیب دراز می باشد. به عشق دیدن این لاک پشتها و جهت دوری از هیاهوی مسافران جزیره که جملگی در شهر قشم اقامت داشتند ، این روستا را انتخاب کرده بودم.

ما جهت یک هفته اقامت در خانه روستایی شیب دراز در ایام نوروز 800 هزار تومان پرداخت کردیم.

نکته دیگر اینکه حتماً قیل از چنین سفری ماشین خود را از نظر فنی با یک مکانیک بررسی کنید تا مشکلی نداشته باشد. تنظیم باد ، تعویض روغن موتور ، پر کردن باک بنزین ، بررسی لنت ها و اطمینان از سالم بودن برف پاک کن ها و و چراغ های ماشین قبل از حرکت نیز فراموش نشود.

همچنین با ریختن نقشه ایران بر روی موبایل خود تا حد ممکن از جی پی اس بهره بگیرید که در مسیر یابی به خصوص در شهرها بسیار کمکتان خواهد کرد. امروزه تمام گوشی های اندروید نسخه گوگل مپ را دارند که با فعال کردن جی پی اس خود میتوانید موقعیت مکانی خود را بر روی نقشه گوشی پیدا کنید.

فرمول ساده تجربی - تجربه چندین سفر به من ثابت کرده است که برای محاسبه زمان تقریبی سفرهای طولانی باید متوسط سرعت 60 کیلومتر بر ساعت را در نظر بگیرید. اگر چه ممکن است با سرعت بیش از 100 کیلومتر حرکت کنید اما با توقف و ناهار و نماز و ... به همین عدد خواهد رسید. مثلا ًبرای تهران تا یزد که حدوداً 630 کیلومتر راه است روی 10 ساعت حساب کنید.

و اما شرح سفر :

روز 28 اسفند 93 حوالی ظهر حرکت ما از تهران آغاز شد. مسیر حرکت از آزادراه تهران-قم و سپس آزادراه قم –کاشان می باشد. فاصله تهران تا قم 154 کیلومتر و فاصله قم تا کاشان 110 کیلومتر می باشد. پیشنهاد میکنم هر 100 تا 150 کیلومتر یک مرتبه جهت استراحت توقف داشته باشید. من و پدرخانومم که راننده بودیم جهت جلوگیری از خستگی، در هر توقف جای خود را با هم عوض میکردیم. 20 کیلومتر مانده به قم یک مجتمع توریستی به اسم مهتاب وجود دارد که بسیار مجهز و معروف می باشد. بهتر است که اولین توقف خود را آنجا داشته باشید. این مجتمع به رستوران فست فود و یک رستوران مدرن دیگر که کباب و جوجه و ماهی و ... در ان سرو می شود مجهز می باشد.

همچنین تعدادی مغازه جهت خرید و یک مرکز ماساژ پا با صندلی های ماساژ نیز دارد. پیشنهاد من خرید سوهان ساعدی نیا است. سوهانی که همانجا جلوی چشم شما درست میشود و از پشت شیشه میتوانید تمام مراحل درست شدن ان را ببینید و سپس داغ نوش جان کنید. البته اگر فلاکس چای خود را به همراه آورده باشید که با سوهان نور علی نور می شود. حتماً از سوهان لقمه ای خرید کنید، خوشمزه ترین سوهانی بود که به عمر خود خورده بودم.

همانطور که گفتم 110 کیلومتر دیگر که ادامه دهید به کاشان میرسید. دقت کنید که سرتاسر مسیر دوربین و پلیس است همچنین دقت کنید که کمربند همه سرنشین ها حتی انهایی که در صندلی عقب نشسته اند بسته باشد ( مخصوصاً هنگام عبور از پلیس راه) در غیر اینصورت مثل ما شما را هم متوقف میکنند. مخصوصاً در ایام نوروز که بسیار سخت گیری میکنند.

برخورد پلیس آزاد راه قم-کاشان بسیار خوب بود. وقتی ما را به علت سرعت بالا متوقف کردند، نه تنها جریمه مان نکردند بلکه ما را به توقف 15 دقیقه ای و خوردن چای و خرما دعوت کردند که این برخورد، آنقدر به دل من چسبید که در طول سفر بارها دلم میخواست بر پدال گاز انقدر فشار بیاورم تا مجدداً چای و خرما بخوریم تا خستگی رانندگی از تنمان بیرون شود.


حدوداً 66 کیلومتر بعد از عوارضی کاشان به دوراهی رسیدیم که سمت راست به سمت اصفهان و سمت چپ به سمت اردستان میرود که شما باید مسیر سمت چپ را ادامه دهید. بعد از طی 54 کیلومتر به اردستان می رسید. به آنجا که برسید تقریباً نیمی از راه تهران- یزد را پیموده اید.

پس از اردستان هوا کم کم تاریک شده است و ما نمیتوانیم حتی یک لحظه چشم از ستارگان بی شمار آسمان کویر برداریم.

پس از گذر از شهرهای نائین و عقدا ، هوا کاملاً تاریک است که ما به شهر اردکان رسیده ایم. تابلویی با عنوان "به شهر اردکان ، زادگاه یوز ایرانی خوش امدید" نظر ما را به خود جلب میکند. گفته می شود که این شهرستان زادگاه 60 درصد یوزهای ایرانی در جهان می باشد.

در ورودی شهر اردکان در میدان چادرملو ، مجسمه بزرگی به ابعاد 6 متر (طول) در 3 متر (ارتفاع) از یک یوز ایرانی نصب شده بود که بسیار خودنمایی میکرد. به محض دیدن یوز در گوشه ای پارک کردیم تا با مجسمه عکسی به یادگار بگیریم.

حدوداً نه و نیم شب به یزد رسیده و آن شب را استراحت کردیم.

صبح روز بعد ساعت 9 برای بازدید از اولین جاذبه دیدنی ، راهی روستای چهار هزارساله خرانق شدیم. این روستا در 85 کیلومتری یزد در شهرستان اردکان قرار دارد. برای رفتن به این روستا باید از بزرگراه یزد –میبد حرکت کرده و وارد بزرگراه کنارگذر زارچ-اشکذر شوید . پس از 14 کیلومتر از خروجی سمت راست خارج شده و با طی مسیر 53 کیلومتری به مقصد می رسید.

این روستا منارجنبانی 15 متری دارد که در دوره سلجوقیان ساخته شده است و قدمت آن به مراتب بیشتر از منارجنبان اصفهان می باشد. اشتیاق زیادی برای دیدن مناره داشتیم چون شنیده بودیم که تکان خوردن این مناره به وضوح قابل مشاهده است. پیدا کردن مناره در بین کوچه های پیچ در پیچ روستا که امروزه کاملاً متروکه شدند کار سختی بود. علیرغم انکه مناره از همه جا قابل رویت بود اما مسیر رسیدن به آن معلوم نبود. پس از پرس و جو بالاخره به منارجنبان خرانق رسیدیم.
اما نکته منفی آن بود که هر قدر نگاه کردیم اثری از کوچکترین حرکت نبود. یکی از محلی ها توضیح داد در صورتیکه داخل مناره شوید و از پله های حلزونیه آن بالا بروید و مناره را از داخل تکان دهید، به وضوح تکان تکان خوردن مناره قابل مشاهده خواهد بود.

اما رفتن داخل راهروی حلزونی با عرض 60-70 سانتی متر در قسمت های پایین و 40-50 سانتی متر در قسمت های بالا کار مشکلی به نظر میرسید. ضمن آنکه درب ورودی آن نیز بسیار کوچک بود و قفل هم شده بود. متاسفانه کلید ان دست سازمان گردشگری بود و تا 4-5 فروردین قرار نبود که به روی گردشگران باز شود. لذا ما به دیدن این اثر تاریخی اکتفا نمودیم و بعد از گشت زنی داخل روستا به سمت زیارتگاه چک چکو حرکت کردیم. در کل روستا ارزش دیدن را داشت و آنرا توصیه میکنم.


از روستای خرانق تا زیارتگاه چک چکو 40 کیلومتر راه است. زیارتگاه چک چکو یا پیر سبز مهمترین زیارتگاه زرتشتیان می باشد که هر ساله از 24 خرداد ماه به مدت 4 روز زرتشتیان در این مکان گرد هم جمع شده و به عبادت می پردازند. توجه نمایید که در خلال این مدت امکان بازدید از این مکان برای غیر زرتشتیان فراهم نمی باشد.

این زیارتگاه در بالای کوه و در داخل غاری قرار دارد. گفته میشود که نیک بانو دختر پادشاه ساسانی در زمان حمله مسلمانان به اردکان فرار کرده و در میان کوه ناپدید شده است و از آن به بعد این مکان به عنوان معبد زرتشتیان نام گرفته است.

برای رسیدن به معبد از 360 پله بالا رفتیم که واقعاً نفس گیر بود. در طی مسیر تابلوهایی از سخنان و نصیحت های زرتشت به چشم میخورد. در بالای پله ها درب بسیار شیک طلایی رنگی که با اشکال سربازان هخامنشی تزئین شده بود و ورودی زیارتگاه به شمار میرفت خودنمایی میکرد.
به نشانه احترام باید کفش ها را از پا خارج کرده و کلاهی که مخصوص زرتشتیان است بر سر نهید که البته ما فقط کفش ها را در آوردیم. داخل غار بسیار ساده بود. چند آتشدان ، درخت چنار کهنسال سر به فلک کشیده و عکس ها و تابلوهایی از بزرگان دین زرتشتی به چشم میخورد.

پس از چند دقیقه استراحت و گرفتن چند عکس یادگاری حدود ساعت 12.30 بود که به سمت ماشین حرکت کردیم تا جهت صرف ناهار به کاروانسرای شاه عباسی میبد که تعریف ان را زیاد شنیده بودیم برویم. در داخل کاروانسرا کارگاه زیلوبافی و غرفه های فروش صنایع دستی و غرفه های تورهای گردشگری وجود داشت. در سالن غربی رستوران سنتی زیبایی است که فضای بسیار دلنشین و غذاهای خوشمزه ای دارد. چلوکباب این رستوران را از دست ندهید.

شب را به میدان و مسجد امیرچخماق که گویی شناسنامه شهر یزد است اختصاص دادیم.

در ورودی میدان سمت چپ مغازه ای با نام حاج خلیفه رهبر وجود دارد که پشمک ها ، باقلواها و قطاب های فوق العاده ای دارد که قدمت آن به سال 1295 شمسی برمیگردد. داخل مغازه سیستم نوبت دهی وجود دارد و بر روی دیوارها عکس هایی از فعالیت های قدیم موسسان ان به چشم میخورد که به نوبه خود بسیار جالب توجه است

سمت چپ میدان هم زورخانه صاحب الزمان وجود دارد که ورودی آب انباری بسیار بزرگ است. با تهیه یک بلیط میتوانید از هر دو بازدید کنید. حتی زمان غروب میتوان به نمایش پهلوانان زورخانه ای نشست. وارد شدن به زورخانه همان و شور حسینی گرفتن همان. بلند کردن میل ها در ابتدا آسان به نظر میرسید اما برخی از آنها بسیار سنگین بود و واقعاً باید پهوان بود که سراغ انها رفت. نمونه آن هم میل سرمه ای رنگ تصویر زیر می باشد که حتی بلند کردنش برای برادر همسرم با 190 سانت قد و 110 کیلو وزن هم سخت بود.

در سمت راست میدان هم سازه فلزی بزرگ به نام نخل وجود دارد که در ایام محرم در جلوی صف عزاداران حسینی حمل میشود. ما شنیده بودیم که میدان امیر چخماق یک نخل قدیمی و بسیار معروف دارد برای همین هم دنبال درخت نخل میگشتیم که با توضیح یکی از یزدی ها متوجه اشتباه خود شدیم. که در عکسی که از میدان امیرچخماخ گذاشتم با رنگ سیاه مشخص است. بعد از خرید وسایل هفت سین راهی خانه شدیم. ساعات سپری شده تا لحظه سال تحویل به خنده و شادی گذشت. شیطنت های اعضا خانواده برای کش رفتن قطاب هایی که روی سفره هفت سین به شدت محافظت میشد و تلاش جهت دزدیدن تراول صد تومانی که به عنوان عیدی به همسرم داده بودم ، لحظات خاطره انگیز بسیار خوبی را برایمان به ارمغان آورد.

خسته خوابیدیم. قرار بود فردا یزد را به مقصد بافق ترک کنیم.

صبح روز بعد تصمیم گرفتیم تا قبل از عزیمت به بافق سری به باغ دولت آباد یزد بزنیم. این باغ بزرگ و سرسبز شبیه به باغ فین کاشان می باشد و دارای یک بادگیر بوده که با ارتفاع 33.8 متر ، بلندترین بادگیر خشتی شناخته شده در جهان است.

پس از خرید بلیط 3 هزار تومانی وارد عمارت شدیم، در ابتدا با غرفه های فروش صنایع دستی و خوراکی های سنتی یزد روبرو شدیم. خوردن مسقطی زرشک و زعفران از تجربه های شیرینی بود که کمتر اتفاق می افتد. وارد باغ که شدیم بادگیر بلندی در پشت یک حوض مستطیلی بسیار بزرگ که مملو از قورباغه بود خودنمایی میکرد. هیچگاه تصور نمیکردم که بادگیرها بتوانند کارایی لازم در خنک کردن را داشته باشند. البته این تصور غلط، تا زمان ایستادن من در زیر این بادگیر دوام نیاورد.

عکس زیر نمایی از داخل عمارت و زیر بادگیر می باشد که کاملاً نسیم خنکی صورت را نوازش میکرد.

همچنین یک برج دیده بانی وجود داشت که امکان بالا رفتن از طریق پله های داخل ان وجود داشت. از بالای برج میتوان اشراف کاملی به کل محیط باغ داشت.
حدود ساعت 1 بعد از ظهر یزد را به مقصد بافق ترک نمودیم. مسیر 125 کیلومتری یزد به بافق را در جاده ای بیابانی و باریک ظرف 2 ساعت طی نمودیم تا به کمپ گردشگری شهید برزگری رسیدیم توجه نمایید چند کیلومتر مانده به شهر بافق به میدان ورودی بافق به نام غدیر میرسید . مسیر سمت چپ که به جاده سنگ اهن معروف است را باید انتخاب کنید. البته وجود تابلویی با نوشته ی " به سمت کمپ شهید برزگری" ، کار جهت یابی را برای شما بسیار آسان میکند. مسیر را مستقیم تا میدان دیگری ادامه میدهیم. باز هم مسیر سمت چپ بعد از 15 کیلومتر ما را به روستایی به نام صادق آباد میرساند که کمپ در این روستا می باشد.

پس از دریافت کلید سوئیتی بسیار کوچک با امکانات اولیه و پس از صرف ناهار ، جهت گشت زنی وارد محوطه کمپ شدیم. اولین چیزی که نظر آدم را جلب میکرد رمل های شنی بسیارنرم و فراوانی بود که پیش رو قرار داشت.
همانطور که قبلاً گفتم این مجتمع دارای امکانات بسیار زیادی از جمله موتورسواری، شتر سواری ، رصد ستارگان، سرسره آبی، تاب فرار ، دیوار مرگ و ... است. موتورسواری به دلیل خرابی موتورها تعطیل شده بود اما شترسواری دایر بود و بازدید کنندگان زیادی اعم از مردم کشورمان و توریست های خارجی با میدل باس های گردشگری و از طریق تور آماده بودند تا طعم شترسواری کوتاه مدت در دل کویر و راه رفتن روی رمل های شنی را بچشند.

کفش های خود را درآورده و پای برهنه را روی رمل های شنی بسیار نرم کویر نهادیم. فقط باید این کار را تجربه کرد تا بتوان لذت پیاده روی روی رمل های شنی را متوجه شد. واقعاً بی نظیر است.

همزمان با پیاده روی ما باد بسیار شدیدی وزیدن گرفت. وارد شدن ذرات بسیار ریز شن به دوربین ما موجب شد تا لنز دوربین عکاسی مان گیر کند و تا آخرین روز سفر از گرفتن عکس های باکیفیت محروم شویم. توصیه من به شما این است که در صورتی که باد شدید وزیدن گرفت حتماً مراقب دوربین خود باشید تا مثل ما 100 هزار تومان خرج روی دستتان باقی نگذارد.

علیرغم خراب شدن هوا، شور و اشتیاق مردم ستودنی بود
از تاب و سرسره ابی کسی استفاده نمیکرد و به نظر خیلی هم ایمن نمیرسید. دیوار مرگ هم همان دیوارهایی است که موتورسواران داخل یک دایره روی دیوار با سرعت میچرخند و شما بالای دیوار می ایستید و آنها را نظاره میکنید. که البته برای ما خیلی جالب نبود و ما نرفتیم.

در قسمتی از مجتمع آلاچیق کار گذاشته شده بود و تخت هایی کنار آتش وجود داشت که شما را به خوردن چایی و سرو قلیان دعوت میکرد. متاسفانه به دلیل ابری شدن هوا در شب هنگام امکان رصد ستارگان محیا نشد. رصد جای خود ، یک ستاره هم در آسمان کویر دیده نمیشد که حسرت بزرگی در دل ما بر جای گذاشت.

خوردن چای در زیر باران نم نم بر روی تختی که وسط کویر بود بسیار تجربه لذت بخشی بود علی الخصوص به لطف آتشی که از سوزانده شدن کنده درختی برپا شده بود ، سرمای کویر را کمرنگ مینمود. صبح روز بعد وقت خداحافظی از کویر بود. کویری که با ما سر ناسازگاری داشت ، ابری شد ، طوفان شد، باران بارید، اما خاطرات خوبی در ذهن ما ثبت کرد.


مسیر بافق به بندرعباس از طریق همان شهر یزد می باشد. یعنی باید 125 کیلومتر برگردید تا یزد و سپس طی 650 کبلومتر با عبور از مهریز ، انار ، جوزم ، کنگ، شهر بابک ، زید آباد ، سیرجان ، باغات ، حاجی اباد و سیاهک به بندر عباس برسید. که در کل میشود 775 کیلومتر .

البته ما با راهنمایی گرفتن از آقای بافقی سعی کردیم میان بر بزنیم. یعنی به یزد برنگشتیم و در عوض به سمت سیریز رفته و از انجا با عبور از شهر سنگ، رفسنجان ، مس سرچشمه ، مانی، دوچاهی ، زید آباد ، سیرجان ، باغات ، حاجی اباد و سیاهک به بندر عباس رسیدیم که مسیر جدید 660 کیلومتر بود که صرفه جویی بزرگی در وقت و هزینه بود. ضمن انکه مسیر هم بسیار خلوت بود و یک شاهکار راه سازی نیز در مسیرتان وجود دارد که من اسمش را گذاشتم " سرسره جاده ای"

دقت داشته باشید که کمربندی سیرجان از لحاظ آسفالت واقعاً افتضاح است. بدترین کمربندی که به عمر خود دیده بودم. جاده پر از چاله و سنگ می باشد و چندین سال است که وضع آن به همین شکل می باشد. برای صرف ناهار در حاجی آباد توقف کردیم. از گردنه حاجی اباد به آنطرف هم جاده مقداری خطرناک می شود. علت آن هم وجود ماشین های سنگین بسیاری از قبیل تریلی و ده چرخ می باشد که به دلیل ترانزیتی بودن مسیر در حال تردد می باشند.

اغلب این ماشین ها در حال بردن بار از گمرک شهید رجایی بندرعباس می باشند و وقتی از کنار ماشین سبکی مثل پراید عبور میکنند سبب لرزش ماشین میشوند.

پلیس راه بندرعباس برخورد بسیار بدی با مسافران داشت و هر طور شده دنبال جریمه کردن بود. کمربند سرنشین عقب ، چراغ های ترمز، تاریخ گواهینامه و .... خلاصه آنقدر میگشتند تا چیزی پیدا کنند برای جریمه. این رفتار با منش خونگرم مردم جنوب کاملاً مغایر بود.

مسیر یزد تا بندرعباس خیلی سخت تر از مسیر تهران تا یزد بود و بیشتر طول کشید طوریکه شب به بندرعباس رسیدیم و پس از پیدا کردن هتل کوثر که درست در مرکز شهر و پشت سیتی سنتر داخل کوچه ای قرار داشت کمی استراحت کردیم.

هتل دارای پارکینگ کوچکی بود که به اندازه 6 ماشین جا داشت. رستوران هم نداشت اما منویی وجود داشت که در صورت تمایل شما زنگ میزدند تا برایتان غذا بیاورند. وضعیت اتاقها بسیار خوب و تمیز بود. اینترنت رایگان و پرسرعت در تمام طبقات از مزیت های بزرگ هتل بود. از مزیت های دیگر هتل میتوان به موقعیت مکانی عالی هتل اشاره کرد. فاصله تا بازار سیتی سنتر به صورت پیاده فقط 2 دقیقه بود و تا دریا فقط 10 دقیقه فاصله داشت.

شب اول در بندرعباس به دیدار از خلیج همیشه فارس که به لطف گردشگران نوروزی پر از زباله شده بود گذشت. جلوی اسکله شهید حقانی که محل انتقال گردشگران به جزایر قشم و هرمز می باشد بسیار شلوغ شده بود و هر گوشه ای از ساحل چادرهای مسافران نوروزی برپا بود. بازارچه دست فروشان پوشاک در کنار ساحل که درست روبروی بازار اوزیها قرار دارد هم حسابی داغ بود که انواع تی شرت ها و لباس شلوارها جهت فروش وجود داشت.

بازار دیگری که حسابی داغ بود ، بازار فلافل و سمبوسه بود که ما نیز از فلافل های بندری غافل نشدیم و برای شام فلافل بندری خریدیم که بسیار هم مزه داد. کلاً در بندرعباس سه چیز را نباید از دست داد : 1- غذای دریایی 2-فلافل 3-سمبوسه

موزهایی به اندازه انگشتان دست با قیمت نازلی هم فروخته میشد که بسیار خوشمزه بود و حتماً توصیه میکنم.

بلوار کنار ساحل که بلوار آیت ا.. طالقانی معروف است را ادامه دادیم تا به پارک پشت شهر رسیدیم. همجواری فضای سبز پارک با دریا و سفره هفت سین بزرگ آن ، فضای دلنشینی را در پارک ایجاد کرده بود. البته به علت طرح فاضلابی که در حال اجرا بود هر از گاهی بوی بسیار بدی به مشام میرسید.

متاسفانه باید بگم که در کل بندرعباس ساحل زیبایی نداشت و پر از زباله و بوی بد فاضلاب بود. افسوس من از این بود که ساحل همین خلیج فارس در آنسوی مرز و در کشور امارات آنقدر تمیز و زلال است که چیزی جز حسرت در دل باقی نمیگذارد.

بلافاصله بعد از پارک ، میدانی به نام لارک و بالای میدان بلوار صیادان وجود دارد. رستوران دریا در این خیابان غذاهای دریایی قیمت مناسب و با کیفیتی ارائه میکند که نباید آن را از دست بدهید. در صورتیکه میتوانید بیشتر هزینه کنید رستوران هتل هرمز که هتل 5 ستاره و بهترین هتل بندرعباس هست را توصیه میکنم.

برنامه روز دوم ما در بندرعباس ، استفاده از مجموعه تفریحی چشمه آبگرم گنو بود. این مجموعه در 34 کیلومتری شمال بندرعباس قرار داشته و دارای 2 استخر بزرگ مردانه و زنانه است. دارای شهر بازی و رستوران و محلی برای چادر زدن و جوجه درست کردن اهالی بندرعباس است.

وقتی ما به آنجا رسیدیم متوجه شدیم برای قسمت مردانه دو نو ع بلیط وجود دارد. معمولی و وی آی پی. بلیط معمولی 8 هزار تومان که شامل استخر آب گرم میشد و بلیط وی آی پی که 16 هزار تومان قیمت داشت و شامل استخر آب گرم ، استخر آب سرد و وان های اختصاصی آب گرم بود. اما قسمت زنانه فقط بلیط معمولی و استخر آب گرم داشت.

سال ها پیش که به گنو رفته بودم حوضچه بزرگی بود که بخار آب زیادی از آن بلند میشد. آب بسیار بد بو و به شدت داغ بود اما این بار اصلاً آن حال و هوا وجود نداشت. کاملاً شبیه به استخرهای معمولی بود ، بوی آب بسیار کمتر شده بود و خبری از بلند شدن بخار از روی سطح آب نبود. آب گرم بود اما کف استخر قرص های گوگرد که مانند قرص جوشان در حال تجزیه بودند به وضوح مشخص بود. داخل وان های آب گرم هم یک شیر وجود داشت که آب را با شدت داخل وان میریخت. وقتی داخل وان قرار گرفتم به علت بوی گوگرد کاملاً احساس میکردم که در چاه فاضلاب هستم اما نه تنها حس بدی دست نمیداد بلکه رضایت بخش هم بود.

در کنار استخر خدمات ماساژ هم ارائه میشد. در کل باید بگم با توجه به قلابی بودن استخر آب گرم که دیگر به هیچ عنوان به صورت طبیعی گوگردی نیست ، در صورتیکه نروید چیزی را از دست نداده اید. اما با این حال از نظر من به یک بار تجربه کردن می ارزد.

شب دوم در بندرعباس به خرید از بازارهای خوب بندرعباس یعنی سیتی سنتر و ستاره جنوب گذشت. برای شام هم به رستوران طبقه آخر بازار ستاره جنوب مراجعه کردیم که رستورانی شیک با قیمت مناسب و فضایی دلنشین بود . فضای سنتی با تخت هایی رو به دریا و هر نوع غذایی که بخواهید موجود داشت.
اما پرسنل آن حسابی بی تجربه بودند. وقتی پیتزا سفارش دادم درخواست فلفل با آویشن کردم. گارسون که پسر جوانی بود اصلاً نمیدانست آویشن چیست. به من گفت " آقا ، آویشن با فلفل نداریم اما سماق داریم!!!!" دوست داشتم همانجا نعره زنان به دشت و بیابان فرار کنم.

با فرارسیدن شب اقامت ما در بندرعباس نیز به آخر میرسید و به مقصد اصلی سفر یعنی جزیره زیبای قشم نزدیک میشدیم. صبح روز بعد با هتل تسویه کرده و مسیر بندر پل را در پیش گرفتیم.

در سفری که سال 90 به قشم داشتم متوجه شدم که برای رفتن از بندرعباس به قشم چندین روش وجود دارد. یکی از آنها از طریق اسکله شهید حقانی بندرعباس است که همه روزه از صبح تا غروب آفتاب برای جزایر قشم و هرمز سرویس دارد و میتوان بنا بر سلیقه یکی از شناورها را انتخاب کرده و به قشم رفت. این روش فقط مخصوص مسافران بوده و ماشین خود را نمیتوانید ببرید. 4 نوع شناور جهت انتقال مسافران وجود دارد که همه انها شما را به اسکله شهید ذاکری قشم می رسانند.

- قایق موتوری که شما را ظرف 20 دقیقه به مقصد میرساند اما به دلیل ایمن نبودن آن را توصیه نمیکنم.

2- اتوبوس دریایی که مدت زمان روی اب بودن شما به 30 دقیقه میرسد که آن نیز چندان امن نیست و هنوز خاطره از دست رفتن فرهنگیانی که از جزیره هرمز با اتوبوس دریایی به بندرعباس برمیگشتند و غرق شده اند را فراموش نکرده ایم.

3- شناورهای تندرو که با هزینه ناچیر 12500 تومان ، ظرف 45 دقیقه شما را به قشم میرسانند که هم اکنون محبوب ترین و پرمسافرترین شناورها به شمار میروند. اما تکان زیاد دارد و خودم به شخصه دریا زده شدن مردی جوان داخل این شناورها را دیده ام. درست زمانیکه شرایط جوی دریا خراب شد و با سلام و صلوات و با استرس زیاد به بندر رسیدیم.

4- لنج های چوبی که بسیار اهسته حرکت میکنند و قیمت به مراتب کمتری هم دارند. ضمن انکه امکان رفتن شما بر روی عرشه و دیدن خلیج فارس در کل مسیر وجود دارد. حداقل تکان و حداثر آرامش را به شما هدیه میدهد. به شخصه مسافرت با لنج را به تمام شناورها ترجیح میدهم. تنها نکته ای که در سفر با لنج باید در نظر بگیرید این است که همه مدل آدمی سوار میشوند. تجربه شخصی من دیدن پیرزنی بود که با مرغ و خروس خود وارد لنج شد.

اما برای آنکه بتوانید ماشین خود را نیز به قشم ببرید باید مسیر 70 کیلومتری بندرعباس تا بندر پل را در پیش بگیرید.

بندر پل در نزدیکترین مکان به جزیره قشم قراردارد طوریکه فاصله آن با جزیره فقط 2 کیلومتر می باشد و از ساحل براحتی میتوان جزیره قشم را رویت کرد. حتی طرحی با عنوان "پل خلیج فارس" نیز در دست اجراست که بواسطه این طرح پلی روی دریا در این مسیر 2 کیلومتری کشیده خواهد شد تا در آینده ماشین ها براحتی بتوانند به جزیره وارد شوند. البته سال هاست که قرار است این پل ساخته شود و تاکنون نیز فقط 12% پیشرفت داشته است و بعید است که تا پایان سال 95 هم به بهره برداری برسد.


در بندر پل تا 8 لندینگ کرافت میتواند 24 ساعته و حتی در مواقع طوفانی شدن دریا بصورت همزمان پهلو گرفته و سرویس بدهد. معمولاً تجربه مسافران نوروزی از سفر با لندینگ کرافت ها چیزی نیست جز ماندن در صف طولانی ماشین ها و 5-6 ساعت معطلی. اما امسال قضیه مقداری متفاوت تر بود. اگرچه صفی بلند بالا که در 7-8 لاین کشیده شده بود وجود داشت اما انتظار ما بیشتر از 1.5 ساعت به درازا نکشید که توانستیم سوار شویم.

برای رد شدن از گمرک نیاز به کاپوتاژ کردن ماشین وجود دارد که البته کلیه مراحل اخذ بلیط و کاپوتاژ خودرو در صف حمل خودرو صورت می گیرد. قیمت کرایه حمل هر خودرو با سرنشین 48 هزار تومان است که 12 هزار تومان هزینه برگشت نیز از ابتدا اخذ میشود. ضمناً کارت ماشین ، گواهینامه ، شناسنامه و کارت ملی را هم به همراه داشته باشید که جزو مدارک مورد نیاز است.

پیشنهاد میکنم موقع وارد شدن بر روی عرشه ، منتهی الیه سمت چپ یا راست را انتخاب کنید تا در صورت تمایل به پیاده شدن از ماشین بتوانید در کنار ماشین خود ایستاده و جلوتر از دیگران نظاره گر دریا و نزدیک شدن به جزیره قشم باشید.

سفر ما با لندینگ کرافت به سه زمان 15 دقیقه ای تقسیم میشد. 15 دقیقه اول برای دنده عقب رفتن و در مسیر درست قرار گرفتن آن ، 15 دقیقه مدت زمان طی کردن مسیر دریایی و 15 دقیقه هم جهت پهلو گرفتن در بندر لافت قشم.

در کل آنقدر سفر آرام و دلچسبی است که دوست دارید به این زودی ها تمام نشود.

وقتی به بندر لافت رسیدیم هوا گرم و شرجی و آفتاب بسیار سوزنده بود. یک نقشه از جزیره که تمام جاذبه های گردشگری و تفریحی روی ان مشخص شده بود را به صورت رایگان به ما دادند و از گمرک خارج شدیم.

عرض جزیره را طی کرده و مستقیماً راه روستای شیب دراز را در پیش گرفتیم. ورودی روستا مجسمه ای از یک لاکپشت وجود دارد که در حقیقت نماد روستا می باشد و علتی ندارد جز اینکه اینجا به دلیل ساحل شنی مناسب و محافظت شده ای که دارد بهترین محل جهت تخم گذاری لاک پشتها است.

حوالی ظهر اتاقمان را که چند متر با دریا بیشتر فاصله نداشت تحویل گرفتیم. خانه ای روستایی با امکاناتی اولیه که بسیار تمیز بود. حتی مبلمان و تلویزیون ال ای دی بزرگی که وجود داشت ما را کاملاً متعجب کرده بود. البته عیوبی هم داشت مثلاً به جای اجاق گاز یک عدد پیک نیکی به ما داد. همچنین یخچال داخل اتاق نبود و ما مجبور به استفاده از یخچال صاحب خانه شدیم.

بعد از آنکه برای ناهار ساندویچ بندری محلی، که داخل نان لواش پیچیده شده بود را امتحان کردیم و از غذا مزه خوبی هم داشت برای دیدن ساحل به سمت دریا رفتیم. ساحل بسیار زیبا با شن های نرم و پر از ستاره های دریایی زنده بود . چند جوان بومی در حال جمع کردن این ستاره ها بودند.

یکی هم ما گرفتیم. سریع حرکت میکرد و میخواست از روی دست خودش را به پایین بیاندازد. بعد از اینکه کلی بابت دیدن جنب و جوش این ستاره دریایی زیبا ذوق کردیم آنرا به آغوش دریا بازگرداندیم. تقریباً در کنار یا زیر هر سنگی میتوانستید به وضوح انواع ستاره های دریایی در اندازه های مختلف را رویت کنید.

کمی جلوتر یک پیست کوچک موتور سواری و یک قسمت جهت سوار شدن بر شتر وجود داشت. روبروی انها بازارچه ای بود که صنایع دستی ، صدف و خوراکیهای محلی نظیر سمبوسه میگو به فروش میرفت. کمی آنطرف تر هم اسکله وجود داشت. بلیط قایق های موتوری با قیمت 12 هزار تومان به فروش میرسید و تا 8 نفر ظرفیت داشت. برنامه قایق ها این بود که شما را تا زادگاه دلفینها ( جایی نزدیک به جزیره هنگام ) میبردند تا بتوانید از نزدیک شنا کردن دلفین های آزاد در خلیج فارس را ببینید ، در آنجا کمی توقف و تماشای دلفین ها ، سپس بازدید از ساحل نقره ای و بازگشت به اسکله که حدوداً 45 دقیقه بیشتر طول نمیکشید.

پاسی از شب را در کنار دریا گذراندیم و کاملاً حال و هوای جنوب کشور را که با موسیقی بندری و سمبوسه میگو دوچندان رخ مینمود تجربه کردیم.

شب پای برهنه بر روی شن های نرم ساحل به سمت ایستگاه محیط زیست که کمی دورتر از روستا بود حرکت کردیم تا اگر لاکپشتی جهت تخم گذاری به ساحل مراجعه کرده است بتواینم این پدیده بی نظیر که هر ساله از اواسط اسفند تا اواخر اردیبهشت رخ میدهد را از نزدیک ببینیم. کل مسیر تاریک و پر از صدای سگ های ولگردی بود که گهگاه لرزه به تن آدم می انداخت. در طی مسیر به قسمتی رسیدیم که فنس کشی شده بود. تخم لاک پشت هایی که شب های پیشین تخم ریزی کرده بودند چال شده و با پلاکاردهایی شامل یک سری اطلاعات از قبیل تاریخ علامت گذاری شده بود. مدت تکامل تخمها در محل ها و زمانهای مختلف تخم گذاری بین 47 تا 75 روز است.

بعد از حدود 20 دقیقه پیاده روی به اتاقک نگهبانی رسیدیم که چند محیط بان جوان با چراغ قوه در دست و حدود 10-12 نفر از مردم عادی جمع شده بودند. محیط بانان نوبتی در ساحل کشیک میدادند. آنها با ردپایی که لاکپشت از خود بر روی شنهای ساحل برجا میگذارد کاملاً آشنایی داشته و به محض دیدن رد پا با بیسیم علامت میدادند. تا مبادا کسی نزدیک شود.

هرساله 100 تا 250 لاک پشت جهت تخم گذاری مراجعه میکنند و هرکدام حدود 100 تخم میگذارند. فقط 80% تخم ها به لاک پشت تبدیل می شوند و از هر 1000 لاکپشتی که به دریا وارد میشوند فقط یکی به سن بلوغ میرسد و بقیه خورده میشوند و از هر 10 لاکپشت ماده فقط یکی قادر به تخم گذاری است. با این وجود از هر بیست هزار تخم فقط یکی از آنها قادر است به یک لاک پشت مادر تبدیل شود یعنی فقط یکی از تخمهایی که هرسال در این نقطه جمع آوری میشود.

برای همین است که نسل لاک پشت های پوزه عقابی در حال انقراض است و سازمان محیط زیست با خرج کردن هزینه ای معادل 20 میلیون تومان سالیانه در طرح حفاظت از تخم لاک پشت ها در روستای شیب درازقشم ، تاکنون بیش از 70 هزار بچه لاک پشت با مشارکت مردم را راهی دریا کرده است .

وقتی لاک پشت جهت تخم گذاری به ساحل مراجعه می کند در صورت دیدن نور چراغ قوه یا شنیدن صدا احساس ناامنی میکند و به دریا فرار میکند تا طی شبهای دیگر مجدداً شانس خود را امتحان کند.

از این رو تا زمانیکه لاکپشت شروع به کندن چاله و تخم گذاری نکند کسی اجازه سرو صدا و یا نزدیک شدن و روشن کردن چراغ قوه را ندارد. زمانیکه لاکپشت شروع به تخم گذاری کند مردم عادی نیز میتوانند دور آن جمع شوند و نظاره گر این پدیده بی مانند شوند. وقتی تخم گذازی لاکپشت تمام میشود ، لاکپشت مادر از فرط درد بیهوش شده و اینجاست که حضار اجازه دست زدن و لمس کردن لاکپشت را پیدا میکنند.

دیدن لاکپشت مستلزم صرف زمان و حوصله بسیار میباشد. به عبارتی عشق میخواهد ، اینکه بتوانی تا پاسی از شب بی صدا منتظر بمانی تا بلکه لاکپشتی به ساحل بیاید. کما اینکه ممکن است چند روز سر و کله هیچ لاکپشتی پیدا نشود.

در ادامه عکس بسیار جالبی که اینجانب از تخم گذاری یک لاک پشت پوزه عقابی گرفته ام را میتوانید مشاهده کنید.گردن خود را کاملاً در لاک فرو برده و فشار و درد زیادی را جهت تخم گذاری تحمل میکند. وقتی تخم در گودالی که کنده است می افتد گردن خود را راست کرده و بی حال منتظر تخم بعدی می نشیند.

اینکه موفق به دیدن چنین صحنه هایی بشوید یا نه کاملاً اتفاقی است. پیشنهاد میکنم برای رفتن به اتاقک نگهبانی محیط بانان اگر از تاریکی نمی ترسید پیاده بروید. راه ماشین رو گیج کننده است و من چندین شب این راه را رفتم تا توانستم راه درست را در تاریکی مطلق انجا پیدا کنم.

یک شب هم که اشتباهی پیچیدم ، داخل گل و لای گیر کردیم. 3 مرد و دو زن بودیم اما مگر میشد ماشین را تکان داد. با زحمت فراوان در حالیکه سرتا پایمان گلی شده بود موفق شدیم ماشین را در تاریکی شب از گل خارج کنیم. لذا توصیه میکنم یکبار در روز بروید و مسیر را یاد بگیرید اگرچه ما این کار را هم کرده بودیم.

صبح روز دوم حدود ساعت 9 جهت بازدید از دلفین ها راهی اسکله ای که در روستا وجود داشت شدیم. بهترین زمان برای دیدن دلفین ها صبح زود است. معمولاً بهترین ساعت 7 الی 10 صبح می باشد. هر چه به ظهر نزدیک شویم و هواگرمتر شود ، امکان دیدن دلفین ها نیز کمتر می شود. بلیط قایق های تفریحی را نفری 12000 تومان خریداری کردیم. بعد از پوشیدن جلیقه نجات سوار قایق موتوری شدیم که 8 نفر ظرفیت داشت. تا نزدیکی جزیره هنگام رفتیم ، حدود 30 دقیقه روی آب میچرخیدیم و چشم می انداختیم تا دلفینی ببینیم اما اثری از دلفین نبود که نبود.

ازدحام زیاد جمعیت در ایام نوروز دلفین ها را از زادگاه خود دور کرده بود ولذا تلاش ما بی فرجام ماند و ناکام به ساحل برگشتیم. بعداً بومی های جزیره به ما توصیه کردند که هیچ گاه به عنوان گروه اول بازدید بلیط نگیریم. باید به اسکله مراجعه کنید و از مردمی که از قایق های موتوری پیاده میشوند سوال کنید که آیا دلفینی دیده اند یا نه؟ اگر دیده بودند خیالتان راحت که شما هم حتماً میبینید. آنوقت میتوانید با خیال آسوده بلیط بگیرید در غیر اینصورت فردا دوباره مراجعه کنید.

ظهر آنروز در نزدیکی اسکله کندالو در دریا شنا کردیم و آفتاب سوزان قشم نیز برایمان کم نگذاشت و تا انجا که میتوانست از ما پذیرایی کرد. برای عصر هم برنامه تماشای غروب آفتاب در بندر لافت را چیدیم. لذا جانب شمال جزیره را در پیش گرفته و پس از طی 36 کیلومتر و عبور از تاسیسات گازی گورزین به بندر لافت رسیدیم. اولین جایی که بازدید کردیم چاههایی موسوم به چاههای طلا بود.

در قدیم 365 چاه در این بندرگاه وجود داشته که هر کدام جهت استفاده یک روز از سال بوده است و چون در منطقه گرمسیر و خشکی همچون قشم ، آب حکم طلا را داشته است لذا این چاهها به طلا معروف شده اند.


البته امروزه فقط 70-80 حلقه از انها باقی مانده اند و اکثراً هم یا پر شده اند و یا فاقد آب می باشند. در جلوی چاهها قلعه ای مربع شکل موسوم به قلعه نادری وجود دارد که از آن جز یک درب ورودی که انهم بازسازی شده است چیز قابل توجهی باقی نمانده است.

در چند متری قلعه آب انبار بزرگی قرار داشت. نکته جالب توجه برای من کودک خردسالی بود که توانسته بود از سطح شیبدار آب انبار بالا برود و روی بام ان بنشیند


از روی تپه ای که کنار آب انبار وجود داشت و به پله مجهز شده بود بالا رفتیم تا بتوانیم از بالا نظاره گر غروب افتاب در دریای بندر لافت باشیم. عده دیگری از مسافران نوروزی هم انجا جمع شده بودند و در حالی که چایی میخوردند منتظر غروب خورشید بودند.

از ان بالا میشد کل شهر لافت و بافت بومی و سنتی انرا مشاهده نمود.

از نکات قابل توجه شهر لافت وجود تعداد زیاد مساجد وتک مناره بودن آنها بود. شهر به این کوچکی 7 مسجد داشت. مسجد حضرت رسول (ص) یا همان مسجد جامع ، مسجد ابوبکر صدیق ، مسجد عمر ، مسجد عثمان ، مسجد امیر المومنین علی (ع) ، مسجد حسین (ع) و مسجد امام شافعی ، هفت مسجد موجود در لافت می باشند. نکته جالب اینکه این مساجد ، مراکز محله های لافت هستند و هر محله، با اسم مسجد آن محل شناخته می شود.
با تاریک شدن هوا به روستا برگشتیم. برنامه روز سوم ما در قشم بازدید از جزایر ناز ، دره ستاره افتاده و غارهای خربس بود که همگی در مسیر جنوبی جزیره قرار داشتند.

البته صبح به اسکله روستای شیب دراز مراجعه کردیم و متوجه شدیم که باز هم بازدید کنندگان دلفینی در دریا ندیده اند. لذا ما هم تصمیم گرفتیم طبق برنامه خومان به سمت جزایر ناز پیش برویم. جزایر ناز شامل سه جزیره هستند که کنار هم و در فاصله 22 کیلومتری شهر قشم قرار گرفته اند. هنگام مد دریا که اب بالاست نمیتوان به این جزایر رفت اما هنگام جزر، آب آنقدر عقب میرود که بین این جزایر و جزیره قشم دیگر آبی وجود ندارد و شما میتوانید روی بستر دریا قدم زنان به این جزایر برسید. در حقیقت از زمان مد تا جزر، این جزیره قشم است که باید ناز این جزایر را بکشد تا موقع جزر با آن یکی شوند و به همین دلیل نام انها را جزایر ناز گذاشته اند.

از آنجا که دیدن این جزایر در جزر لذت دوچندانی دارد لذا بهتر است زمانی مراجعه کنید که آب در جزر کامل باشد. در هر روز دوبار مد و دوبار جزر اتفاق می افتد و هر روز با روز دیگر متفاوت است.حتی میتوان با ماشین تا جزایر ناز رفت اما باید مراقب مد آب بود زیرا سابقه داشته است افرادی به دلیل بی توجهی به همین امر دچار مشکل شده و ماشین انها را آب برده است. ازانجا که شما در بستر دریا قدم میزنید امکان مواجهه با موارد جالب فراوان خواهد بود. از جمله موجودات دریایی نظیر این خیار دریایی که ما با ان مواجه شدیم

چند کودک ماهی بیچاره را میگرفتند و مرتب فشار میدادند تا از خودش مرکب پخش کند و ماهی هم تا میتوانست مرکب پخش میکرد طوریکه کل گودال آبی که داخلش بود سیاه شده بود. ناراحت ماهی بودم. بعد که پدر بچه آمد خیالم راحت شد که دیگر ادامه پیدا نمی کند اما پدر بچه از خود او بدتر بود. وقتی تذکر و اعتراض من جوابی نداد برای آنکه بیشتر حرص نخورم محل را ترک کردم.

کنار جزایر میوه کنار فروخته میشد که ارادت خاصی به ان دارم چون به قول همسرم تمامی میوه هایی که کوچک و گرد باشند را کنار خطاب میکنم. مقداری خریدیم و خوردیم و به سمت ماشین ها برگشتیم. در مسیر برگشت با پدیده بزرگ دیگری مواجه شدیم.

در ساحل قشم کرم هایی وجود دارد که از شن ساحل تغذیه کرده و موادی را به شکل مارپیچ از خود دفع میکنند که گفته میشود برای درمان سرطان روده از آن استفاده می شود.

از اینجا تا مقصد بعدی یعنی دره ستاره ها یا دره ستاره افتاده حدود 10 کیلومتر مسافت است. مسیر ساحلی را که ادامه دهید به روستایی به نام برکه خلف می رسید که ورودی دره ستاره هاست. قسمت های اخر مسیر جاده بسیار بد و خاکی میشود طوریکه از شدت خاک ماشینی که جلویمان حرکت میکرد نمی توانستیم جلویمان را ببینیم. پس از توقف در پارکینگ بلیط بازدید از مجموعه را با قیمت 2000 تومان خریداری میکنیم.

دره ستاره ها قدمتی به اندازه 2 میلیون سال دارد. این دره جزئی از ژئوپارک قشم می باشد که بر اثر فرسایش آب و باد طی سالیان دراز شکل عجیبی به خود گرفته است. برخی از مردم محلی معتقدند که این محل در شب هنگام محل تردد ارواح و اجنه میشود اما به نظر میرسد که صدای بادی که لابلای حفره ها و سنگ ها می پیچد باعث ایجاد چنین توهمی شده است. اما در هر صورت ورود شبانه به این محل ممنوع است.

برخی نیز معتقدند در پاره ای از ایام سال ، زمانیکه ماه کامل است ، آنقدر تصویر ستارگان آسمان به این محل نزدیک است که گویی دست خود را دراز کنی میتوانی ستارگان را در دست خود بگیری و به همین دلیل نیز نام این محل را دره ستارگان نامیده اند. تصور دیگری این است که احجام بلند موجود در این دره از برخورد ستاره ای با زمین شکل گرفته و نام دره ستاره افتاده نیز برگرفته از همین نام است.


در کل باید بگویم که در دره ستارگان دنبال چیز خاصی نگردید و درصورتیکه به مسائل زمین شناسی علاقه ای ندارید ، دیدن انرا توصیه نمیکنم. از دره ستاره ها 9 کیلومتر پیمودیم و با عبور از روستای رمچاه ، راهی غارهای خربس یا همان زیارتگاه شاه شهید شدیم. خربس نام رو

عضویت در خبرنامه