تورلاین

سفر نامه شهر : کیش 

آخرین روزهای سال نود و چهار بود که دعوت یکی از دوستان خانوادگی ما رو برای سفر به کیش ترغیب کرد؛ کیش که زمانی انتخاب اول خیلی از خانواده ها برای سفر بود،این روز ها در رقابت با همسایه ی غربی به خاطر قیمت بالای هتل هاش عقب مونده و حالا که فرصتی بود تا بدون نگرانی از هزینه های اقامت به این جزیره سفر کنیم با آغوشی باز این پیشنهاد رو پذیرفتیم! کار رزرو بلیط ها خیلی طول نکشید؛سفر رو برای پنج شب در نظر گرفته بودیم؛اوایلش فکر میکردم پنج شب موندن تو کیش یه کم زیاد باشه اما خیلی زود نظرم عوض شد!آخرین باری که به کیش سفر کرده بودیم هشت سال پیش بود و خیلی از خاطرات خوب کودکی من تو این جزیره شکل گرفته بود؛با کلی هیجان که آیا هنوز هم کیش برام جالب خواهد بود یا نه،صبح روز شنبه بیست و دوم اسفند با پرواز معراج عازم کیش شدیم؛این اولین پروازی بود که با این شرکت تجربه می کردیم و رفتار خوبی که از کارکنانش دیدیم این تجربه رو برای ما به یاد موندنی کرد.

پرواز بدون هیچ تاخیری فرودگاه مهرآباد رو ترک کرد و صبحانه ی گرمی که در یک پرواز داخلی سرو می شد من رو خیلی متعجب کرد. در طول مسیر از بالای دریاچه ی مهارلو که به خاطر غلظت بالای نمکش صورتی رنگ دیده میشه رد شدیم و حس جالبی که موقع تموم شدن خشکی و دیدن اون از پنجره ی هواپیما بهم دست داد شروع سفر رو خیلی لذت بخش کرد.

وقتی به کیش رسیدیم هوایی که حس می شد عالی بود.معتدل و کمی هم باد خنک؛داخل خود فرودگاه کیش بلیط پارک دلفین ها رو رزرو کردیم که با گشت نیم روزه ی دور جزیره نفری نود و پنج هزار تومن برامون آب خورد.این که ارزون تر از این رو میشد جای دیگه ای پیدا کرد یا نه نمی دونم اما در فرودگاه مهرآباد هم با همین قیمت بلیط ها رو می فروختن.

چمدون مسافرای سه پروازی که هم زمان در کیش نشسته بودن از یک ریل تحویل داده می شدن و این ازدحام زیادی رو ایجاد کرده بود و باعث شد تا من و مادرم اخرین نفرهایی باشیم که از فرودگاه خارج می شیم.
با 15 هزار تومن از فرودگاه تا خیابون هیرمند که دسترسی و موقعیت خوبی داشت رفتیم؛درست پشت این خیابون بازار مروارید قرار داشت،اگر چه این بازار نسبت به بقیه پاساژها کمتر شناخته شده اما ما تقریبا تموم خریدهامون رو از این بازار کردیم؛در کل اگر بگردی چیزهای خوبی تو این بازار میتونی پبدا کنی.

جلوی بازار و به موازات اون هم چندتا رستوران و فست فود بودن که خیال ما رو از بابت خورد و خوراک هم راحت کردن.تا ساعت یازده،یازده و نیم استراحت کردیم و بعد از اون برای خرید به بازار مروارید رفتیم؛اینجا بود که متوجه شدیم پاساژهای کیش عصرها رو برای استراحت غرفه دارها تعطیل میکنن.البته خیلی هم بد نیست!

چون عصرهای کیش، هوا به طرز وحشتناکی گرم می شد و بر عکس اون هوای شب فوق العاده و لذت بخش بود.

روز اول رو به همون خرید و گشت و گذار تو خیابون های اطراف خونه که بافت مسکونی کیش رو تشکیل می دادن اختصاص دادیم و چیزی که به نظرم اومد این بود که قبلا تنوع ماشین ها تو کیش خیلی بیشتر از الان بود وبرخلاف گذشته خیلی از ماشین هایی که الان توکیش دیده میشه رو می تونین تو مناطق دیگه ایران که تجارت تو اون ها آزاد نیست،ببینین.


همون شب برای گشت جزیره هماهنگ کردیم؛اقایی که مسئول تور بودن گفتن که تعداد گشت صبح به حداقل لازم نرسیده و احتمالا مجبور باشید از گشت ظهر استفاده کنید.این خبر خوبی نبود چون ظهر هوا واقعا گرم می شد،ولی خوشبختانه صبح ساعت هشت زنگ زدن که یه ساعت دیگه میان دنبالمون.با چشم های پف کرده از خواب اماده شدیم و راس ساعت هم با یه مینی بوس اومدن دنبالمون.ما اولین خانواده ای بودیم که سوار شدیم و بعد از اون دنبال بقیه همسفر هامون تو این گشت رفتیم و البته این فرصت شدتا بیشتر تو خیابون های کیش بگردیم.

بعد از اینکه همسفرهای یزدی،اصفهانی و مشهدی مون همگی سوار شدن به سمت کاریز کیش حرکت کردیم.کاریز یا قنات کیش در گذشته محل اصلی تامین آب برای اهالی جزیره بود ولی امروزه این کاربرد خودشو از دست داده و به عنوان جاذبه ی گردشگری استفاده می شه و یه کافی شاپ و رستوران سنتی هم داره.

(البته تهیه بلیط مجموعه بر عهده خودمونه و قیمتش هم ده هزار تومنه)


بعد از کاریز به سمت مجموعه ی المپیک کیش،برای بازدید از یکی از عظیم ترین و البته کهن ترین درخت های جزیره رفتیم،بعد از توضیحاتی که لیدر درباره ی عقاید خرافی راجع به درخت مثل اینکه اگه از میوه اش بخوری دوباره ازدواج می کنی داد،درباره ی درختی که قبلا توی تورهای جزیره ازش دیدن می کردیم پرسیدیم و وقتی جواب شنیدیم که این درخت خشک شده خیلی جا خوردیم و تا اونجا که تونستیم از این درخت عکس گرفتیم که خدانکرده اگه این درخت هم به سرنوشت درخت قبلی دچار شد حداقل عکس های یادگاری شو داشته باشیم.

بعد از این بازید به سمت جاده ساحلی کیش رفتیم و اولین اثری که دیدیم بقایای شهر باستانی حریره بود؛البته از داخل مینی بوس؛این شهر باستانی منطقه اصلی سکونت مردم کیش در گذشته بوده.شهری که خیلی رنگی از اون تو مسیر پیشرفت جزیره براش نمونده،البته شاید براتون جالب باشه که هنوز یک روستا در کیش وجود داره که به همون سبک و سیاق گذشته و دست نخورده باقی مونده.
از شهر حریره به سمت منطقه ی بومی نشین کیش برای بازدید از موزه ی مردم شناسی این جزیره رفتیم.این موزه نشان دهنده ی فرهنگ بومی و اصیل کیشوندان(صفتی که به اهالی و ساکنان کیش داده می شود)هست و البته تونسته عنوان بهترین موزه ی مردم شناسی ایران رو هم کسب کنه.

تهیه بلیط این موزه هم برعهده ی خود گردشگرانه. در این موزه می تونین نحوه ی تهیه ی شیره ی خرما و وسایلی که در آشپزی بومی کیش استفاده می شه رو ببینین و البته یک اتاق هم برای نشون دادن نحوه ی تزیین کردن خانه در جشن عروسی درست شده که چون عکسبرداری از این اتاق ممنوع بود برای دیدن اون حتما باید از این موزه بازدید کنید! نا گفته نمونه که آخر سر هم با قهوه ی اصیل عربی و خرما پذیرایی می شین و این مطمئنا می تونه از تجربه های جالبتون در کیش باشه.


با ادامه ی مسیر از مقابل تندیس میرمهنا کسی که کیش رو از اشغال پرتغالی ها آزاد کرد و سکوی بانجی جامپینگ کیش گذشتیم؛بدون شک از مهیج ترین بانجی جامپینگ های ایران و حتی هیجان انگیز تر بانجی جامپینگ تهران.در فاصله ی نه چندان دور از بانجی جامپینگ کیش هم کشتی یونانی،نماد اصلی جزیره قرار گرفته.متاسفانه بخشی از این کشتی به گل نشسته بر اثر بی توجهی و رها شدن به حال خودش فرو ریخته بود. نکته ی جالب اینکه یکی از هواپیماهای از کارافتاده ی کیش ایر رو در محوطه ی پارک کشتی گذاشه بودن تا به زودی یک رستوران هوایی هم تو کیش دایر کنن.

دست آخر هم نوبت به بازار پدیده رسید.در کنار این بازار رستوران پدیده و بزرگترین لنگر ساخت دست بشر قرار داره و کمی اون طرف تر هم ساختمون مرتفعی هست که یه کم جلوتر میگم چیه! بازار به طرز عجیبی خلوت بود؛ما هم به جز یه کم شکلات و چندتا تیکه لباس چیز دیگه ای نخریدیم.اگر چه موقع فروش بلیط پارک دلفین ها و گشت جزیره به ما گفته بودن که بعد از تموم شدن گشت هم،در خونه پیاده مون می کنن اما گشت فقط تا اینجا ادامه داشت و برای برگشت باید تا مرکز شهر رو با مینی بوس های رایگان پدیده و از اونجا با تاکسی به خونه می رفتیم.

بعد از یه کم گشت و گذار،وقتی که خواستیم سوار مینی بوس بشیم یه آقایی که از نگهبان های بازار بود بهمون گفت که میخواین از کافی شاپ مجموعه (که همون ساختمون بلنده بود) هم دیدن کنید؟ ما هم که کار خاصی نداشتیم گفتیم به تجربه اش می ارزه و گفتیم آره؛البته آقای لیدر هم راجع به کافی شاپ و ویژگی هاش صحبت کرده بودن ولی از اونجایی که من و مادرم داشتیم عکس هایی رو که در طول روز گرفته بودیم تماشا می کردیم،هیچ کدوم متوجه حرفاشون نشده بودیم! وسایلمون رو کنار نگهبان بازار گذاشتیم و ازش برای دو نفر یه بلیط پنج هزار تومنی گرفتیم.نمی دونم خرید این بلیط لازم بود یا نه ،چون کسی اون بالا از ما بلیط نخواست ولی خب همین که وسایلمون رو نگه داشت و این جا رو بهمون پیشنهاد کرد،اون پنج تومن نوش جونش!

با آسانسور تا ارتفاعی که فک کنم پنجاه متری می شد بالا رفتیم، از آسانسور که اومدیم بیرون و چند قدمی برداشتیم،متوجه شدیم که کف کافی شاپ شیشه ایه و میشه از اونجا پایین رو دید،و این باعث شد تا مادرم اولش یکم هول کنه؛البته تو مدتی که ما تو کافی شاپ نشسته بودیم این تجربه ی هول کردن برای خیلیا اتفاق افتاد و اوجش یه پسر بچه هشت،نه ساله بود که از ترس گریه اش گرفت.فکر کنم اگه قبلش بکن کف کافی شاپ شیشه ای هست بهتر باشه،چون اینجوری اگر چه از هیجانش کمتر میشه ولی حداقل آدم فشارش نمیفته!یه شکلات گلاسه و یه کافه گلاسه سفارش دادیم و اونو به عنوان ناهار در نظر گرفتیم!کیفیت کافی شاپ هم مثل کافی شاپ های خیلی خوب تهران و قیمتش هم مثل اونا بود.

بعد از اینکه یه مدت اونجا نشستیم دوباره اومدیم پایین و زیر آلاچیق های کنار دریا نشستیم.سکوت و خلوتی که اونجا بود فوق العاده بود.به غیر از ما و یه خانواده که ساکن جزیره بودن هیچکس اونجا نبود.البته اسکله ی کیش هم جای خوبی برای کنار دریا نشستنه ولی اگه یه جای آروم رو به جای شلوغ ترجیح میدین اینجا گزینه ی بهتریه.


بعد از برگشت تا شب استراحت کردیم و بعد از تاریک شدن هوا برای خرید بیرون رفتیم.البته قبلش از فست فودای بلوار مروارید ساندویچ گرفتیم و توی پارک شهر کنار دریاچه نشستیم و خوردیم.بعد از اون از میدون امیرکبیر به سمت خیابون ساحل رفتیم.هتل سورینت مریم کنار این میدون قرار داره که دیدن اون خالی از لطف نیست.

یه چیزی که تو کیش خیلی توجهم رو جلب کرد فرهنگ رانندگی خیلی بالایی بود که تو جزیره وجود داره.بارها اتفاق افتادکه کنار خیابون که می ایستادیم ماشین ها با هر سرعتی که بودن کامل توقف می کردن که عابر پیاده رد بشه.پاساژ زیتون داخل خیابون ساحل قرار داره ولی اون شب چون دیگه دیر وقت بود، اول پاساژ دیپلمات که کنار پاساژ زیتون و جمع و جور تر هست رو گشتیم و پاساژ زیتون رو گذاشتیم واسه یه وقت دیگه.
صبح روز بعد رو تا عصر واسه خرید تو پاساژ زیتون اختصاص دادیم و عصر ساعت یک و دو به سمت پارک دلفین ها راه افتادیم.تو راه که بودیم بارون با قطره های خیلی درشت اما سرعت کم شروع به باریدن گرفت،جالب اینکه هنوز خورشید با همون قدرت و گرماش در حال تابیدن بود!تا ساعت سه که در پارک رو باز می کردن بیرون نشستیم و در این حین یه خانواده که تو هتل ترنج کیش اقامت داشتن(هتلی که به سبک هتل های مالدیو ساخته شده و بخشی از اتاقش کف شیشه ای داره و می تونین زیر آب رو ببینین)از هزینه ی بالای تاکسی که هر سری باید پرداخت می کردن در حال گله بودن که یکی از کیشوندها ازشون پرسید خب چرا از مینی بوس استفاده نمی کنید؟! اینجا بود که با یکی از بهترین گزینه های جابه جایی تو کیش آشنا شدیم.

انصافا بیشترین مدت زمانی که منتظر این مینی بوس ها ایستادیم ده دقیقه بود و هزینه ی هربار استفاده هم، نفری هزار تومن؛سیستم پارک دلفین ها با اون چیزی که چند سال پیش دیده بودیم،فرق کرده بود.تو مسیر افراد مختلف ازتون عکس میگیرن و دست آخر در مکان های مشخص عکس ها رو تحویل میدن.از اونجا که ما هیچ کدوم از این جاها عکس ننداختیم اینکه قیمتش چقدر بود رو نمیدونم ولی خب یادگاری خوبی میتونه از سفر کیش براتون باشه.

بخش اول بازدید از باغ پرندگان بود.مثل همه ی باغ های پرندگان تو ایران،اولش با طاووس شروع میشه ولی برخلاف بقیه اونها چندتا لک لک هم داره که میتونین از نزدیک ببنید و عکس بگیرید.


بخش بعد مربوط به خزندگان بود. پر از مار و مارمولک و بخشی که خیلی ها بدون نگاه کردن از اون رد می شدن!بعد از مدتی توقف،اجازه ی ورود به بخش بعدی رو دادن که به سمت نمایش سیرک می رفت.کلا این توقف ها در مسیر زیاد بود و گاها طولانی.یه چیزی که بعدا راجع به پارک دلفین ها متوجه شدم این بود که با تحویل کارت پرواز هواپیمایی زاگرس ،بلیط رو نیم بها بهتون می فروشند و از اونجایی که بلیط خود زاگرس هم معمولا ارزون تر از بقیه پروازهاست،میتونه صرفه جویی خیلی خوبی برای هزینه های سفر شما باشه.موقع شروع نمایش اول سرود ملی ایران رو پخش کردن اما نه تنها نصف بیشتر سالن به احترام سرود ملی از جای خودشون بلند نشدن بلکه همهمه ی جمعیت و حتی تمسخر افرادی که به احترام این سرود بلند شده بودن،وضعیت جالبی رو نساخته بود.

نمایش سیرک،نمایش خوبی بود اما حیف که از فیل و ببر و درکل حیوون هایی که تو سیرک ازون استفاده میشه،خبری نبود.بعد از نمایش سیرک دیگه نوبت به نمایش اصلی یعنی نمایش دلفین ها رسید.من غیر از پارک دلفین های کیش،پارک دلفین شهر دیگه ای نرفتم ولی فکر می کنم نمایش دلفین های کیش از بهترین ها باشه.نمایش تاحدی مثل سال های قبل بود و حتی آهنگ هایی هم که استفاده می شدن وقتی با فیلم های چند سال مقایسه می کردم همونا بودن ولی این چیزی از جذابیت های موضوع کم نمی کرد و در کل خیلی هم لذت بخش بود.

موقع شروع نمایش باز داستان سرود ملی تکرار شد؛کاش اصلا این قضیه رو منتفی می کردن که سرود ملی ای پخش کنن.

این بار هم نقاشی که یکی از دلفین ها با دهن کشیده بود، به حراج گذاشته شد و یه آقای جوونی اون رو به قیمت حدود یک میلیون تومن خرید و به مادرش که شب تولدشون هم بود،تقدیم کرد و چون دی جی آهنگ تولدت مبارک رو نداشت،همه ی جمع برای این مادر شعر تولدت مبارک رو همخونی کردن که خیلی صحنه ی زیبایی درست شد.

به هر حال نماش دلفین ها هم گذشت و نوبت به آکواریوم کیش رسید.آکواریوم کیش اگر چه بهترین در جهان نیست ولی در نوع خودش تو ایران کم نظیره.

برای برگشت برای اولین بار سوار مینی بوس ها شدیم و فرصتی شد تا قسمت های جدید از شهر رو هم ببینیم و توی این مدت برای فردامون برنامه ریزی کنیم.

صبح روز بعد رو تصمیم گرفتیم تا عصر رو به دریا رفتن اختصاص بدیم. پلاژ آقایون و خانم ها در بخش های جداگانه ای قرار داره که برای رفتن به اونجا باید مینی بوس های مختلفی رو از پاساژ مروارید سوار می شدیم.

به راننده های مینی بوس که بسپرید کجا میخواین پیاده شید،ایستگاهش صداتون میکنن؛من هم راحت جلوی خیابون پلاژ آقایون پیاده شدم و بعد از کمی پیاده روی در یک خیابون سرپایینی به پلاژ رسیدم. هزینه ی ورودی برای گردشگران ده هزار تومن و برای کیشوند ها سه هزار تومن بود.

موقع وارد شدن به آب اول باید از یه حجم عظیمی از سنگ و مرجان رد شی؛به معنی واقعی کلمه اینقدر سنگ ها نوک تیز بودن و این عبور درد داشت که تا یه مدتی کف پام سر بود! وسطای آب تمیز بود ولی خیلی سرد وکم عمق؛یه مدتی نشستم تا شاید به سردی آب عادت کنم ولی بعدش بیخیال شدم.

از آب بیرون اومدم و چون وقت زیادی تا زمان ملاقات با مادرم در بازار مرجان داشتم تصمیم گرفتم تا بازار مرجان رو پیاده برم،اما قبلش یه مدتی نشستم و بازی والیبال ساحلی رو تماشا کردم و البته از اونجایی که عاشق هواپیما از هر نوعش هستم،تا اونجا که تونستم از هواپیماهایی که با ارتفاع نسبتا کمی از بالای هتل داریوش رد می شدن عکس گرفتم!

مسیر پلاژ آقایون تا ساحل مرجان حدودا نیم ساعت طول کشید و با عبور از کنار هتل داریوش شروع شد.عبور از کنار خط ساحلی کیش واقعا حس خوبی به من می داد،اگرچه که قسمتی از مسیر از خط ساحلی جدا می شد و در داخل بافت مسکونی کیش رد امتداد داشت. وقتی به پارک ساحلی مرجان رسیدم یه مدتی لب آب نشستم ولی از اونجایی که همه ی آلاچیق ها یا پر بودن یا خیلی کثیف و آفتاب بدی هم می تابید به دنبال یه جایی که سایه باشه راه افتادم و از خودم می پرسیدم:چطور میشه که آفتاب اینقدر سوزان و آب اینقدر سرد باشه؟!

به هر حال یه جایی تو سایه و روی چمن ها دراز کشیدم و به تماشای هواپیماهای در هرحال فرود ادامه دادم؛هواپیما ها اونقدر ارتفاعشون کم بود که می شد تشخیص داد متعلق به کدوم شرکت هستن!تا ساعت شش عصر که مادرم سر قرار بیان به همین شکل گذشت و بعد خرید از بازار مرجان رو شروع کردیم.از اونجا که شب چهارشنبه ی آخر سال بود،به هر مغازه ای که می رفتیم،می پرسیدیم کجا برنامه ی خوبی برای مراسم چهارشنبه سوری برگزار می شه و از همه جواب کشتی یونانی رو می شنیدیم.

کلا مثل اینکه همه ی کیشوندها برای جشن میرن کشتی یونانی و مراسم تا بعد از نیمه ی شب هم ادامه داره؛ولی به خاطر ترافیک شدیدی که ازش صحبت می کردن و نگرانی از اینکه تاکسی تو شلوغی اونجا پیدا نکنیم و اون طرف جزیره،نصف شبی گره بیفته تو کارمون قید رفتن رو زدیم و تا حدود ده شب به خرید مون تو بازار مرجان ادامه دادیم؛بعد از برگشت به سمت خونه، از اون جایی که چمدون هامون دیگه جا نداشت مجبور شدیم یه چمدون دیگه از بازار مروارید بخریم و با توجه به تعداد بالای کارت قرعه کشی که داشتیم به امید برنده شدن تو قرعه کشی بازار مروارید تا شروع شدن مراسم قرعه کشی اونجا پرسه زدیم؛اما جالب بود که آقایی از اصفهان با یک کارت قرعه کشی اسمشون در اومد ولی ما هیچی برنده نشدیم!یک بار دیگه به شانسمون در زمینه ی برنده شدن در قرعه کشی های مختلف ایمان آوردیم(!)

و برای خوردن شام به یه فست فود جلوی همون بازار رفتیم و البته در این حین خودمون رو دلداری دادیم که اصلا همین قدر که خرید کردیم هم احتمال اضافه بار داریم و چه بهتر که برنده نشدیم! بعد از شام هم برگشتیم خونه و شب رو با صدای مواد منفجره که دست کمی از خوابیدن کنار میدون جنگ نداشت به صبح رسوندیم!کلا چهارشنبه سوری کیش دید من رو نسبت به چهارشنبه سوری های تهران عوض کرد و مطمئنا از این به بعد قدر آروم تر بودن چهارشنبه سوری های تهران رو بیشتر می دونم!
صبح روز بعد دیگه تقریبا کاری تو کیش برامون نمونده بود.تا عصر تو خیابون های اطراف خونه قدم زدیم و با دیدن اثرات باقی مونده از اکلیل سرنج و اینجور چیزها که تو خیابون باقی مونده بود،فهمیدیم علت صداهای وحشتناکی که دیشب خونه رو می لرزوند چی بود!

برنامه ی شب دوباره پاساژگردی بود؛این بار به سمت خیابون فردوسی رفتیم که مرکز تجاری کیش ، هایپر مارکت کیش ، بازار پانیذ و در انتهای اون پاساژ پردیس یک و دو قرار دارند.با وجود نبود جا برای وسایل نتونستیم در مقابل بعضی از قیمت های خوب مقاومت کنیم،مخصوصا که چون زمستون تموم شده بود تخفیف های خیلی خوبی روی لباس زمستونی های مارک گذاشته بودن؛البته مثل سابق قیمت های کیش با تهران فرقی نداره ولی خوب طبیعتا اون مقدار وقتی رو که شما برای خرید و پاساژ گردی توی کیش میذارین تو شهر خودتون نمیذارین.دیگه همه جا رنگ و بوی نوروز گرفته بود و خیابون های اصلی جزیره به خاطر چراغونی قشنگ تر شده بود و با وجود اینکه مدت زیادی راه رفته بودیم و دیگه نزدیک نیمه شب بود اصلا تو این حال و هوا احساس خستگی نمی کردیم.


صبح روز آخر به جمع کردن وسایل گذشت و بعد از خوردن یه ناهار حاضری برای رفتن به فرودگاه حاضر شدیم.خواستیم به تاکسی زنگ بزنیم که همون موقع یه تاکسی که رد می شد،ایستاد و ما رو سوار کرد.

خوشبختانه اضافه بار نخوردیم و بدون مشکل کار های اولیه پرواز رو انجام دادیم.پرواز برگشت با هواپیمایی قشم بود و تجربه ی خوب پرواز رفت در این پرواز هم تکرار شد و کارمندهای پروازی تا جایی که می تونستن با مسافر همکاری می کردن.همزمان با پرواز ما سه تا پرواز دیگه هم به تهران بود که پرواز ما و ماهان نیم ساعت و پرواز تابان یک ساعت و نیم تاخیر خورد و مسافرهای معراج بدون تاخیری پروازشون انجام شد. و سرانجام این سفر لذت بخش ما در فرودگاه مهرآباد تهران که هوای زیر ده درجه اش ما رو غافلگیر کرد،به پایان رسید.البته کلی از خاطرات خوب این سفر با ما باقی مونده! اگر بخوام کیش رو در یک جمله توصیف کنم اینه که هنوز هم میتونه براتون جذاب باشه!امیدوارم اگه دوست دارین به این جزیره سفر کنین خیلی زود مقدماتش براتون فراهم بشه :)))

 

 

عضویت در خبرنامه