تورلاین

سفر نامه شهر : وارنا 

آغاز راه سفر: انتخاب مقصد

برای سفر تابستانی از سال قبل مقصد را برگزیده بودم. سفر یکی از دوستان صمیمی برای ماه عسل به گلدن ‏سندز بلغارستان و تعریف های او که فردی سفرکرده و دنیا دیده است مقصد سفر تابستانی را معلوم کرده بود. ‏از خردادماه امر تحقیقات آغاز شد و طبق معمول همه مسافرت های من تحقیق از سفرنامه های هموطنان ‏شروع شد. پس از کسب اطلاعات کلی منطقه و شرایط، نوبت به شناسایی هتل ها و مناطق دیدنی رسید. ‏برای اینکار مانند همیشه از سایت معتبر و بین المللی ‏Tripadvisor.com‏ کمک گرفته شد.‏

وبعد... منتظر یک آفر مناسب ماندیم! با توجه به ماه رمضان قیمت ها برای ایام تعطیلی عید فطر بالا بود ولی ‏ناگهان: یک آفر بینهایت خوب! 22 روز مانده به سفر؛ هتل ‏Rivierea Beach‏ به صورت ‏BB‏ با پرواز معراج ‏فقط 2.550.000 تومان. اما آژانس ارایه کننده را نمی شناختم. بلافاصله با آژانس خودم تماس گرفتم و ‏سرانجام سفر برای 19 تیرماه 1394 با قیمت استثنایی 2470 رزرو شد. سه روز بعد آژانس تماس گرفت و ‏اعلام کرد به دلیل فراموشی آژانس چارترکننده رزرو من ثبت نشده و هتل تغییر کرده. قبل از اینکه غرغر را ‏شروع کنم به من گفته شد هتل به ‏Melia Grand Hermitage ‎‏ تغییر داده شده و هزینه ای هم نخواهد ‏داشت. هم خوب بود هم بد چون ‏Melia‏ کلاً هتل بهتری است اما فاصله اش تا ساحل بیشتر است و پله هم ‏دارد. اما چاره چیست!؟ انگشت نگاری سفارت و ویزا و خرید یورو و هماهنگی های لازم کاری به سرعت انجام ‏شدند و روز سفر فرا رسید.‏

پرواز معراج نمونه خوبی از یک ایرلاین ضعیف داخلی بود! بالش به تعداد کافی وجود نداشت، غذا خیلی بد ‏بود، اسباب بازی برای بچه ها وجود نداشت و فاصله صندلی ها خیلی کم بود. برخورد مهماندارها هم که ...‏ دیگر از یک پرواز خوب چه انتظاری می توان داشت!؟

نکته: اگر بچه دارید در پروازها به خصوص‎ ‎‏ با خطوط ارزان یا داخلی غذا و نوشیدنی و اسباب سرگرمی حتماً ‏همراه داشته باشید.‏

رسیدن به فرودگاه و باقی قضایا

فرودگاه وارنا یک فرودگاه بسیار کوچک است. سالن چک گذرنامه کوچک و پرهیاهو است. پسران 2 و 4 ساله ‏من تقریباً این سالن را شخم می زنند! چک گذرنامه بدون هیچ سوال و جوابی و بسیار مودبانه سپری می ‏شود و رسماً وارد بلغارستان می شویم.‏

کمی معطلی به خاطر همسفرانی که گرفتار سوال و جواب پلیس بلغار شده اند و سپس رهسپار گلدن ‏سندز می شویم.‏
در ساحل دریای سیاه در کشور بلغارستان چند شهرک توریستی وجود دارند که تقریباً همگی به مرکزیت ‏شهر وارنا می باشند. سانی بیچ، گلدن سندز، آلبنا، سنت کنستانتین و النا مشهورترین این شهرک ها هستند. ‏آژانس های ایرانی بیشتر با هتل های گلدن سندز کار می کنند هرچند تابستان امسال تورهای سانی بیچ هم ‏برگزار گردید.

هتل و حومه

هتل ما در گلدن سندز واقع است و پس از حدود نیم ساعت به آن می رسیم. در اتوبوس پسر جوانی که ‏تورلیدر هتل ماست مودبانه توضیحاتی می دهد و تلاش دارد تورها را جهت فروش عرضه نماید که پس از ‏توضیح من که قصد استفاده از تورها را ندارم و ماشین اجاره کرده ام به سراغ سایرین می رود.‏

ورود به هتل و اختصاص اتاق ها بسیار سریع انجام می شود. به این سرعت که تا من چمدان ها را از اتوبوس ‏بیاورم و کالسکه را جمع و جور کنم همسرم که با بچه ها به لابی رفته کارت اتاق به دست از من استقبال ‏می کند! البته فرم ها و تحویل گذرنامه ها مانده که من انجام می دهم... یاد عید پیش و سفر کوش آداسی و ‏چک این 3 ساعته هتل افسوس کوش آداسی می افتم!‏ :

اتاق هتل کاملاً قابل قبول است، تمیز و نسبتاً لوکس. با اندازه ای مناسب. حمام خیلی خوب است و جالب ‏آنکه با وجودی که ما هزینه اتاق رو به جنگل را داده ایم اتاق دید قابل قبولی از دریا دارد.‏

تقریبا 3 بعد از ظهر است و غذای هواپیما فاجعه بود، درنتیجه پس از گذاشتن وسایل در اتاق و تعویض ‏لباسها و البته تبدیل 200 یورو به لوا به سرعت از هتل بیرون می رویم تا غذا بخوریم.

قبلاً از روی گوگل مپ چک کرده ام و می دانم یک مک دونالد در صدمتری هتل قرار دارد. همه هتل های ‏گلدن سندز کم و بیش در مجاورت یک پیاده راه در حاشیه ساحل واقع شده اند. البته یک قطار توریستی در ‏این مسیر حرکت می کند که برای بچه ها کمی خطرناک است و باید مواظب بود.

خیابان ساحلی پر است از رستوران، فروشگاه، سوپرمارکت و موارد دیگر! بعد از یک مک دونالد سرپایی در ‏وسط خیابان ساحلی و پونی سواری بچه ها به هتل بر می گردیم تا اجاره ماشین را تکمیل کنیم. مک دونالد ‏بسیار گران است که باعث تعجب من می شود.(65 لوا برای دو غذای بزرگسال و دو منوی کودک). ‏

از دو هفته قبل با اینترنت ته اجاره ماشین های منطقه را درآورده ام و یک ماشین هم رزرو کرده ام، اما سه ‏روز مانده به سفر ایمیل می فرستد و می گوید هوندا آکوردی که اجاره کرده ام را برنگردانده اند و یک ‏کرایسلر پیشنهاد کرده اند. ماشین بسیار زشتی است اما آن را برای فردای رسیدن تحویل در هتل رزرو کرده ‏ام. یک آژانس دیگر را هم در نزدیکی هتل دیده ام و ماشین های خوبی دارد اما رزرو اینترنتی اش نیاز به ‏پیش پرداخت داشت که بنا به دلایلی که در قسمت نکات فنی اجاره ماشین ذکر خواهم کرد گذاشتم مراجعه ‏حضوری کنم.‏

در بلغارستان هتل ها گذرنامه ها را امانت می گیرد و برای اجاره ماشین نیاز به گذرنامه هست. به لابی ‏مراجعه می کنم و موضوع را می گویم. امکان ندارد پاسپورتم را بگیرم، فقط کپی برابر اصلش می کنند اما ‏می گویند یک اجاره خودرو هست که با هتل کار می کند. قیمت هایش یک مقدار بالاست اما حوصله دردسر ‏ندارم. یک اپل آسترا 2012 را به قیمت روزی 38 یورو اجاره می کنم. نیم ساعت بعد در هتل است. 100 ‏یورو پول پیش می خواهد که با چانه زنی به 100 دلار تغییر می کند. جوان بسیار خوش برخوردی است. ‏عملیات اجاره فقط 10 دقیقه طول می کشد. 8 یورو هم تخفیف می گیرم! ماشین بدی نیست، یک هاچ بک ‏بزرگ قرمز ماتیکی که البته دیزل است!‏

در گلدن سندز پارکینگ کمیاب است و درنتیجه پارکینگ بیشتر هتل ها از جمله ملیا رایگان نیست. ‏پارکینگ را برای 6 شب با هتل هماهنگ می کنم شبی 20 لوا! بلافاصله بچه ها را سوار می کنیم و راه می ‏افتیم. مقصد تصمیم گیری می شود: آلبنا

شب اول: آلبنا

آلبنا بسیار نزدیک است، حدود13 کیلومتر فاصله دارد. جاده های بلغارستان بسیار زیبا است که این موضوع ‏را در روزهای آتی بهتر هم درک خواهیم کرد.

آلبنا یک شهرک توریستی است که مانند گلدن سندز تمام ورودی هایش کنترل می شود اما یک فرق بزرگ ‏دارد: ورودیه ماشین می گیرد که با دستگاه اتوماتیک اخذ می شود. ‏

آلبنا هم مانند گلدن سندز یک پیاده راه دارد اما آرامش عجیبی حاکم است. فضا خانوادگی تر از گلدن سندز ‏است اما هیچ هتل 5 ستاره ای ندارد. هیچ هموطنی هم نمی بینی و تمام مسافران اروپایی هستند. صدای ‏موسیقی از رستوران ها به گوش می رسد و فضا بسیار شاد و البته خانوادگی است. مغازه ها را می گردیم و ‏یادگاری و البته اسباب بازی! می خریم و سرانجام یک رستوران را انتخاب می کنیم. موسیقی زنده دارد که ‏آهنگ های اروپای شرقی می نوازند. دو غذای بلغاری و برای بچه ها پیتزا و سیب زمینی سفارش داده ایم. ‏غذا بسیار خوب و با کیفیت و به طرز عجیبی ارزان است: سه غذا و نوشیدنی شد 45 لوا. حدود نیمه شب به ‏گلدن سندز برمی گردیم. هزینه ورود به آلبنا با ماشین نسبتاً گران بود: 20 لوا

بسیار خسته هستیم و بچه ها که در ماشین خوابشان برده! تخت های هتل خیلی راحت است و به سرعت به ‏خواب می رویم.‏

صبحانه هتل بسیار مفصل، خوشمزه و باکیفیت است. بازه وسیعی از انتخاب ها، غذاهای سرد و گرم که هر ‏سلیقه ای را راضی می کند. حتی پسر 4 ساله من که خیلی بدغذا است. او هم به سرعت صبحانه خود را ‏پیدا می کند: دونات داغی که با یک دستگاه خودکار درست می شود به همراه سس شکلات!

بعد از صبحانه همسربانو برنامه روز را اعلام می نمایند: شهر وارنا و خرید! حدود ساعت 10 از هتل حرکت ‏می کنیم. گلدن سندز از مرکز شهر وارنا حدود 17 کیلومتر فاصله دارد.جاده بسیار زیبا است و حداکثر ‏سرعت مانند همه جاده های بین شهری 80 کیلومتر. وارنا شهر کوچکی است اما بعد از رسیدن به شهر ‏ریسک نمی کنیم و ‏google map‏ را راه می اندازیم.

مقصد ‏Grand Mall‏ است. پارکینگ بدون ورودیه است و هیچ قبض یا کارت یا رسیدی داده نمی ‏شود. از سیستم های هدایت و امکانات یک پارکینگ مدرن هم هیچ خبری نیست. مال خیلی بزرگی نیست ‏اما بنا بر عادت همیشگی از روی سایت اینترنتی مال فروشگاه ها و جاهای آن را شناسایی می کنیم. محور ‏خرید بچه ها هستند. برندها، معمولی و غیر لوکس هستند. حضور برندهای ترک مانندLCW ‎‏ بسیار جالب ‏است. یک قطار هم جلوی ‏LCW‏ هست که مال یک شرکت ترک است و حدوداً 3 دور بچه ها مهمان آن ‏هستند. هر دور 5 لوا و این یعنی 30 لوا برای 15 دقیقه تفریح بچه ها!

به سرعت ظهر می شود. فودکورت در طبقه آخر قرار دارد. مجموعه ای از فست فود های بین المللی و ‏غذاهای محلی. دو نکته بسیار جالب است: غذاهای سنتی بلغاری بر اساس وزن فروخته می شوند و قیمت ‏فست فودها نصف گلدن سندز است! جالبتر اینکه حتی جایزه های هپی میل مک دونالد با گلدن سندز فرق ‏می کند. چیزی که هرگز در هیچ شهر دیگری در دنیا ندیده ام.

یک پیست مینی کارتینگ و یک خانه بازی مقصد بعد از ناهار است. برای ورود به خانه بازی بچه ها باید ‏جوراب داشته باشند و چون ندارند خود خانه بازی جوراب می فروشد. یک مگنت هم به لباس بچه ها نصب ‏می کنند که در صورت خروج از گیت صدا می دهد. معمولاً کاربرد این اماکن این است که بچه را بسپاری و ‏به خرید خود برسی اما در کشور غریب و جایی که بچه ها حتی یک کلمه از زبان آنجا را نمی دانند دم خانه ‏بازی کشیک می کشیم تا بچه ها رضایت به خروج دهند. بعد از بازی بچه ها چون خرید دیگری نداریم به ‏گلدن سندز بر می گردیم.

بعد از یک استراحت نیم ساعته در هتل و تعویض لباس، از هتل بیرون می زنیم. مقصد اسکله ای است که از ‏روی ‏Google map satellite‏ پیدایش کرده ام. اما گوگل مپ ما را به بن بست هدایت می کند. من که از ‏رو نمی روم. از مسیر جاده اصلی می روم و این بار اسکله را پیدا می کنم. یک اسکله متروک ماهیگیری در ‏ابتدای منطقه است. با ماشین می شود رفت روی اسکله که البته سبک سنگین می کنیم برگشتنش سخت ‏است و ماشین را ابتدای اسکله پارک می کنیم. ساحل بسیار زیبایی است اما خلوت و دور افتاده. هوا کمی ‏سرد می شود. بعد از کمی قدم زدن و هواخوری به مرکز گلدن سندر بر می گردیم.‏

ساحل جنب اسکله:

ماشین را در پارکینگ عمومی روبروی هتل آدمیرال پارک می کنیم. ‏

یک توصیه: با ماشین کرایه ای شوخی نکنید و حتماً در جای مناسب پارک کنید. به دردسرش نمی ارزد. ‏

به سمت شهربازی کوچک روبروی هتل آدمیرال می رویم. بچه ها خواب بعد از ظهرشان را در ماشین کرده ‏اند و سرحال دوباره آماده بازی! اگر با بچه های کوچک به مسافرت می روید باید به دل آنها راه بیایید تا آنها ‏هم بگذارند شما هم به تفریح مورد علاقه خود برسید. بعد از چرخ و فلک و ماشین برقی و چندین بازی دیگر ‏و قدم زدن در ساحل و البته بازدید از خیابان شلوغ موسوم به ‏Party street‏ به سمت ماشین بر می گردیم. ‏یک رستوران روبروی هتل آدمیرال هست که پرچم چند کشور از جمله ایران عزیز را آویزان کرده است.‏

در جلوی رستوران، پیرمرد مهربانی مشغول بازارگرمی و جلب مشتری است. کمی انگلیسی و البته چند کلمه ‏فارسی می داند و مارا با گفتن اینکه چه برنامه هایی دارند مجاب می کند و پسر بزرگم را هم با نشان دادن ‏خرچنگ های زنده ای که در آکواریوم دارند راضی می نماید. البته هنوز زود است ولی میز جلوی صحنه ‏نصیب ما می شود.

برای بچه ها سیب زمینی و پیتزا می گیریم و خودمان را هم سرگرم می کنیم تا سر ساعت 9 برنامه شروع ‏می شود. گروه دو نفره ماهری که موسیقی همه ملیت هایی که حضور دارند را می نوازند و به سفارش من هم ‏آهنگ جاودانه هتل کالیفرنیا را به خوبی اجرا می کنند. بعد نوبت به رقص فولکور بلغاری که نوعی نمایش ‏موزیکال جالب است می رسد. فرهنگ موسیقیایی این ملت به شدت تحت تاثیر استعمار 400 ساله عثمانی، ‏شبیه ترکیه است. بعد رقص روی آتش انجام می شود که بسیار دیدنی است. قیمت غذا و نوشیدنی کاملاً ‏قابل قبول است. 85 لوا. کیفیت غذا هم بسیار خوب بود. جالب آنکه رهگذران بدن هیچ ممانعتی می آیند و ‏بی آنکه حتی یک آب بخرند مراسم رقص را تماشا می کنند. خسته ایم و هتل و سریع خواااااااب. بچه ها ‏خسته اند و در همان رستوران خوابیده اند. حداقل دردسر خواباندن آنها را نداریم!

روز سوم: بالچیکا و حومه

در فرودگاه تهران با یک خانواده آشنا شده ایم که پسری همسن کیان(پسر بزرگم) دارند و در هتل آدمیرال ‏ساکنند. شماره شان را گرفته ایم و از آنها دعوت می کنیم در سفر به بالچیکا مارا همراهی کنند. بالچیکا در ‏شمال گلدن سندز و در نزدیکی مرز رومانی واقع است. فاصله بالچیکا از گلدن سندز حدود 30 کیلومتر است. ‏بالچیکا به باغ گیاهشناسی و کاخ ملکه رومانی مشهور است. با کمی کمک از گوگل مپ عزیز مقصد را پیدا می ‏کنیم. ماشین را در پارکینگ عمومی که در ابتدای کوچه باغ قرار دارد پارک می کنیم. نه رسیدی و نه کارتی! ‏یاد پارکینگ عمومی های مالزی می افتم: حتی پارکینگ روباز محله چینی ها ‏Auto Pay Card‏ داشت. ‏
 

 

از میان مغازه هایی که اجناس مختلفی را برای توریست ها مهیا کرده اند می گذریم تا به ورودی باغ می ‏رسیم. البته این عبور برای جیب ما چندان بدون تلفات نیست! بستنی، دو تیشرت باب اسفنجی و یک کلاه ‏برای بانو. قیمت ها نسبت به وارنا خیلی بالاست که البته طبیعی است. فقط تیشرت ها خیلی ارزان است: دانه ‏ای 5 لوا. ‏
 

 

باجه بلیط فروشی را پیدا می کنیم. روی تابلویی نوشته برای بازدید کامل از باغ و کاخ باید 2 بلیط تهیه کنیم: ‏یکی 3 لوا و دیگری 5 لوا. از بلیط فروش سوال می کنیم: حتی یک کلمه انگلیسی نمی داند. در ورودی باغ ‏فقط بلیط 3 لوایی را از ما می گیرند و البته هرگز در طول بازدید هیچ کسی بلیط 5 لوایی را از ما مطالبه ‏نمی کند! باغ جالبی است. گلکاری های بسیار زیبا در پشت زمینه دریا صحنه های بدیعی خلق کرده اند. به ‏عنوان یک باغ گلها زیبا است اما به عنوان یک باغ گیاهشناسی‎(Botanical Garden)‎‏ در مقابل نمونه های ‏مشابه در سایر نقاط دنیا از جمله باغ گیاهشناسی مرکز تحقیقات جنگلها و مراتع ایران(واقع در نزدیکی ‏پیکانشهر تهران) هیچ نیست. یک گلخانه کاکتوس هم دارد.در فرودگاه تهران با یک خانواده آشنا شده ایم که پسری همسن کیان(پسر بزرگم) دارند و در هتل آدمیرال ‏ساکنند. شماره شان را گرفته ایم و از آنها دعوت می کنیم در سفر به بالچیکا مارا همراهی کنند. بالچیکا در ‏شمال گلدن سندز و در نزدیکی مرز رومانی واقع است. فاصله بالچیکا از گلدن سندز حدود 30 کیلومتر است. ‏بالچیکا به باغ گیاهشناسی و کاخ ملکه رومانی مشهور است. با کمی کمک از گوگل مپ عزیز مقصد را پیدا می ‏کنیم. ماشین را در پارکینگ عمومی که در ابتدای کوچه باغ قرار دارد پارک می کنیم. نه رسیدی و نه کارتی! ‏یاد پارکینگ عمومی های مالزی می افتم: حتی پارکینگ روباز محله چینی ها ‏Auto Pay Card‏ داشت.

از میان مغازه هایی که اجناس مختلفی را برای توریست ها مهیا کرده اند می گذریم تا به ورودی باغ می ‏رسیم. البته این عبور برای جیب ما چندان بدون تلفات نیست! بستنی، دو تیشرت باب اسفنجی و یک کلاه ‏برای بانو. قیمت ها نسبت به وارنا خیلی بالاست که البته طبیعی است. فقط تیشرت ها خیلی ارزان است: دانه ‏ای 5 لوا.

باجه بلیط فروشی را پیدا می کنیم. روی تابلویی نوشته برای بازدید کامل از باغ و کاخ باید 2 بلیط تهیه کنیم: ‏یکی 3 لوا و دیگری 5 لوا. از بلیط فروش سوال می کنیم: حتی یک کلمه انگلیسی نمی داند. در ورودی باغ ‏فقط بلیط 3 لوایی را از ما می گیرند و البته هرگز در طول بازدید هیچ کسی بلیط 5 لوایی را از ما مطالبه ‏نمی کند! باغ جالبی است. گلکاری های بسیار زیبا در پشت زمینه دریا صحنه های بدیعی خلق کرده اند. به ‏عنوان یک باغ گلها زیبا است اما به عنوان یک باغ گیاهشناسی‎(Botanical Garden)‎‏ در مقابل نمونه های ‏مشابه در سایر نقاط دنیا از جمله باغ گیاهشناسی مرکز تحقیقات جنگلها و مراتع ایران(واقع در نزدیکی ‏پیکانشهر تهران) هیچ نیست. یک گلخانه کاکتوس هم دارد.

در پایین باغ و در نزدیکی ساحل کاخ ملکه سابق رومانی قرار دارد. کاخ پله های فراوانی دارد و از دیدن آن ‏صرفنظر می کنیم. تصمیم می گیریم به کنار ساحل برویم. البته باز هم پله های زیادی دارد. کالسکه بچه ها ‏را در همنجا پارک می کنیم. بلاخره اروپا است دیگر!‏

یک گیت کنترل بلیط هم اینجاست و به مسوولش با زبان پانتومیم می فهمانیم که قصد داریم بیرون برویم اما ‏بر می گردیم. یک رستوران با دید فوق العاده در ساحل قرار دارد. همانجا ناهار می خوریم. ماهی، صدف مزه ‏دار شده و استیک و البته فیله مرغ سوخاری برای بچه ها. صدف با سیر و ادویه بود و بسیار لذیذ. قیمت غذا ‏و نوشیدنی منطقی بود. حدود 160 لوا برای هر دو خانواده.‏

بعد از غذا و گشت و گذار در ساحل و تعقیب چند خرچنگ توسط بچه ها به داخل باغ بر می گردیم. کالسکه ‏بعد از حدود 2 ساعت به همراه خریدهایی که در زیر آن قرار دارد دست نخورده سرجای خودش است. از ‏مسیر دیگری باز می گردیم. هزینه پارکینگ 10 لوا می شود. باز هم با کمک گوگل جان به سمت مقصد ‏بعدی رهسپار می شویم: صخره کالیاکرا.‏

در طول مسیر حدود 35 کیلومتری همسفران اعم از کوچک و بزرگ چرت بعد از صدفشان را می زنند و ‏راننده بیچاره به تنهایی از زیبایی های بی مثال یک جاده فرعی اروپای شرقی لذت می برد! کالیاکرا یک ‏صخره با قدمتی تاریخی است که در منطقه کاوارنا قرار دارد. در این منطقه کلاً ساحل دریا از صخره های بلند ‏تشکیل شده و اصلاً ساحل شنی وجود ندارد. کالیاکرا یک سایت تاریخی است: بقایای یک قلعه و یک کلیسا ‏در آن وجود دارد.(افسانه ای درمورد مسیحیانی که در این محل خود را به دریا افکنده اند تا مجبور به تغییر ‏دین نشوند شنیده بودیم اما با تحقیق و پرس و جو عدم صحت آن معلوم شد) اما آنچه این محل را بی نظیر ‏ساخته است منظره جادویی آن است.‏

در یک سمت یک خلیج وسیع قرار دارد که آب آن مانند استخر ساکن است و در سمت دیگر دریای زیبا و ‏سرمه ای رنگ و شما بر فراز صخره ای 70-80 متری شاهد شنای دلفین ها در آب های اطراف هستید. ‏واقعاً یکی از زیباترین مکان هایی است که در عمرم بازدید کرده ام. راستی برای ماشین 10 لوا ورودیه ‏گرفتند.‏

در مسیر برگشت در کنار یکی از دهها مزرعه بیکران آفتابگردان توقف می کنیم. این مزرعه ها بسیار بزرگ ‏هستند و گل های زرد و زیبا منظره ای دیدنی را در کنار جاده می آفرینند.

حدود 6 عصر به هتل باز می گردیم و کمی استراحت می کنیم. شب را مهمان گروه انیمیشن هتل هستیم. ‏و شام هم البته به تجویز بچه ها باز هم مکدونالد گران همسایه هتل! جالب است که باغ هتل هیچ کنترلی ‏ندارد و افرادی که ساکن هتل ما هم نیستند آمده اند و از برنامه ها لذت می برند!‏

روز چهارم: استخر، وارنا و حومه

در روز چهارم تصمیم می گیریم کمی هم آبتنی کنیم. استخر هتل بسیار زیبا و تمیز است. اروپایی ها که ‏تقریبا همه روزشان را کنار استخر میگذرانند از صبح زود تخت ها را اشغال کرده اند. دو تخت در جایی نسبتاً ‏مناسب را با حوله اشغال می کنیم. حوله های استخری هتل را با کارت هایی که از پذیرش گرفته ایم تحویل ‏می دهند. سه استخر جامبی مخصوص بچه ها با عمق های مختلف وجود دارد که ما با توجه به سن بچه ها ‏استخر 45 سانتی را انتخاب می کنیم. برای بچه ها تیوپ و لوازم بازی از ایران آورده ایم اما باز هم یک توپ ‏‏5 لوایی خریداری می شود! تیم انیمیشن هتل به شدت فعال است. هم برای بچه ها و هم برای بزرگترها. ‏برای بچه ها عروسک یک پنگوئن و برای بزرگتر ها مسابقه های مختلف. شنا و خواب زیر سایه چتر... صبح ‏خوبی است!‏

استخر هتل:

برای ناهار یک رستوران را در منطقه سن کنستانتین نشان کرده ام. فاصله سن کنستانتین تا گلدن سندز کم ‏و در حدود 7-6 کیلومتر(به سمت وارنا) می باشد. نام رستوران ‏Bay‏ است و از روی ‏TripAdvisor‏ انتخابش ‏کرده ایم اما جایی که در سایت روی نقشه علامت گذاری شده اشتباه است و رستوران را پیدا نمی کنیم.از متصدی قطار توریستی آدرس رستوران را می پرسم. با خوشرویی ‏پاسخ می دهد و تذکر می دهد بسیار گران است! رستوران بر فراز یک صخره و مشرف به یک خلیج کوچک و ‏زیبا واقع است. جلوی رستوران یک فضای پارک وجود دارد اما چند جای خالی آن با این کله قند نارنجی ها ‏مسدود شده. خوب... حتماً برای ما رزرو شده اند! پیاده می شوم و در چشم به هم زدنی یکی از آنها را بر می ‏دارم و ماشین را پارک می کنم و کله قند را در جلوی آن می کارم!

به طبقه بالای رستوران می رویم تا از منظره بهره مند شویم. غذاها روی یک منقل بزرگ با ذغال طبخ می ‏شوند. دو جور گریل سفارش می دهیم و بچه ها هم فیله مرغ و سیب زمینی. غذایش بی نظیر است و جالب ‏اینکه تنها سس تند سفر در این رستوران یافت می شود. در بلغارستان فلفل ها اصلاً تند نیستند. جالب اینکه ‏آبدوغ خیار هم دارد! به عنوان یک سوپ سرد می فروشد. 3 غذا(که یکی از آنها گرانترین غذای رستوران بود) ‏و مخلفات با نوشیدنی شد 85 لوا ! این کجایش گران است؟ (توجه کنید که این رستوران از دید کاربران ‏TripAdvisor‏ بهترین رستوران منطقه و یکی از رستوران های برتر وارنا و حومه است. در تهران یک شام ‏سه نفره در رستورانی با چنین رتبه ای دوبرابر آب می خورد). مثل اینکه باید دوست قطاری را با مک دونالد ‏گلدن سندز آشنا کنم! راستی غذاهای دریایی این رستوران معروف است.‏

عد از ناهار به سمت وارنا حرکت می کنیم و از کلیسای جامع که نماد وارناست بازدید می کنیم. ماشین را ‏جلوی کلیسا پارک می کنم. هیچ تابلوی توقف ممنوعی نیست اما بجز چند تاکسی خودرو دیگری پارک ‏نکرده. از یکی از تاکسی ها می پرسم پارک در اینجا مجاز است؟ شانه بالا می اندازد. کلیسا برای من جذابیتی ‏ندارد و بچه ها شلوغ می کنند. از آنجا که همسربانو بسیار به اماکن مذهبی سایر کشورها علاقه مند است ‏بچه ها را سرگرم می کنم تا بانو به بازدیدش برسد.

بعد از کلیسا بچه ها که غذایشان را نخورده اند گرسنه هستند و سری به مکدونالد بزرگی که در مرکز ‏وارناست می زنیم. ما هم قهوه می خواهیم. جالب است که منو فقط به زبان بلغاری است اما تحویلدار ‏انگلیسی را به خوبی می داند و با حوصله به ما کمک می کند. قیمت ها دقیقاً نصف گلدن سندز است! منوی ‏کودک 6 لوا.

سپس به سمت جنگل سنگ ‏‎(Stone Forest)‎‏ حرکت می کنیم. جنگل سنگ در جاده قدیم وارنا- صوفیه ‏واقع است. با وجودی که از اتوبان هم راه دارد چون ممکن است خروجی را پیدا نکنم از جاده قدیمی می ‏روم. حدود 20 کیلومتر از مرکز شهر فاصله دارد. جنگل سنگ یا به زبان محلی پوبیتی کامانی(صحرای ‏سنگی) یک منطقه 13 کیلومتر مربعی استثنایی است. یک صحرای شنی که تنها صحرای اروپای شرقی و ‏یکی از دو منطقه صحرایی در اروپاست. یک باریکه شنی با پهنایی کمتر از یک کیلومتر که پر است از ستون ‏های سنگی احاطه شده توسط جنگل. ورودیه دارد : نفری 3 لوا و مرد مهربانی که بسیار خوب انگلیسی و ‏چند زبان دیگر را می داند تنها کارمند آنجاست. در ابتدا به من تذکر می دهد هیچ کیف یا ساکی را در ‏ماشین نگذارم چون سابقه شکستن شیشه و سرقت وجود دارد. این مناظر عجیب بر اثر یک فرایند استثنایی ‏زمین شناسی حاصل می شود و در دنیا کم نظیر است.(مکان مشابهی در شهرستان جاسک وجود دارد که ‏متاسفانه به جهانیان شناسانده نشده است)‏

بچه ها حسابی شن بازی می کنند و ما هم مقداری سنگ یادگاری بر می داریم. جالب است که در اتاق ‏ورودی شن و سنگ ها برای فروش گذاشته شده بودند!

سپس به سمت صوفیه ادامه مسیر می دهیم. مقصد یک مجتمع توریستی به نام باریته ‏Barite‏ است. باریته ‏در منطقه ای دورافتاده و در میان کوه واقع است و 45 کیلومتر تا وارنا فاصله دارد. یک مجتمع تفریحی است ‏با وسایل بازی برای بچه ها که به طرز خلاقانه ای از چوب ساخته شده اند و نمایش های زندگی روستاییان ‏بلغاری و فرهنگ فولکور این کشور و البته رستوران. غذای رستوران اصلاً کیفیت خوبی ندارد. 3 غذا سفارش ‏داده ایم اما هیچ کدام خوب نیست. قیمت ها هم البته بالا نیست. شد 55 لوا. البته مجتمع و پارکینگ ‏ورودیه نداشت.

دیروقت شده و به سمت وارنا باز می گردیم. اینترنت موبایل حتی در این منطقه کوهستانی به حد کافی ‏سریع است! از بزرگراه بر می گردیم. جالب اینکه اتوبان عوارضی ندارد. در پارکینگ هتل بسته است و با کلی ‏معطلی نگهبان بیدار می شود و در را باز می کند! خیلی عجیب است...‏

روز پنجم: جزیره نسه بار و منطقه سانی بیچ

برای سفر به نسه بار باز هم با دوستان جدیدمان هماهنگ می کنیم. اما قبل از نسه بار مقصد نزدیک تری ‏مدنظر است: یک صومعه قدیمی به نام آلادجا مانستری ‏Aladzha Monastery‏ . این صومعه در نزدیکی ‏گلدن سندز(حدود 5 کیلومتری) و در دل کوه ساخته شده است. در زمان تسلط عثمانی ها فرقه ای از ‏مسیحیان این مکان مخفی را برای زندگی و عبادت انتخاب کرده اند و در کوه های آهکی منطقه غارهایی را با ‏دست حفر کرده اند که امروزه یکی از جاذبه های توریستی است. 5 لوا ورودیه دارد و می توانی با 12 لوا یک ‏دستگاه راهنمای خودکار را کرایه کنی. صومعه دارای 3 طبقه است که محل زندگی، عبادت و حتی مدفن ‏مسیحیان مقیم آن بوده است. جای جالبی است، فقط تعداد زیادی پله دارد که با بچه ها سخت است و ما ‏فقط از طبقه اول بازدید می کنیم.‏

سپس به سوی نسه بار راه می افتیم. از روی پل مشهور وارنا عبور می کنیم و بندر تجاری را پشت سر می ‏گذاریم. نسه بار حدود 130 کیلومتر از گلدن سندز فاصله دارد و در مسیر شهر بورگاس، دومین شهر بزرگ ‏ساحلی بلغارستان بعد از وارنا و پنجمین شهر بزرگ این کشور واقع است. مسیر فوق العاده زیبا است. جاده ‏کوهستانی اما نسبتاً مستقیم و کم پیچ و خم است. در اطراف جنگل های زیبا و مزارع وسیع خودنمایی می ‏کنند.‏

قبل از نسه بار، سانی بیچ بزرگترین منطقه توریستی بلغارستان واقع است. در ابتدا وارد شهر جدید نسه بار ‏می شویم که شهر کوچکی است. سپس به جزیره نسه بار یا همان نسه بار قدیم که از طریق یک پل به خاک ‏اصلی بلغارستان متصل است وارد می شویم. نسه بار در سال 1983 از سوی یونسکو به عنوان میراث جهانی ‏برگزیده شده است. این جزیره کوچک و تاریخی دارای 40 کلیسا بوده که امروز تنها چندتایی مشغول به کار ‏هستند. ورود خودرو به بخش اعظم جزیره ممنوع است(بجز خودروهای کسبه و حمل بار). ماشین را در ‏پارکینگ مجاور بندر پارک می کنیم و ابتدا به دفتر بندر سر می زنیم. کشتی تفریحی که ساعت و برنامه اش ‏مناسب ما باشد وجود ندارد. پیاده راه می افتیم تا نسه بار را تماشا کنیم. هرجا را که نگاه می کنی یک جاذبه ‏توریستی یا یک رستوران و مکان تفریحی می بینی. خیابان های جزیره شیب نسبتاً زیادی دارند.

پس از مدتی گشت و گذار، به دنبال بهترین رستوران جزیره به انتخاب کابران ‏TripAvisor‏ می گردیم. ‏رستورانی به نام پلاکوموتو ‏Pelakomoto‏. استفاده از گوگل مپ به صورت پیاده کار مشکلی است و ‏درنتیجه مجبور می شویم کمی پرس و جو کنیم.‏

رستوران برفراز یک تپه با منظره ای نفس گیر از دریای سیاه واقع است. غذا بسیار حرفه ای و به بهترین نحو ‏سرو می شود. دوجور ماهی و دو استیک و برای بچه ها هم فیله مرغ. بچه ها رسماً رستوران را روی سرشان ‏گذاشته اند و این برای مرد اروپایی که نزدیک ما نشسته است بسیار ناخوشایند است. موقع رفتن از او ‏عذرخواهی می کنم اما فقط سر تکان می دهد. حق با اوست. صورتحساب می شود 245 لوا که با توجه به ‏کیفیت بینظیر غذا و نوشیدنی کاملاً رضایت بخش است.‏

دوباره پیاده راه می افتیم و از مغازه های محلی یادگاری و چیزهای تزیینی می خریم. قیمت ها از همه محل ‏های مشابه دیگری که در سفر دیده ایم پایین تر است. فضای شهر بسیار دیدنی است. از نسه بار به سانی بیچ ‏قطار، کشتی و اتوبوس وجود دارد. اما ما با مرکب قرمز خودمان راهی می شویم برای دیدن سانی بیچ. بسیار ‏بزرگتر و البته لوکس تر از گلدن سندز است. با ماشین در منطقه کمی دوردور می کنیم. جاذبه خاصی که ‏ارزش پیاده شدن داشته باشد نمی بینیم. پس... پیش به سوی گلدن سندز خودمان.‏

در بین راه در یک دهکده برای خرید بستنی توقف می کنم. قیمت ها حدود یک سوم گلدن سندز است! ‏حتی از وارنا هم پایین تر. ‏

در بدو ورود به هتل، سورپرایزی از سوی هتل روز خوب مرا کامل می کند. امروز تولد من است و هتل برایم ‏یک کیک کوچک با پیام تبریک تولد در اتاق گذاشته است! باور کنید این کار برای هتل شاید تنها 2 لوا ‏هزینه داشته اما مرا بینهایت شادمان کرد. عکسی که از این کیک به همراه نقد هتل در سایت ‏TripAdvisor‏ گذاشته ام دهها لایک خورده و هزاران نفر آن را دیده اند. این همان مشتری مداری است ‏که دیری است ما ایرانیان آن را فراموش کرده ایم.‏

شب به قدم زدن در خیابان ساحلی می گذرد. شام هله هوله می خوریم. دونات و یک جور شیرینی محلی و ‏البته برای بچه ها مک دونالد.(همون گرونه!) عجب روزی بود...‏

روز ششم: وارنا و دوباره خرید

امروز روز گشت شهری و خریدرایگان تور است. ما هم تصمیم می گیریم به وارنا برویم و مقداری دیگر خرید ‏کنیم. این بار به مرکز خرید وارنا مال می رویم. باتوجه به اینکه رفتن به گرندمال در روز دوم مسافرت بود و ‏با توجه به هزینه های بالای منطقه تصمیم گرفته بودیم عمده خریدها را موکول به آخر سفر کنیم این بار ‏برنامه خرید مفصل تر برگزار می شود. گرندمال کلاً مرکز خرید بهتری بود. کاش اول به وارنا مال آمده بودیم. ‏خرید و البته بازی در دستگاه های پرتعداد بازی مال و همان مشکل همیشگی: این بازی ها سکه 1 لوایی می ‏خواهند و اصولآً در هیچ کشوری مغازه دار ها پول خرد نمی کنند!‏

برای ناهار به طبقه آخر که فودکورت است می رویم. من یک ساب وی و یک برش پیتزا می خورم و بچه ها ‏کی اف سی و همسربانو غذاهای محلی بلغاری. برخلاف تجارب قبلی، غذای بلغاری اینجا خوشمزه نیست. ‏فودکورت دید بسیار خوبی به شهر و دریا دارد. ‏

بعد از غذا دوباره خرید می کنیم و سپس راهی منطقه پیاده راه وارنا می شویم. همه شهرهای تورستی دنیا ‏پیاده راه یا ‏Walking Street‏ دارند. پیاده راه وارنا، یک خیابان هلالی شکل است که از روبروی کلیسای جامع ‏آغاز می شود و به یک خیابان دیگر که روبروی پارک ساحلی است ختم می شود. ماشین را پس از جستجوی ‏بسیار در یک کوچه پارک می کنیم. محل پارک ماشین را روی گوگل مپ علامت می گذاریم تا آن را راحت ‏پیدا کنیم. ممنون لری! ممنون سرگی!(لری پیج و سرگی برین بنیانگذاران گوگل)‏

پیاده راه پر است از هیاهو. یک گروه موسیقی خیابانی برنامه اجرا می کند. تعداد توریست ها زیاد نیست و ‏بیشتر خود بلغارها را می بینی. در انتهای خیابان و در ورودی پارک، ماشین شارژی اجاره می دهند و پسرها ‏حدود نیم ساعت مهمان او هستند. هر دور 3 لوا.‏

شام را در یک کلاب – رستوران به نام ‏Brick‏ صرف می کنیم.محلی آرام و دنج به ما می دهد. بال مرغ و سبزیجات ‏پخته و فیله مرغ سوخاری سفارش می دهیم. موزیک زنده اما ملایمی دارد. پذیرایی بسیار حرفه ای انجام می ‏شود.قیمت ها معقول است. غذا و نوشیدنی شد 140 لوا.‏

روز هفتم: هتل و دوباره وارنا

صبح روز آخر مسافرت است. حالمان گرفته است. امروز باید ساعت 6 عصر ماشین را تحویل دهیم. همه ‏جاهایی را که می خواستیم هم دیده ایم. پس صبح را در استخر هتل سپری می کنیم. ظهر برای ناهار ‏تصمیم می گیریم به وارنا برویم. به همان پیاده راه می رویم. در روز هم به همان اندازه شب جذاب و دیدنی ‏است. رستوران ها و کافه ها و اماکن تفریحی دیگر در سراسر خیابان دیده می شوند و فضا، زنده و شاد است. ‏در مکدونالد همین خیابان ناهار می خوریم و بعد به پارک ساخلی وارنا که دیشب فرصت نشد می رویم. ‏

در ورودی در انتهای خیابان و مقابل همان جایی که دیشب بچه ها ماشین سواری کردند قرار دارد. پارک ‏دارای آرامشی وصف ناشدنی است. فضایی آرام و دل انگیز، مشرف به دریا با گل ها و درخت های زیبا. لوگوی ‏انتخاب وارنا به عنوان پایتخت فرهنگی اروپا دیده می شود و در همین راستا شب ها در این محل مراسم ‏هنری و فرهنگی برقرار است.

پارک یک شهربازی هم دارد که پسر بزرگم آن را از خیابان دیده و نشان کرده است. دوساعتی را به استفاده از ‏وسایل بازی می گذرانیم و ساعت 5:30 به سمت گلدن سندز باز می گردیم. باک ماشین را دیشب پر کرده ‏ایم.(در مورد شرایط سوخت در انتها توضیح خواهم داد) ماشین خوب و کم مصرفی بود. در این 6 روز حدود ‏‏700 کیلومتر رانندگی کرده ایم. کمتر از 45 لیتر گازوییل باک را پر کرده و قیمت گازوییل لیتری 2.12 ‏لوا است. تقریبا 95 لوا هزینه سوخت شده است.‏

دقیقا ساعت 6:10 به روبروی هتل می رسیم و واسیلی(مرد بلغار اجاره دهنده ماشین) همزمان با ما می ‏رسد. مدارک خودرو را تحویل می گیرد و تنها سطح سوخت را چک می کند. همان 100 دلاری خودم را ‏پس می دهد و خداحافظ! باور کنید حتی در صندوق را باز نکرد. بچه ها حسابی ماشین را کثیف کرده بودند ‏و من از او عذرخواهی کردم اما با لبخند جواب داد تمیزش می کنیم! البته بجز دوبی در سایر کشورها در ‏زمان تحویل گرفتن ماشین همین ساده گیری را دیده ام.‏

شب را در پیاده راه گلدن سندز می گذرانیم و با افسردگی چمدان ها را جمع می کنیم.‏

بازگشت به زندگی واقعی...‏
صبح روز هشتم بعد از صبحانه اتاق را تحویل می دهیم و پاسپورت ها را می گیریم. اتوبوس تور ما را به ‏فرودگاه می رساند.
مختصر خریدی در فری شاپ و ناهار و سپس پرواز به سوی وطن و بازگشت به زندگی واقعی! تعطیلات تمام ‏شده و باید به سر کار بر گردیم و تلاش کنیم تا پولی پس انداز شود و سفر بعدی...‏

عضویت در خبرنامه