تورلاین

سفر نامه شهر : تفلیس 

بهمون اعلام شده بود که ساعت 23:30 پنجشنبه 26/12/89 مقابل دفتر آژانس مسافرتی مربوطه باشیم، وقتی با 10 دقیقه تاخیر رسیدم حدود 25 نفر از 38 مسافر اتوبوس اونجا بودند تا ساعت 00:15 که یه نفر اومد و در آژانس رو باز کرد بعد از چند دقیقه هم بالاخره سر و کله اتوبوس پیدا شد. من و دوستم که قبلا تجربه سفر زمینی رو داشتیم از هرج و مرج حاکم بر شرایط نهایت استفاده رو برده و صاف رفتیم دو تا صندلیه بلافاصله بعد از درب وسط رو تصاحب کردیم که جلوی پای اون فضای باز تری داره و میشه گفت بهترین جای اتوبوس هستش! بعد از اضافه شدن 8 نفر دیگه با سلام و صلوات، حوالی ساعت 00:45 بامداد جمعه راه افتادیم. قرار بود باقی مسافرها بین راه در کرج و تبریز به ما ملحق بشن. توی سفرهای زمینی هرقدر متوسط سنی افراد پایین تر باشه سفر جالب تر و به یادموندنی تر میشه که اینبار متوسط سنی مسافرها حدود 50 سال بود که عدد نسبتآ بزرگیه.

همیشه توی سفرهای خارجی (زمینی یا هوایی) با خودم فکر میکنم که این راهنمای فارسی زبان که از ابتدا تا انتهای سفر قراره همراهمون باشه کجاست؟ کاش تو این سفر هم همین اتفاق میافتاد ولی متاسفانه بعد از سوار شدن ایشون اوضاع رو به وخامت بیشتری گذاشت. چون بطرز وحشتناکی بیمزه و در حد مرگ توی حس بود!! از همه بدتر اینکه اصلا لیدر نبود فقط لیسانس تاریخ بود و حتی اسم خیابونای اصلی تفلیس رو هم نمی دونست! به هر حال صبح جمعه توی شهر صوفیان دست و صورتی شستیم و آبجوش و تنقلاتی خریدیم آخه توی اتوبوس نه آب آشامیدنی بود و نه آب جوش یا چای!! البته بود ولی فقط برای گروه رانندگی و اونا این مطلب رو با سبک سرویسدهی خاصشون به مسافرین فهموندن. قرار بود از طریق ترکیه (مرز بازرگان) وارد گرجستان شیم چون کشور ارمنستان به دلیل کنسرت های لس آنجلسی های ایرانی تبار عید امسال خیلی خیلی شلوغ بود. ظهر بود که به مرز رسیدیم و متوجه شدیم که تقریبآ 130 تا اتوبوس نوبتشون جلوتر از ماست. کمی سردر گم توی شهر بازرگان چرخیدیم و بالاخره رفتیم به یه رستوران. جای شما خالی غذا رو که زدیم، آقای راننده که خدا عمرش بده کار جالبی انجام داد و اون این بود که ما رو به یه روستا به نام باغچه جوق در حوالی ماکو برد که یه باغ و عمارت زیبای تاریخی به نام کاخ سردار ماکو اونجا بود که به نوبه خودش بسیار دیدنیه و جا داره بگم که تا بیشتر از بین نرفته برید و ببینیدش.

جالب تر از اون وجود یه قهوه خونه کوچیک سنتی ، باحال و تر و تمیز مقابل همون عمارت توی روستا بود که حقیقتآ اوقات کشنده انتظار رو قابل تحمل تر و اونا رو تبدیل به لحظات به یادموندنی کرد.

به این ترتیب زمان گذشت و ساعت 21 شد و بعد از مراجعه به گمرک و حصول اطمینان کامل از اینکه تا صبح نوبتمون نمیشه تصمیم به اطراق در یک مهمانپذیر گرفتیم که در واقع تنها امکان اسکان و در قیاس با صندلی اتوبوس برای خواب خیلی مناسب تر بود البته با وجود پتو و بالش سفری خودمون، که قویاً توصیه میکنم تو اینجور سفرا حتماً همراهتون ببرین چون مال اونجا واقعآ کثیف بود. صبح روز بعد یعنی شنبه 28 اسفند تا ظهر بدون هیچ سرگرمی و به گونه ای کاملا کسالت آور در حالی سپری شد که داشتم لعنت هایی که در سفر زمینی قبل به خودم فرستاده بودم رو در ذهنم مرور و به دقت ویرایش می کردم. با هر مشقّتی که بود غروب و نوبت اتوبوسمون با هم رسید البته خوشبختانه چهار پنج دقیقه تونستیم آرارات رو ببینیم و بعدش هوا کاملاً تاریک شد. بعد از سه ساعت (!) از مرز گذشتیم و اتوبوس اینبار جادههای ترکیه رو به مبارزه می طلبید! خیلی جالبه که بدونید ساعت شروع کار گمرک مرزی ترکیه و گرجستان 9 صبحه و شبانه روزی نیست. به همین دلیل مقرر بود موقعی به مرز برسیم که نزدیک اون ساعت باشه تا کمتر سر مرز معطل شیم. شب توی یه رستوران ترکی در شهری به نام ایقدیر (IGDIR) شام خوردیم بعدش به خرج خودمون ما رو بردن به کافه تریا یه هتل به نام (ALPENGIN) که اصلاً ورودیه نداشت ولی تقریبا نفری 10 دلار برامون آب ... خورد. حدود ساعت 1 بامداد به سمت گمرک مرز ترکیه و گرجستان واقع در شهر پوسوف (POSOF) راه افتادیم و تقریباً ساعت 7 صبح یکشنبه 29 اسفند رسیدیم و باید تا باز شدن درب گمرگ منتظر میموندیم. شهر یا روستای مرزی همجوار پوسوف که در بدو ورود به خاک گرجستان از اون باید عبور کرد واله (Vale) نامیده میشه.

از اونجایی که کشور مقصد ما گرجستان و راهنمای توری هم همراه ما نبود متاسفانه هیچ اطلاعاتی از مسیر و شهر و روستاهای سر راهمون پیدا نکردم. راستشو بخواید تا اینجا هم هر چی فهمیدم از کنجکاوی خودم بود و اینکه تابلو ها رو متوجه میشدم ولی باقی مسیر تقریباً همه تابلو ها به زبون روسی نوشته شده بود. حدود ظهر به تفلیس رسیدیم و یکسره رفتیم هتل و مدیر آژانس مسافرتی رو که قرار بود توی سفر راهنمای ما هم باشه بالاخره ملاقات کردیم!! در حالیکه ایشون به تنهایی می خواست جوابگو و لیدر اون همه مسافر باشه که گروه گروه به صورت مثلا تور های نوروزی از طریق هوایی یا زمینی وارد میشدن و واقعیتش این کار غیر ممکن بود. از همه بحث ها و متاسفانه مشاجره های لفظی که بگذریم ما یک روز دیر رسیدیم و در واقع یک روز از زمان حضورمون توی تفلیس رو از دست داده بودیم.

تفلیس (Tbilisi) پایتخت گرجستان شهر قشنگیه و خیلی منو به یاد استانبول می انداخت، با این تفاوت که چهره مردمانش کمی اروپایی تر و پوستشون سفید تره ، زبونشون هم روسی. البته نسل جدیدشون داره زبون گرجی (کارتُلی) رو جایگزین روسی میکنه که گفته میشه خیلی شبیه زبون گیلکی خودمونه!! مردمانی مؤدب و با حوصله، و 85 % نا آشنا به زبان انگلیسی با اینکه زبون دوّمشونه! اینجا شاید اگه ترکی بلد باشید بیشتر از انگلیسی به کارِتون بیاد. خیلی عجیبه که حتی مسئول پذیرش هتلِ ما توی تفلیس، منظور منو وقتی انگلیسی باهاش حرف میزدم متوجه نمی شد. عمارتهای تاریخی، بناهای عظیم و مجسمه های با شکوه با نورپردازی های بسیار زیبا از مشخصه های شهر تفلیسه.

پل دوستی رابط بین تفلیس قدیم و جدید

ابتکار جالبی که شهرداری این شهر به کار برده اینه که بودجه لازم برای خرید چراغ و سایر لوازم نورپردازی مذکور رو در اختیار مالکین ساختمانهای مجاور گذرگاهها و خیابونهای اصلی شهر قرار داده تا اقدام به تهیه چراغها با نور متحدالشکل نموده و جالبتر اینکه برق اونها به شبکه سراسری شهری متصله یعنی همزمان با روشن شدن چراغهای شهر در شب تمام این نور پردازی ها هم فعال و به نمایش در میان.

واحد پول کشور گرجستان لاری و معادل حدوداً 623 تومان و 0.593 دلار هستش. به عبارتی دیگه هر دلار معادل 1.685 لاری هست. واحد پول خرد این کشور تِتری هست و هر لاری معادل 100 تِتریه. یه هات داگ و نوشابه کولا حدود 3 لاری، سوپ توی رستوران دو و نیم لاری، یه خوراک جوجه کباب 7 لاری و خوراک اختاپوس 18 لاری که دو سیخ بود و من از یک سیخش براتون عکس گرفتم تا خیلی دلتون نخواد.

غذا های گرجی فوق العاده لذیذ و خیلی نزدیک با ذائقه ما ایرانی هاست و بخصوص در مراسمی مانند اعیاد در چند مرحله سرو میشه پس اگه بطور مثال توی ضیافت شام عید اونجا بودین با اولین غذایی که براتون اُوردن خودتون رو سیر نکنید که حسابی سرتون کلاه میره.

آب و هوای تفلیس شبیه تهران ولی فاقد دود و آلودگی و دارای آسمانی آبیه که رطوبت نسبی اون به دلیل وجود رودهای متعدد و مخصوصاً رودخانه بزرگ متکواری (Mtkvari)که از وسط شهر عبور میکنه کمی بالاتره . در مورد شرایط اقلیمی شهر بندری باتومی (Batumi) که مقصد دوم سفر ما به گرجستان بود هم میتونم بگم خیلی شبیه بندر انزلی خودمونه پس خیلی نگران سرما و گرمای هوا نباشید. در مورد شهر باتومی هم نکته جالب اجازه ساخت مراکز تفریحی و خدماتی در کنار ساحل از طرف شهرداری به سرمایه گزاران به این شرط هست که نماد یک کشور یا یک بنای معروف و خاص در دنیا باشه مثل ساختمانهایی که یادآور شهر آتن در یونان یا آسیابهای بادی در هلند یا فانوسهای دریایی هستن. گفته میشد که یک ایرانی هم با الگو برداری از پرسپولیس قصد احداث رستورانی با اون سبک معماری رو داره.

ماشین هایی که اونجا مسافر جابجا می کنن شکل و رنگ خاصی نداشته، حتی بعضی هاشون خیلی فرسوده ان و علیرغم اینکه فاقد تاکسیمتر هستن منصفانه کرایه می گیرن. برای داشتن معیار، در نظر بگیرید کرایه مسافتی حدود 10 کیلومتر 7 لاری میشد.

در گرجستان پوشاک و کفش چیزاییه که میشه توی لیست خرید آورد البته با در نظر گرفتن این نکته که این اجناس عمدتاً از ترکیه به این کشور وارد میشن حالا دیگه خودتون بسته به شرایط انتخاب کنید، منظورم اینه که اگه ترکیه توی برنامه تون هست بدیهیه که از همونجا خرید کنید بهتره. به نظر من فقط صنایع دستی و نمادهای ملی این کشورکه معروفترینش خنجر (سمبل حمایت و جنگ) و شاخ گاو که در واقع گیلاس سنتی شون محسوب میشه (سمبل عشق و صلح) رو به عنوان یادگاری بخرید و بیشتر به فکر گردش و دیدن جاذبه های گردشگری باشید. لیموناد های گرجستان بسیار متنوع و گوارا هستن. از دیدنی های دیگه این کشور زادگاه و موزۀ استالین در شهر گوری (Gori) توی مسیر تفلیس به باتومی و همچنین باغ گیاه شناسی واقع در باتومیه.

در انتها بد نیست نظر و تجربه مسافرت های نوروزیم رو بگم و اون هم اینه که اگه توی هزینه کردن مشکلی ندارید دور کشورهای همسایه رو خط بکشید و برید جاهای دور و در غیر اینصورت مناسب ترین جا برای تعطیلات عید نوروز به نظر من آنتالیاست به شرط داشتن هتلی کنار ساحل با امکانات رفاهی مناسب به همراه وعده های کامل غذایی و نوشیدنی که لزومی هم به خروج از هتل نداشته باشید ( (all inclusiveچون آنتالیا غیر از آبشار معروفش جای دیدنی خاصی نداره پس با خیال راحت توی هتل و با استفاده از امکاناتش به استراحت و تفریح و لذت بردن از لحظاتتون بپردازید اونهم با هزینه ای مناسب چون حقیقتاً با توجه به سرویسی که به مسافرین داده میشه بسیار مقرون به صرفه است، مطمئن باشید به امتحانش می ارزه.

عضویت در خبرنامه