تورلاین

سفر نامه شهر : مسکو 

"شهر شهره فرنگه.. از همه رنگه.. بدو بیا جلو و تموشا کن... بگم برات قصه ی اون سرزمین یخی ای رو که هیتلرو با اون همه دب دبه و کب کبه ش از پا درآورد. بیا بشنو از روزگار چخوف و داستایوفسکی،گوگول و شوپِن، کاندینسکی و تارکوفسکی.. بیا برات بگم این بچه مرشد-یوری گاگارین- و کی هوایی کرد که بره بپره رو کره ماه بیشینه.. یا ببین اون بابا – توپولوف- که اسمش میاد اشهدتو بلند می خونی چه مایه افتخاره مملکت خودشه.."

سنت پیترز بورگ

ونیز شمالی، شهر دخترهای زیبا (که بی شک باربی رو از روی چهره های برفی و موهای بِلُند خدادادی اونها ساختن، با اون قدهای بلند و قامت های کشیده) و پسرهای رمانتیک! به اندازه ی شوالیه های عاشق پیشه و قهرمان افسانه های نویسندگان تکتاز همین سرزمین.. سرزمین کتاب. سرزمین مطالعه. سرزمین قصه!

سفر به سن پیترزبورگ درست شبیه افتادن وسط یه قصه بود! از همون اول که از هواپیما پیاده شدیم و دنبال سالن Polkovo 2 می گشتیم رو تابلو ها.از بس که از قبل ریز به ریز سفرو باهم مرور کرده بودیم.

باید از سالن Polkovo 2 خارج می شدیم که جلوی درش اتوبوس ها ی شهری خط13(city bus #13) و اتوبوس های شاتل(shuttle bus k13)می ایستادن و تا مترو می شد با اونها رفت. City busها 25 روبل و تا ایستگاه Moskovskaya می رفتن و shuttle bus ها 35 روبل و تا ایستگاه Sennaya Pl. که بالاتر و دورتر از موسکووسکایا ست و به مرکز شهر نزدیکتر. جلوی در دوتا ایستگاه اتوبوس به فاصله 4-5 متری هم بودن که اول فکر کردیم یکی ایستگاه اتوبوس شهری و دیگری برای شاتل باس ها ست که اشتباه می کردیم. یکی برای پیاده شدن مسافرین و دیگری برای سوار کردن مسافرها می ایستاد! خوب اولین ابزاری که اینجا به درد می خوره دونستن حروف روسیه! بهتربود بلد باشیم لا اقل اسم ایستگاه های مترو، اسم خیابون ها و روی اتوبوس هارو به روسی بخونیم! متروی سن پیترزبورگ نفری 28 روبل بود که در قبالش ژتون میگرفتیم.

برای سوار شدن به خط متروی مورد نظر درست مثل متروی تهران باید به اسم آخرین ایستگاه اون خط توجه می کردیم (مثلا ایستگاه هفت تیرباشی بخوای بری ایستگاه میر داماد خط تجریش رو سوار میشی اونجا هم اگه ایستگاه sennaya باشی بخوای بری ایستگاه ligovsky باید خط ul.dybenko رو سوار شی.)

هاستل(هتل ها ی تک ستاره)یی شبیه خوابگاه های دانشجویی خودمون. خونه ای که شاید به سانتال مانتالیه هتل های چند ستاره نباشه اما هرامکاناتی که نیاز داشتیم به عالی ترین و تمیزترین شکلش برامون تدارک دیده شده بود. (آشپزخونه حمام دستشویی حوله و ملافه ی تمیز ، اتو ، ماشین رختشویی، ظرف و ظروف و صبحانه کامل و اینترنت رایگان و...) و از هرکشوری آدم های مختلفی اونجارو برای اسکان انتخاب کرده بودن. ما هم از اقامت دریکی از همین هاستل ها، دوست ها و تجربه های بی نظیری دستگیرمون شد .

هاستلی که ما انتخاب کردیم در محله Rubinshtaiyna بود و به دلیل نزدیکی مسیرش با اماکن دیدنی تقریبا بیشتر مسیرها رو پیاده میرفتیم. انقدر آب و هوا عالی و تمام کوچه پس کوچه ها دیدنی بود، که به عقیده ی من بهترین گزینه برای جابجایی در شهر پیاده رویه یا نهایتا کرایه کردن دوچرخه. هاستل رو از سایت booking.comانتخاب کردیم برای استفاده از موقعیت و قیمتهاش ، رتبه بندی هاو نظرسنجی هاش و تجربه ی سایر افرادی که قبلا اونجا بودن. من و خواهرم برای 3 شب اقامت 3300 روبل پرداخت کردیم که نسبت به امکاناتی که برامون فراهم کردن خیلی مناسب بود. دوستی با مردمون مختلف، آشنایی با فرهنگشون ، نحوه غذا خوردنشون و نحوه نگاهشون نسبت به ایران و خیلی ریز و درشت های دیگه، درس هاییه که اقامت تو هاستل بهمون داده. تا جایی که کار به تعلیم روسری سر کردن به اونها هم رسید و کلی مشتاق برای سفر به ایران پیدا شد!

ما از طریق پرواز ماهان که رفت به سنت پترزبورگ ساعت 5 صبح و برگشت از مسکو ساعت 14 بود استفاده کردیم ،ساعت پرواز شانس بزرگی(یا بهتره بگم امکان خوبی) بود برامون چون ازون طرف زمان رو از دست نمی دادیم و میتونستیم روز اول رو کامل استفاده کنیم. اضافه کنم که انصافا(تبلیغ نیستا!) پرواز عالی ای بود و خدمات کامل و خیلی خوبی داشت. بلیط ها و ویزاهامون رو از آژانس تهیه کردیم ولی برای رزرو هاستل چون باید visa card می داشتیم، از دوستی که این امکان رو داشتن خواهش کردیم برامون رزرو کنن. روز اول بعد از مستقر شدن وتحویل گرفتن نقشه های شهر،طبق برنامه ریزی قبل سفر(که جدول کامل زمان بندی و مسیربندی هامون رو ضمیمه ی این سفرنامه می کنم)، راهی مترو Nevsky Prospectشدیم.

درست روبروی ما موزه ملی روسیه(Russian museum) بود که از عظمت بنا و تنوع هنرهایی که درون جمع آوری شده بود هر چی بگم کم لطفی کردم. مجسمه های برنزی تا کتیبه های چوبی و شاهکارهای نقاشی ، تپستری و حتی از چاپ باتیک(تنها کشوری که فکر می کردم این چاپ سنتی پارچه رو نداشته باشه) هم از آثار کهن و ارزشمندی نگهداری میشد. زن و مردهایی که با لباسهای سنتی روسیه مربوط به زمان تزار ها جلوی اماکن دیدنی خودنمایی میکردن و برای عکس گرفتن با شما 200 روبل ناقابل میگرفتن، منو یاد عروسک های شیک و پیک گرون قیمتی مینداختن که یه زمانی آرزو داشتم یکیشونو که هم قد خودمن داشته باشم. همون عروسک های از جنس چینی، با همین لباس های فاخر و همین پرستیژ سلطنتی.

بعد از موزه ملی از کنار رودخانه مسیرمون رو ادامه دادیم تا کلیسای جامع خون مقدس رسیدیم (Church of the savior on the spilt blood). همینطور که قدم زنون به سمت کلیسا میرفتیم افراد زیادی رو می دیدیم که با هنر خودشون مشغول پول درآوردن بودن. رقص دونفره ، موسیقی ابتکاری با اره، ساز دهنی، مونو- پرفورمنس های ساده و.. روی دیوارها عکس نقاشی.

هایی قاب شده نصب بود بی اینکه آسیبی دیده باشن و بی هیچ دستخطی از عشاق ناکام! کلیسا قطعا دیدنی و شگفت انگیزبود...مخصوصا وقتی وارد دنیای پر رنگ و لعاب و دیدنی ش شدیم. تمام دیوارها، ستونها و گوشه به گوشه ی سقف پراز نقاشی های دیواریه باشکوه بود و هیچ فضایی بی نصیب از هنر نمونده بود. نقاشی ها در قطع های بسیار بزرگ اما در نهایت تناسب وهارمونی. اونهمه سلامت و ثلابت آثار هنری یکجا، حسابی گیجم کرده بود.

انتهای رودخونه یعنی بعد از کلیسا، پلی بود که سرتاسرش صدها قفل بسته شده بود. زوج ها باهم به اینجا میان، عشقشون رو باهم به این پل قفل می زنن.

مسیر رودخانه رو ادامه دادیم تا باغ تابستانی(Summer garden). فضای بسیار آروم و سرسبز ، پر از کبوتر، پراز تونل های مسقف به شمشاد، پر ازفواره ، مجسمه و مجسمه...موقع برگشتن، از بازار کوچیکی عبور کردیم که صنایع دستی با قیمت مناسب درون پیدا میشد اما برای خرید سوغاتی، بهترین گزینه، مکان های مذهبی مثل کلیساها بود که از همه جا ارزون تر و متنوع تربودن.

مسیر خودمون و ادامه دادیم تا به خیابان و متروی نوسکی برگشتیم. روبروی ما کلیسای جامع کازان(Kazan cathedral) با معماری حیرت انگیزی قرار داشت.ستون های بلند و یکدستش چنان عظمتی به بنا بخشیده که مجبورم می کنه از واژه ی حیرت انگیز استفاده کنم. کلیسایی به رنگ سبز تیره و دلی نورانی از شمع های حاجتمندان مسیحی.

جلوی در ورودی کازان که پارک کوچکی هست نشسته بودیم وعاجزانه به دنبال سیم کارتی میگشتیم که خبر رسیدنمون رو به طریقی به خونه اطلاع بدیم. نزدیک کازان یکی از نمایندگی های مگافون بود که تونستیم با 200 روبل و گرفتن پیش شماره 81098 به جای 0098 با ایران تماس برقرار کنیم که هر sms حدود 6 روبل و هر دقیقه تماس حدود 96 روبل برامون هزینه داشت.

بعد از خرید ، برای شام به هاستل برگشتیم و اونجا بود که دستمون پیش خودمون رو شد! و فهمیدیم که ما نسبت به بقیه تغذیه مون ناسالم ترینه. ناگت سرخ کرده و نوشابه و نون! در مقابل چینی هایی که سوپ می خوردن و سبزیجات، روسهایی که صبحانه ناهار شام میوه می خوردن، فرانسوی هایی که شاید بعد از ما ناسالم ترین بودن که سوسیس آب پز می خوردن و آمریکایی هایی که کلا ما نمیدیدیم چیزی بخورن! این به این معنی نیس که بخوام بگم خارجی ها همه خوب ما بد، نه. ولی خوبیه هاستل همینه که از بقیه چیزای خوبی یاد میگیری. به دور از تعصب یا غریبه پسندی باید اعتراف کنم شخصا عادت های تغذیه و ورزش کردن نادرستی دارم.

روز دوم برای خرید بلیط قطار مسکو، جلوتر، به ایستگاه Ploshad Vosstaniya رفتیم و برای صرفه جویی در هزینه، تِرن شبانه گرفیتم. اینطوری هم تمام روز آخرمون رو می گشتیم وهم شب تا صبح رو در تِرن بودیم و یک شب هزینه ی اقامت هاستل رو صرفه جویی می کردیم. باید اینو بگم که موقع رزرو بلیط قطار هیچ یک از کارکنان اونجا انگلیسی متوجه نمی شدن، با ایما و اشاره و کمک های غیبی و البته نوشته ای به زبان روسی که به همراه خودمون برده بودیم موفق شدیم بلیط تهیه کنیم.

بعد به مقصد کلیسای نیکلاس(Nicholas cathedral) در منطقه Sadavyaرفتیم. بارون شدیدی گرفت که حتی فرصت پناه گرفتم هم نمیداد. خداروشکرهاستل با امانت گرفتن 300 روبل بهمون چتر داده بود.

ب.ظ همون روز به قصر پیتروپائول(Peter&Paul fortress) رفتیم، که در امتداد رودخانه نِوا قرار داشت. پشت همین کاخ ساحل شنی زیبایی بود که اتفاقا در این فصل اونجا فستیوال مجسمه شنی هم برپا بود.

توی مسیر برگشت واقعا خسته شده بودیم که دیدن تورهای شبانه بهمون انگیزه داد تا بعداز ناهاری مفصل و استراحت کامل، شب؛ زمانِ باز شدن پلهای متحرکِ رودخانه نِوا به جمع تورهای شبانه بپیوندیم. تور ما، لیدر انگلیسی یا روسی نداشت که با بلندگو اماکنی که از کنارشون رد میشیم رو توضیح بده بلکه فقط موزیک ملایمی گذاشته بود و ما از سکوت شب لذت میبردیم.تورهای دیگه ای بودن که لیدر روس و یا انگلیسی زبان در اختیارمون میزاشتن اما اکثرا در تایم های خاصی اون هم در طول روز(نه شب).

قایق ما گشتی در طول رودخانه ی نوا زد، ساختمانها رو با نورپردازی های حیرت انگیز در اون ساعت از شب(1 نصف شب) به رخ مون کشید و بعد تمام قایق ها و کشتی ها جلوی یکی از پل های متحرک معروف ایستادن تا زمان باز شدنش برسه و همه از زیرش حرکت کنن . این پل ها که در طول روز ماشین رو هستن ، آخرشب ها سرساعتی معین باز می شن تا کشتی ها ی بزرگ بتونن عبورو مرور کنن. کرور کرور جمعیت کنار رود ایستاده بودن و همراه ماهایی که تو قایق ها بودیم، لحظه شماری می کردن برای دیدن این اتفاق هیجان انگیز. وقتی که چراغ پل سبز شد و شروع کرد به بالا رفتن همه ی جمعیت دست زدن و جیغ وسوت و کلی خوشحالی کردن. نور فلاشر دوربین های عکاسی مثل چشمک زدن کلی ستاره تو آسمون تیره ی سن پیترزبورگ، پیاز داغ این صحنه ی فوق العاده رو بیشتر کرده بود.

یه مطلبی تا یادم نرفته اضافه کنم، ماه Junو Julyدر روسیه به شب های سفید معروفه (White nights). یعنی مثلا ساعت 11 شب هوا تازه شروع میشه به گرگ ومیش شدن و ازون طرف هم 2نصف شب میبینی هوا شروع می کنه به روشن شدن.

روز سوم برنامه ما موزه هرمیتاژ، کلیسای اسحاق، میدان مانژ و مجسمه مرد برنزی بود که همشون در انتهای خیابان نوسکی بودن. ورودی اسحاق 250 روبل بود و درصورت تمایل برای بازدید از Colonnade باید 150 روبل بیشترپرداخت میکردیم.البته تمام اماکن دیدنی ورودی های شبانه شون گرون تره که احتمالا به خاطر نورپردازی های جذاب شون در شب ها باشه.

کلیسای اسحاق بسیار عظیم بود و دارای گنبد دوجداره ای از طلا. افسانه های زیادی در موردش می گفتن.نمونه ی دیگه ی این گنبد، گنبد سلطانیه زنجان خودمونه. بعد از بازدیداز خود کلیسا که مزین به نقاشی های بزرگ، موزاییک کاری های شاهکار عصر بیزانس، مجسمه های فوق العاده، معماری شاهکار و خیلی چیزای شگفت انگیز دیگه بود، از راه پله ی مارپیچ و طاقت فرسایی بالغ بر200 پله(!)، به بخش بالایی گنبد(Colonnade) رسیدیم. جایی که از اون بالا همه ی شهر زیر پامون بود: رودخونه نوا ، موزه هرمیتاژ و خیلی جاهایی که تازه امروز قرار بود به دیدنشون بریم.

بیرون از محوطه ی کلیسا، میدان مانژ و مجسمه برنزی بود که عروس و دامادها برای شروع زندگیشون پای این نماد شهر میومدن و وفاداری در زندگی مشترک را با اثبات وفاداری شون به قهرمانهای شهر، شروع میکردن.

بعد از پیاده روی کوتاهی به هرمیتاژ رسیدیم، با صف طویلی دم باجه بلیط فروشی و تورهایی از ملیتهای مختلف که برای دیدن یکی از بزرگترین موزه های دنیا اینجا جمع شده بودن، مواجه شدیم ولی ارزش توی صف ایستادن رو داشت! موزه ی هرمیتاژ بعد از لوور پاریس و موزه ی لندن بزرگ ترین و دیدنی ترین موزه ی دنیاست. اینجا در واقع قصر کاترین، همسر پتر کبیر بوده که از اونجایی که ایشون علاقه ی بسیار زیادی به هنر داشتن، در اون زمان به خرید و کلکسیون آثار نقاشی و مجسمه های نفیس سرگرم بودن. از جمله آثار پیکاسو، میکلانژ، رامبراند و خیلی نقاشان و مجسمه سازان شهره ی جهان.

قسمتی از کاخ اختصاص داره به غنایم و هدایایی از دیگر کشورها که خوشبختانه یا متاسفانه بخش عظیمی ش مربوط به آثار باستانی و هنری ایران مربوط می شه. برای دیدن هرمیتاژ کم کم 4-5 ساعت رو باید در نظر داشت. توصیه می کنم اگر هوای بازدید ازهرمیتاژ به مشامتون خورد، با خودتون خرما، توت، قند یا هرچیزی که در زمان افت فشار به دادتون برسه، همراه داشته باشید چون واقعا شگفت انگیزه، یه وقت دیدین از حال رفتین!

8و9 شب بود و بارون باریده بود.حالا هوای سن پیترزبورگ مخملی و دلربا بود. یه گروهی از دوستان تصمیم داشتن باهم برن قدمی بزنن و شب رو توی یکی از کافه ها یا بارها بگذرونن. ماهم پرویی کردیم و به جمعشون پیوستیم و البته خیلی هم خوشحال شدنا! اتفاقای خوبی افتاد. کلی باهم دوست شدیم. دختران برزیلی که برای گذروندن طرح پرستاریشون به مسکو اومده بودن و یه سری هم به سن پیترزبورگ زده بودن. دختر و پسر فرانسوی که تعطیلات تابستونیشونو اینطور برنامه ریزی کرده بودن و پسر دیگه ی فرانسوی که مادرش مسلمون بود و کلی راجع به رمضان و اسلام و اینها باهم گپ زدیم.

دختری از شهر دوست داشتنی استانبول و یکی دیگه از بلاروس. همه ی اونها کنجکاو بودن راجع به ایران بیشتر بدونن ما هم به فک هامون تخم کفتر بستیم و به همه ی سوالاشون ازینکه تو ایران زن ها نقاب به صورتشون نمی زنن و مردم توریست ها رو دوست دارن و مهمون نوازن و ما این آزادی رو داریم که خودمون همسرمون رو انتخاب کنیم، تا اینکه فارسی با دری و عربی چه فرقایی باهم دارن، همه رو با حوصله و مفصل حتی با رسم شکل و نمایش اسلاید(!) توضیح دادیم. شب بی نظیر و فراموش نشدنی ای بود. دیدیم که دختر پسرهای جای جای دنیا با ما هیچ فرقی ندارن! نه ازشون سر تریم و نه ازشون چیزی کم داریم. مثل هم فکر می کنیم، انتظاراتمون مثل همه، زندگی برامون یه طور می گذره و اینکه وقتی می گن زبان انگلیسی زبان بین المللیه واقعا یعنی چی؟!

روز بعد آخرین روز اقامت ما در سن پیترزبورگ بود پس وسایلمونو جمع کردیم واتاقمونو تحویل دادیم، به دوستانی که پیدا کرده بودیم چندتا یادگاری که با خودمون از ایران برده بودیم هدیه دادیم و باهاشون خداحافظی کردیم. من واقعا دلم گرفته بود و دلم نمیومد از اونجا دل بکنم اما.. این هم یه درس دیگه ای بود که سفر بهمون میداد.. اینکه باید بگذری و بری...

اول پیاده راه افتادیم به سمت قبرستان Alexander nevsky monastrey که خودش یه پا موزه بود! مقبره ی داستایوفسکی (نویسنده)، تارکوفسکی(کارگردان)، یورگی(کارگردان) و خیلی از شخصیت های معروف دیگه شون که اونجا آرام گرفته ن.

هموجا کنار مترو فروشگاه بزرگی بود که قیمت هاش هم خیلی مناسب بود، کمی خرید کردیم و رفتیم به ایستگاه متروی Avtovo واز همونجا سوار ماشودکای شماره 424 شدیم وجلوی در باغ پیترهوف که ایستگاه داشت،پیاده شدیم.هزینه ی ماشودکا برای هر نفر70 روبل شد.

پارک پیترهوف که به باغ فواره ها هم معروفه، پره از فواره های متنوع ساخته شده از مجسمه های انسان و حیوانات از سنگ و فلز. باغ بسیار بزرگ و زیبایی ست شامل چند قصر و ساختمان که هر کدوم از اونها قصه یی دارن و دنیاییه ن برای خودشون. اما این فقط تنها نیست. این باغ که تموم شه نوبت می رسه به باغ پایینی که اون هم دیدن داره. حدودا نرسیده به باغ بالایی یه کلیسایی هست بسیار زیبا و آرام. گچ بری های نمای بیرون، رنگ آمیزی ساختمان و اونهمه آرامش و سکوت در راه بازگشت می تونه فوق العاده باشه. سوار اتوبوسی شدیم که مارو به مترو برسونه و بعد با مترو به ایستگاه Mayakovskaya رفتیم که همونجا هم مبدا حرکت قطارمون به سمت مسکو بود.

منتها ساعت 7 عصر بود و کلی تا ساعت 10:30 شب وقت داشتیم پس باز هم به خیابون اومدیم و توی پاساژبزرگی قدم زدیم که وسطش محوطه ای رو با چمن مصنوعی برای بازی بچه ها آماده کرده بودن. ماهم از فرصت استفاده کردیم و چند دقیقه ای همونجا لابلای بازی بچه ها استراحت کردیم. توی خیابون کنار گروه های موسیقی ایستادیم بهشون گوش کردیم و وقت گذروندیم.

قطار ما 10:30 شب از ایستگاه Mayakovskaya حرکت کرد. کلاس 3 بود و نفری 60 دلار بابتش پرداخت کردیم. اما قطارمون کاملا تمیز بود ملافه و رو بالشتی آکبند بهمون دادن صندلیمون تخت شو بود و جای هیچ نگرانی ای نبود جز یه مورد!

اینکه کوپه نداشت و هیچ در و دیواری بین تختها نبود. خب ما اولش هول برمون داشت اما همه چی رو سپردیم به خدا و خداروشکر در نهایت امنیت و آسایش ساعت 6 صبح رسیدیم مسکو، ایستگاه Leningradskaya.

مسکو

پایتخت روسیه، شهر پیر. شهر ریش سپید.. ازین لحاظ که به خودش کلی تاریخ دیده. کلی اتفاق براش افتاده کلی حکایت داره برا گفتن وکلی قصه واسه شنفتن. هرچند که مثل هر پایتخت دیگه ای سرد و بی احساسه، پر از عجله ست و ترافیک. اما کافیه تو دلش رسوخ کنی تا شیرینی شو برات رو کنه.

سفر به مسکو بیشتر شبیه گم شدن تو تاریخ بود. از موقعی که از مترویBelorusskey بیرون اومدیم و مات ومبهوت همون ساختمون مترو شدیم! اینجا فقط متروئه؟ مطمئنی؟ بیشتر شبیه یه خیلی ارزشمنده! توی ایستگاه متروها تماما نقاشی و موزاییک کاری و مجسمه های شاهکار بود و نمای بیرون، گچ بری و مجسمه هایی تمام رئال و تماشایی. و جالبه که نه تنها کسی مجسمه هارو نمی دزدید بلکه یادگاری هم روشون نمی نوشتن! چه آدمای لوسی! می دونید متروی مسکو یکی از قدیمی ترین متروهای دنیاست. به قول خواهرم متروشون جوری به نظر می رسه که انگار یه شهرهم زیر زمین دارن. خودشونم به دیدنی بودن ایستگاه های متروشون واقفن و اصلا تورهایی دارن به اسم تور مترو گردی! متروها هر 1دقیقه یکبار میان و خیلی هم سریعن. فرق متروی مسکو اینه که تمام ایستگاه های بعدی که خط مورد نظر قراره در اونها بایسته بالای اون سکو نوشته شده.وبرای پیدا کردن خط مورد نظر باید اسم ایستگاه های بالای سکو هارو خوند.

ما برای اقامتمون در مسکو sleep box رو رزرو کرده بودیم.sleep box کپسول های تخت داره یا درواقع تخت های دَر داره!* با کمد و کشو ومیز تاشو و چیزای اصلی که نیاز داری مثل حوله و ملافه و بالشت پتوو اینترنت رایگان. به فاصله ی چند قدمیه ایستگاه متروی "بلاروسکایا" بود و تقریبا نزدیک بود به میدان سرخ(مرکز توریستی مسکو). بعد از مستقر شدن و رزرو کردن Moscow free bus tour *و تهیه ی نقشه ی شهری، راه افتادیم پیاده به سمت هتل متروپل که free bus tour ساعت 10:30 صبح اونجا میومد برای سوار کردنمون.

تقریبا نیم ساعت طول کشید تا با پای پیاده رسیدیم اونجا. سر راهمون،نرسیده به هتل متروپل، بالشوی تئاتر((Balshoy theater رو دیدیم. یکی از بزرگترین و معروف ترین تئاترهای دنیاست و یه زمانی قطب اقتصادی روسیه محسوب میشده. همچنین در زمان جنگ جهانی تمام سعی روسیه بر این بوده که این ساختمان آسیب نبینه! Moscow free bus tour* مینی اتوبوس های قرمز رنگ با مزه ایه که یه سری دانشجو اینارو مدیریت می کنن و خودشونم به عنوان تورلیدرش فعالیت دارن. 2 ساعت و نیم گشت با اتوبوس وگاهی هم پیاده روی و توقف برای عکاسی . این تور ها رایگانه و سه روز در هفته سر ساعت 10:30 صبح توی ایستگاه اتوبوس هتل متروپل می ایستن. از قبل از طریق سایتشون روز و ساعت رو انتخاب کردیم و همون روز هم باید یه تماس می گرفتیم به این معنی که قطعا تور رو شرکت می کنیم.

این گشتِ 2ساعت و نیمه یه کُلیتی از مسکو، قطب های اصلی گردشگری ش و تاریخچه ش(در قالب یک فیلم مستند 10 دقیقه ای) بهمون داد. تونست کمک بزرگی باشه برای اینکه برای روزامون بهترین برنامه ریزی رو داشته باشیم.در آخر هم هرکس مایل بود مبلغی رو به این اقدام دانشجویانه کمک می کرد.

سربالایی خیابون Tverskayaرو پیاده اومدیم به سمت sleep box مون و کمی هم برای ناهارمون خرید کردیم که اتفاقا دوتا مطلب جالب براتون بگم. یکی تابلوهای دایره ای سفید که با سبز یا قرمز روشون عدد 24 نوشته شده و جلوی بعضی فروشگاه ها و کافه و رستوران ها نصبن به این معنی که این فروشگاه 24 ساعته باز هست. مطلب دیگه اینکه مثلا اگر شما یه بطری یک نفره آب معدنی بخرید قیمتش 55 روبله ولی اگر یک بطری متوسط بخرید 35 روبل و اگر گالن چند لیتری بخرید قیمتش از بطری یک نفره کمتره! این در مورد قوطی دسر دنت، گوجه فرنگی، نون و اغلب خوراکی ها صدق می کنه.

عصر همون روز برای رفتن به پارک Izmailovskay به ایستگاه مترویPartizanskaya رفتیم. از مترو که اومدیم بیرون سمت چپمون بازار ایزامایلو و سمت راست اون سمت خیابون خود پارک بود. جلوی پارک، ترن های شهری ایستگاه داشتن حتی یکی دوتا هم ایستگاه داخل پارک داشتن. پارک بزرگ و قشنگی بود.هم فضاهای دنج وسرسبز داشت هم وسایل بازی، کافه، رستوران،دریاچه مصنوعی و قایق بازی و قطارِ بازی.

روز دوم رفتیم به دیدن میدان سرخ- قلب توریستی مسکو. شامل کلیسای سنت باسیل، کاخ کرملین، State history museum ،بازار قدیمی گوم(GUM)، سرباز گمنام ومقبره ی لنین. ما حدودا از ساعت 9:30 صبح تا 2 ب.ظ برای دیدن این مکان ها وقت گذاشتیم بجز مقبره ی لنین که در طول روز فقط 10 صبح تا 1ب.ظ باز هست و صف خیلی طولانی هم داره که ما برای اون روز از دست دادیمش و گذاشتیمش برای روز بعد. حتما حساب صف های طولانی رو بکنید! جلوی دروازه ی میدان سرخ یک دایره ی طلایی رنگ وسط یک مربع قرار داشت و عقیده داشتن کسی که برای بار اول به اینجا میاد اگر وسط دایره پشت به میدان سرخ بایسته، آرزو کنه و سکه ای به پشت سرش پرتاب کنه و سکه داخل مربع بیفته، آرزوش برآورده می شه. بعد هم گدایان شهر حجوم می آوردن به سکه تون!

سنت باسیل-همون کلیسای رنگارنگ معروف با گنبد های قیفی شکل- نماد مسکو. 8 کلیساست که از داخل به هم راه دارن. سنت باسیل نام سازنده ی این بنا نیست بلکه سالها بعد از ساخته شدن این بنا، کشیشی به نام سنت باسیل(باسیلِ مقدس) به این کلیسا میاد. بسیار انسان و محبوب بوده و بخاطر علاقه ای که مردم بهش داشتن اسمش رو روی این بنا می ذارن.

کرملین- کاخی بزرگ با دیوارهای قرمزرنگ در سرتاسر محوطه ش. جلوی یکی از بلندترین برج هاش روی دیوار نقاشی دیواری معروفی هست که تا زمان جنگ جهانی داخل دیوار مخفی بوده و هیچ کس ازش خبر نداشته. زمان جنگ جهانی اون برج هدف بوده ولی دیوار بجاش خراب میشه و تازه این نقاشی سر و کله ش پیدا میشه که خیلی هم براشون اهمیت داره. داخل کرملین هم چندین بنا و کاخ هست علاوه برشاه توپ و شاه زنگ که خیلی ها فقط برای دیدن اینها راهی مسکو میشن.سرباز گم نام هم مقبره ی یه سربازه گم نامه که همیشه به یادش یه آتیشی جلوش روشنه .

بازار قدیمی GUMعلاوه بر اینکه به اندازه ی یک گالری دیدنیه، همچنان هم مرکز تجاری ست. از دستشویی ش بگیرین که دم در ورودیش عکس های تاریخی گذاشتن از افراد معروفی که در قدیم به دستشویی این بازارچه اومدن! و عکس های موقیت های مختلف درگذر تاریخ ؛ تا دکورها و تبلیغات بسیار جذاب و مدرنِ راهروی اصلی. برای من، ماشین های بستنی فروشی وسط این بازارچه ی مدرنِ کهن سال، از همه هییجان انگیزتر بود!

خیابان Okhotny رو از کنار میدان سرخ، رفتیم به سمت کلیسای منجی مقدس. دقیقا پشت کلیسا یه پارکی هست که مجسمه ی تزار2 و کمی اونطرف تر موزه ی هنرهای تجسمی پوشکین قرار داره. کلیسای منجی مقدس گنبد های طلایی مشکی زیبایی داره،سرتاسر قسمت های میانی دیواره ی بنا با مجسمه های رئال از فیگور انسان پرشده که هرکدوم راوی داستانی مذهبی هستن و سردیس های بالایی بنا احتمالا اشخاص مقدسی هستن که هاله هایی دور سر دارن چون مسیح، یعقوب، اسحاق و... متاسفانه ما موفق نشدیم به داخل کلیسا بریم، بسته بود. اما همونطور که درمورد سن پیترزبورگ گفتم، خریدن کردن برای سوغاتی ویادگاری از فروشگاه های داخل کلیساها به صرفه تره. قسمت جنوبی کلیسا پلی از روی رودخانه ی مسکو میگذره که در امتدادش به سمت غرب به گورکی پارک می رسیدیم. ما رفتیم جایی برای ناهارو فست فود روسی خوردیم.

و 4ب.ظ بود که به گورکی پارک رسیدیم. پارک بسیاردیدنی ای بود. رقص فواره ها، موسیقی، انواع ماشین های بستنی فروشی، دوچرخه، قطار و یک عالم وسیله ی سرگرم کننده ی دیگه. کلی فستیوال و جشن گوشه به گوشه ی پارک برپا بود. زیر سایه ی دارو درخت ها تخت های حصیری شکلی بود برای لم دادن و استراحت کردن( ما اسمشونو گذاشتیم لَمکَده!). انتهای پارک هم دریاچه مصنوعی ای بود و بساط قایق بازی. آخر دریاچه بازهم لم کده هایی توی سایه بود که بعد از این همه پیاده روی یه چُرت یک ساعته اونجا، خیلی سرحالمون کرد.

بعد از اون خیابون Smolenskyرو به سمت بالا اومدیم تا رسیدیم به خیابون آربارات قدیم. خیابان آربارات قدیم (که به خیابان هنرمندان هم شهرت داره) و خیابان آربارات جدید پشت هم هستن. نرسیده به خیابان هنرمندان، یکی از ساختمان های هفت خواهرون هست. 7 خواهرون، 7 آسمان خراش شکل همن که در 7 نقطه ی شهر مسکو قرار دارن. یکی (همین) وزارت امور خارجه، یکی دانشگاه ملی مسکوو بقیه: هتل رادیسون، هتل لنینگراد،ساختمان اداری گیتس سرخ،ساختمان خاکریز کاتنلیچسکایا وساختمان میدان کودرینسکایا نام دارن. پیدا کردن و دیدن تک تک 7 خواهرون مثل کنارهم چیدن تکه های پازل آدم رو شگفت زده میکنه.

خیابان آربارات جدید رو هم که ما با Moscow free bus tour تماشا کرده بودیمش شامل اینها بود : یکی از 7خواهرون، کلیسای خیلی معروفی با گنبدهای جالب سبز رنگ که اکثر افراد مهم و معروف روسیه در اونجا غسل داده شده بودن وازدواج کرده بودن ، کافه نادری شون!( یعنی کافه ای قدیمی که پاتوق هنرمندان و نویسندگان بوده) و فضایی از رودخانه ی مسکو. اما آربارات قدیم، خیابون سنگ فرشی که قدم به قدم نقاش و طراح، نوازنده و خواننده مشغول هنرنمایی ن. خیابونی که سرت رو بچرخونی یه سوژه برای لذت بردن از دست میدی، انقدر زیادن و متفاوت و حرفه ای! یکی با لباس و گریم بت-من با اسکیت-بُردش کارهای عجیب می کرد و یکی دیگه که پیر مردی هم بود، با ماسک وکپسول اکسیژن، حالی مریض گونه، لباسی عجیب و کلاهی عجیب تر به گمونم پرفورمنس اجرا می کرد.

ابتدای خیابان هنرمندان مجسمه ی پوشکین و نامزدش ناتالی، دُرُست روبروی خونه ای که قرار بوده برای اولین بار باهم دراونجا زندگی کنن، قرار داره. خونه ای که هرگز این جفت رو به خودش نمیبینه و حالا به اندازه ی یک موزه بیننده داره.چون پوشکین به خاطر عشقش به ناتالی در دوئلی به قتل می رسه.(پوشکین سیاستمدار و آزادی خواهی بوده که بعد از علاقه مندیش به ناتالی شاعر می شه و بیشتر به شاعر معروفه.) توی این خیابون دو سه مجسمه ی دیگه هم بود که ما نتونستیم بفهمیم متعلق به چه کسانی بودن ;)

روز سوم اول رفتیم به دیدن مقبره ی لنین در میدان سرخ(که روز گذشته موفق نشده بودیم). با اینکه قبل از ساعت 10(باز شدن مقبره) اونجا بودیم، با صف باورنکردنی ای حدود 8-9 متر مواجه شدیم. بازدید از این مقبره رایگانه ولی چون جسدمومیایی شده ی لنین در محفظه ی شیشه ای و تحت شرایط ویژه ای نگهداری میشه باید موقع ورود تمام وسایل(دوربین، موبایل،کیف و..) رو تحویل بدیم و بازرسی بدنی میشیم وبه همین دلیل هم چنین صفی بوجود اومده بود.

بیرون مقبره داخل محوطه ی باز، قبر دیگر سیاسیون مهم و معروف، که بینشون ما فقط استالین رو میشناختیم، بود درحالی که پای قبور، مجسمه ی تمام قد اون فرد هم ساخته شده بود. دسته دسته با راهنمایی نگهبانان وارد مقبره میشدیم. از دو سه راهروی تاریک به اتاقی می رسیدیم که محفظه ی شیشه ای وسطش بود و جسد لنین با همون سبیل ها، همون کت و شلوار مشکی و همون ظاهری که تو تمام عکس ها و مجسمه ها ازش دیده بودم، آروم ورنگ پریده، شبیه مجسمه ای لاک خورده، خوابیده بود...

خوب حالا دیگه کار ما با میدان سرخ تموم شده بود، رفتیم به ایستگاه Sportinavya، که نزدیکی قبرستان Novodevichy cemetery بود.این قبرستان که بازهم بی شباهت نیست به باغ-موزه ی مجسمه های سنگی، پیکر خیلی از آدم های شهره ی دنیارو در آغوشش داره. چخوف و همسرش اُلگا(که بازیگر نمایشنامه های چخوف هم بوده) ،نیکولین(که کارگردان نابغه ای بوده و بعداز اون، الان پسرش راهش رو ادامه میده)، توپولوف ،خواننده ها و بالرین های محبوب، یادبودهایی از قهرمان های جنگ جهانی، جهانگردها و خیلی ازمتفکرین وحتی عده ای افراد معروف ترک و کشورهای دیگه هم اینجا به خاک سپرده شدن.

جلوی در ورودی، نقشه ی قبرستان هست که سمت راستش اسم تمام افراد به ترتیب حرف الفبای روسی و ردیف و قطعه شون نوشته شده که با پیدا کردن این اطلاعات و یافتن موقعیت قبر مورد نظر روی نقشه راه ها به آسونی پیدا میشن.

به اندازه ی یک چهارراه بالاتر از این قبرستان، تپه ی گنجشک ها قرار داره. تپه گنجشک ها بلند ترین نقطه ی مسکوست(بام مسکو) و دارای گونه های جانوری و گیاهی جالبی ست. تله کابین، دوچرخه و اسکیت، قایق و کشتی های گردشگری برای سرگرمی هست. طبیعت بکر و آرامش بخشی داره، هوا نسبت به نقاط دیگه ی شهر خنک تره و برای استراحت کردن از همون لمکده ها هم داره  تفریح ما هم اونجا این شد که نشستیم روبروی رودخونه و با کشتی های توریستی بای بای می کردیم از لابلای درخت ها و تپه بالا رفتیم، کنار برکه به اردک ها غذا دادیم، باهم آواز خوندیم و قدم زدیم و آخرسر از ایستگاه متروی Vorobyevy-gory که اتفاقا جالب بود که از روی رودخونه رد میشد، به ایستگاه VDNKH رفتیم.

اون نزدیکی، پارک و موزه ی هوا-فضای موسکو بود. از اول این پارک با اجرام منظومه شمسی سرگرم شدیم تا ساختمان موزه، ساختمان مثلث شکلی که سیر پیشرفت های نجومی و علم هوا و فضای روسیه بویژه خودِ یوری گاگارین و دستآوردهاش، دورتادور این ساختمان به صورت برجسته کار شده بود. داخل این موزه علاوه بر تمام دیدنی ها، یادبودی از انوشه انصاری، به عنوان اولین زن فضانورد دنیا، وجود داره که برای ما هم باعث افتخار بود و هم مثل خیلی چیزای دیگه باعث سرافکندگی که پس ما برای افتخاراتمون چی کار می کنیم و چطور ازشون قدردانی میکنیم و یادشونو گرامی میداریم؟ تازه اگر گرامی بداریم.

کمی اونطرف تر پارک و موزه ی مردم شناسی مسکو قرار داره که بالای سردر پارک، مجسمه ی زن و مردی با لباس کارگری و کشاورزی در حال شادمانی و مربوط به دوران کومونیسم روسیه ست. اوایل هم این موزه متعلق به ابزار و لباس ها و تاریخ کشاورزی و کارگری نظام کومونیستی بوده ولی الان از تمام دوره ها چیزهایی درش هست. و در آخر بازهم همون نزدیکی به Cosmos hotel رسیدیم،جایی که قرار بود به تماشای شوی رقص باله بشینیم (Russian national dance show kostroma)*، تلفیق رقص باله با روایت تاریخ و نمایش لباس های دوران های مختلف روسیه از زمانی که این سرزمین(که7/1 ُم خشکی زمین رو به خودش اختصاص داده) کشف شده تا دوران مدرن امروزی ش.

تاثیری که از سرزمین های مجاور به فرهنگ و هنر روسیه وارد شده به خلاقانه ترین شکل و در کمال هماهنگی و هارمونی رقص و موسیقی نمایش داده شده بود. این نمایش ساعت 7:30 عصر شروع شد و تا 7 وقت خریداری بلیط بود. 2ساعت و نیم چشم ها رو خیره کردن و باید بگم که این شو هرسال و هرشب تابستان اجرا میشه، اگه گذرتون اونطرفا افتاد ازدستش ندین.

روز آخر اقامتمون در مسکو خیلی تند تند از باغ وحش معروف مسکو(Moskow Zoo) بازدید کردیم و خودمونو به متروی Kievsky رسوندیم. از همون ایستگاه مترو، تِرن تندرو هست برای فرودگاه Vnukovo . کلا مسکو سه تا فرودگاه داره که برای رفتن به هرکدوم، باید از روی نقشه، به مترویی رسید که ترن express به اون فرودگاه رو داشته باشه و حتما از قبل ساعت حرکت ترن های تندرو رو باید بررسی کرد. حدودا نیم ساعته به فرودگاه رسیدیم و به ترمینال A رفتیم البته بعد از کلی پرسوجو چون هر سه ترمینال هم پروازهای داخلی داشتن و هم بین المللی و پرواز ها تفکیک نشده بودن.

خب کارهامونو کردیم و آماده ی برگشتن به خونه بودیم.. ما با دوتا کوله پشتی اومدیم و بی اغراق با چمدون چمدون تجربه برمیگشتیم. تجربه های سفر شخصی ن به همین خاطر خیلی بهشون اشاره نکردم ولی دوست دارم اینو بگم که چقدرخدارو شکر می کنیم که بهمون اجازه داد یه تیکه دیگه از زمینشو ببینیم. ازش ممنونیم که بهمون نشون داد یکم اونطرفتر از ما، رو زمینش چیا خلق کرده؟ چیا کاشته؟ دریاش چه رنگیه؟ آیا واقعا هرکجا باشی آسمون همین رنگ ست؟ آیا واقعا هنر نزد ایرانیان است و بس؟

 

عضویت در خبرنامه