تورلاین

سفر نامه شهر : کوالالامپور 

دوباره هوای مسافرت به سرمون زده بود بعد از دو سفر به تایلند و استانبول ، این بار برای سفر کشور مالزی رو انتخاب کردیم .مثل همه سفرها اولین کار وب گردی بود که خودش اندازه چندتا سفر لذتبخشه.در گام نخست خوندن خاطرات و سفرنامه های دوستان و بعد رفتن سراغ سایتهای خارجی و در آخر آژانسهای مسافرتی .....

ما تصمیم گرفتیم برای سفر به مالزی دو شهر کوالالامپور و لنکاوی رو انتخاب کنیم .آزانسهای مختلف برای ما قیمت تور روی هتل کروز در کوالا و هتل هالیدی در لنکاوی با پرواز ایران ایر از نفری 3500 قیمت دادن تا 4300 یعنی با دختر شش ساله ما از 9300000 شروع می شد تا ... !!!

با توجه به تجربه دوستان و سفر بدون تور دل به دریا زدم و هنگام جستجو روی خطوط هوایی و هتلها و به نتیجه جالبی رسیدم . پرواز الاتحاد به صورت رفت و برگشت تخفیف خورده بود و در کل برای سه نفر ما حدود 4600000 تومان می شد. و این در حالی بود که اولا پرواز ساعت 5:30 روز جمعه بود و اول هواپیما به ابوذبی می رفت و بعد از 3 ساعت به سمت کوالا حرکت می کرد و شب ساعت 8 به وقت محلی ما به کوالا می¬رسیدیم در صورتی که ایران ایر ساعت 11 شب پرواز داشت و عملا ما نزدیک ظهر شنبه به هتل می رسیدیم اونم با خستگی پرواز شب قبل.

از اونجا که در طبقه منفی یک هایپر استار کانتر فروش ویزا کارت رو دیده بودم به این فکر افتادم که هتل و پرواز داخلی رو هم خودم رزرو کنم. اول به سراغ ویزا کارت رفتم . کارت با مبلغ 1000 دلار شارژ میشد و تنها یک بار قابل شارژ بود و 60 هزار تومان کارمزد صدور کارت داشت و کارمزد خرید هم معادل 5% هر تراکنش! یعنی عملا 950 دلار باقی می موند و تا اینجا میشد 230 هزار تومان هزینه تور !

خلاصه کنم که سریع بلیط الاتحاد رو خریدم و بعد از خرید ویزا کارت بلیط پرواز داخلی رو خریدم و هتلها روهم رزرو کردم . کل هزینه تور 7400000 تومان شد!حالا 200 هزارتومان هم واسه ترانسفر فرودگاهی در نظر بگیریم باز هم:

1- نزدیک 1800000 صرفه جویی شد.

2- با پرواز الاتحاد می رفتیم.

3- یه شب بیشتر اونجا هستیم.

4- ساعت دلخواه خودمون رو برای جابجایی بین دو شهر انتخاب می کنیم.

5- سفر رو بیشتر احساس می کنیم.

زمان به سرعت گذشت و وقت سفر فرارسید. ساعت پرواز 5:30 صبح جمعه بود با توجه به اینکه 3 ساعت زودتر باید فرودگاه باشی و مسافت فرودگاه تا تهران یعنی ساعت 1 تا 1.5 حرکت ! با خودمون یه بررسی کردیم و ساعت هشت به فرودگاه رفتیم تو ماشینم بالش و پتو گذاشتیم تا تو ماشین بخوابیم .وقتی خواستیم وارد پارکینگ بشیم ، نگهبان از ما پرسید چقدر می مونید ؟ من گفتم 7 روز اونم گفت باید به پارکینگ 3 برید !!!!!!من گفتم که بچه کوچیک دارم و سخته !

یه نگاه به نیکا که رو صندلی عقب خوابیده بود کرد و گفت برید اگر هم دوست داشتید شیرینی بچه ها رو هم بدید ما هم شیرینی بچه ها رو چون اسکناسی غیر 10 تومنی نداشتم دادیم ، حالا کدوم بچه ها معلوم نیست

پس اولین تجربه اینکه در هر حالت که به فرودگاه رفتید بگید دو ساعت بیشتر نمی مونم ، البته چون بعد از اونم پرواز می کنید دروغم نگفتین بعد از پارک ماشین تا نزدیک 1 تو ماشین چرت زدیم که این دختر ما از شوق سفر بیدار شد و ما رو هم بیدار کرد ناچار رفتیم تو فرودگاه یه بستنی نیمه شبانه خوردیم ، وارد سالن شدیم ، خیلی زود گیت باز شد و کارت پرواز هامونو گرفتیم . البته همزمان چندتا پرواز مختلف با هم فرودگاه رو خیلی شلوغ کرده بود.

چون پرواز ما دو قسمت بود و تو ابوظبی 3 ساعت استاپ داشت کارت پرواز دوم رو هم به ما دادن. وارد سالن ترانزیت شدیم و دلارهای مسافرتی رو هم گرفتیم و راهی نمازخانه شدیم که تو اون ساعت شب تبدیل به خوابگاه شده بود، مگه ما تونستیم چشم رو هم بزاریم!! از دست بی خوابی دخترم !! ناچار با هم کمی بازی کردیم تا کم کم زمان پرواز رسید.

پرواز با 15 دقیقه تاخیر و در ساعت 5:45 انجام شد هواپیمای ایرباس 320 هواپیمایی الاتحاد. فاصله صندلیها خیلی با پرواز داخلی فرقی نمی کرد ولی صندلی ها بسیار راحت تر و مجهز به مانیتور با کلی فیلم ، کارتون و بازی . خدمه پرواز هم ترکیبی از اروپای شرقی ، آسیای جنوب شرقی و عرب بودند ، بسیار خوش برخورد و مودب. پذیرایی هم بسیار عالی بود در ابتدا برای بچه ها صبحانه سرو شد و بعد برای سایر مسافرین ، در مجموع برای پرواز 2.5 ساعته همه چیز عالی بود.

ساعت حدود 7:15 به وقت محلی (ساعت ابوظبی نیم ساعت از ایران عقب تره ) فرود در فرودگاه ابوظبی انجام شد. ابتدا کلی با هواپیما بصورت زمینی تا نزدیک ساختمان فرودگاه رفتیم و بعد با اتوبوس به ترمینال شماره یک فرود گاه وارد شدیم . فرودگاه ابوظبی بسیار بزرگ و با راهروهای طولانی بود.

این فرودگاه یکی از شلوغ ترین فرودگاه های دنیاست که بیشتر مسافرین بعد از ورود به این فرودگاه با پرواز دوم به یه گوشه ای از این دنیا می رن در طی مسیر هم مدام افراد مختلف با صدای بلند می گن امریکا ، فرانسه و ... آدم یاد ترمینال غرب خودمون می افته .

در بدو ورود وسایلی که همراهمون بود از گیت بازرسی عبور دادن و سپس وارد سالن ترانزیت ترمینال شماره یک شدیم . برای بچه ها کالسکه هایی در نظر گرفته شده بود و ما برای نیکا یکی از آنها را برداشتیم و به سمت ترمینال شماره 3 حرکت کردیم فکر کنم اگه تند راه برید حدود 10 دقیقه ای طول بکشه تا به قسمت دیگر فرودگاه برسید ،

ما چون وقت کافی داشتیم این مسیر رو تقریبا یه ساعته اومدیم.در طی مسیر فروشگاه های متعددی از انواع و اقسام کالاها با برندهای معتبر دنیا وجود داشت .

از سوپر مارکت فرودگاه کمی خوراکی خریدیم و چون نمی خواستم از دلارهامون استفاده کنیم به وسیله همون کارت گیفت ویزا پرداخت کردم ، البته این اشتباه بزرگی بود چون اصلا یادم نیود موجودی کارت به اندازه پول هتل کوالا و لنکاوی هست!!! که از این بابت بعدا کمی به دردسر افتادیم .

گیت خروجی رو پیدا کردیم و منتظر سوار شدن به هواپیما شدیم .پرواز دوم ما ساعت 10:30 بود .حدود ساعت 9:30 مامور فرودگاه که یک جوان سیاه پوست عرب بود امد و تک تک کارت پروازها رو با پاسپورتها کنترل و مهر کرد نوبت به ما که رسید بعد از مهر کردن کارتها پرسید بعد از کوالا کجا میرید و اینکه هتل رزرو کردید ؟ جواب دادم که هتل رو از طریق بوکینگ رزرو کردم و به برگه بوکینگ که تو دستم بود اشاره کردم ، برگه رو از دستم گرفت و گفت چک می کنم و به سمت کانتر رفت منم دنبالش حرکت کردم و با اعتراض بهش گفتم که هتل من به شما مربوط نیست ، وقتی اعتراض منو دید گفت می خواستم کمک کنم و ... منم برگه رو از دستش گرفتم و بر گشتم سر جای خودم ، معلوم بود بنده خدا حوصله اش سر رفته بوده و میخواسته سر به سر ما بزاره .

پرواز دوم هم سر ساعت پرواز کرد این بار هواپیما بزرگتر و ایرباس 330 بود، با صندلیهایی به مراتب راحت تر و همون مانیتور و فیلمها . بعد از بلند شدن هواپیما اول با انواع نوشیدنی از آب تا آبمیوه و ... از مسافرا پذیرایی کردن .

بعد یکی از خدمه که لباس متفاوتی نسبت به سایرین داشت سراغ بچه ها اومد و اسم هرکدومو پرسید و یه پکیج شامل دفتر نقاشی ،استیکر و بازی دوز بهشون داد . البته دو ساعت بعد از نهار با یک قیف کاغذی که خود خلبان برای بچه ها نقاشی و امضا کرده بود و یه سری تنقلات توش بود دخترمو رو سورپرایز کرد .

نهار هم شامل سه نوع غذا از جمله مرغ و گوشت و پاستا سرو شد و اینبار هم برای بچه ها تو یک پک جدا و زود تر از سایرین سرو شد . در چند نوبت دیگه هم با انواع نوشیدنی گرم و سرد از مسافرا پزیرایی به عمل اومد.

ساعت حدود 22 به وقت کوالا هواپیما در فرودگاه بزرگ مالزی به زمین نشست . فرودگاهی بزرگ و زیبا .بعد از پیاده شدن باید به دنبال تابلو های راهنما که به محل سوار شدن مترو اشاره می کنند حرکت می کردیم.


فرودگاه کوالا در دو قسمت جداگانه ساخته شده است . سالن ترانزیت در یک سمت و سالن اداری ، دریافت بار و کارت پرواز در سمت دیگر که این دو سالن به وسیله یک خط متروی رایگان به هم متصل می شد.وقتی وارد سالن اداری شدیم ابتدا به گذرنامه ها مهر ورود زدند. وقتی سفر نامه های دوستان را مطالعه می کردم همشون از پر کردن برگه ورود می گفتن که داخل هواپیما بهشون داده بودن (تجربه شو تو سفر تایلند داشتیم) و تا موقع خروج باید اون برگه رو همراه خودشون نگه می داشتن ! به ما نه برگه ای دادن و نه موقع ورود و خروج برگه ای خواستن ! حالا یا قوانین تغییر کرده و یا برای پرواز های ایرانی این برگه رو می گیرن !

بعد از گرفتن چمدونها که از تهران دیگه اونها رو ندیده بودیم به سراغ تاکسی رفتیم از داخل خود سالن فیش سوار شدن به تاکسی را گرفتیم. تا هتل کروز که درست زیر برجهای پتروناس تو منطقه KLCC قرار داره 102 رینگت پرداخت کردیم .تاکسی با سرعت زیاد شروع به حرکت کرد و اتوبانهای شهر رو که تو اون ساعت شب خلوت بود پشت سر گذاشت .از دور کم کم برجهای دوقولو نمایان شد و به ما خبر رسیدن رو داد.

پذیرش هتل هم به سرعت انجام شد ، پرداخت هزینه برای سه شب را با کارت ویزا انجام دادم . وقتی از من پرسیدند نقدی پرداخت می کنید یا با کارت سرم رو بالا گرفتم و گفتم BY CART . یه نکته مهم قیمت بوکینگ بدون مالیات بود و 11 درصد به قیمت هتلمون اضافه شد که این از نکات مهم رزرو از طریق بوکینگ بود که بهش توجه نکرده بودم .

ساعت حدود 0:30 بامداد شده بود و ما تو اتاقمون بودیم . تازه یادمون اومد که شام نخوردیم !! من برای پیدا کردن شام دور بر هتل یه چرخی زدم و یه 7-11 پیدا کردم و چندتا کلاب ازش خریدم و برگشتم هتل ولی اصلا قابل خوردن نبودن ناچار کمی نون خوردیم و چون همه خسته بودیم ترجیح دادیم بخوابیم .

اکثر دوستان از صفهای طولانی برای مهر ورود ، پذیرش هتل و اسانسور شاکی بودن ولی خوشبختانه ما هیچ کدوم از این مشکلات رو نداشتیم و در کمترین زمان ممکن کارامون انجام شد.

قبل از اینکه درباره روز اول حضور در کوالا بنویسم ابتدا نگاهی به هتل کروز می اندازم و این هتل رو کمی بررسی می کنم .هتل کروز دقیقا در منطقه KLCC و زیر برجهای دوقلو قرار دارد و تا برج تنها 300 متر فاصله دارد .از آن مهمتر وجود پاساژ Avenue K در مجاورت این هتل است .

این پاساژ علاوه بر این که مرکز خرید می باشد و داخلش تمام برندهای معروف فست فود، صرافی ، فروشگاه 7-11 ، سوپر میوه و ... وجود دارد، ورودی ایستگاه مترو KLCC نیز هست. ورودی پاساژ AK از پنجره هتل .همچنین از طریق راهروی زیر زمینی به مرکز خرید KLCC مرتبط است . در مرکز خرید KLCC تقریبا شما تمام نیازهای روزمره خود را می توانید فراهم کنید.

ما سه روز اول و روز آخر در این هتل اقامت داشتیم .برای سه روز اول اتاق معمولی و روز آخر اتاق دولوکس رزرو کرده بودیم .سه روز اول اتاق ما در طبقه پنجم بود. وضعیت اینترنت در حد فاجعه بود. از داخل اتاق اصلا امکان استفاده وجود نداشت و فقط در لابی می توانستیم از اینترنت استفاده کنیم. یخچال خالی و داخل دستشویی فقط صابون و شامپو بود. اما برای روز آخر مینی بار در یخچال شارژ شده بود ، مسواک ، خمیردندان و شامپو بدن نیز به سرویس دستشویی اضافه شده بود!!! اتاق در طبقه دهم قرار داشت و اینترنت در داخل اتاقها عالی و ما راحت از طریق وایبر با ایران در تماس بودیم و البته این از مزایای اتاق دولوکس بود.

و البته تفاوت قیمت برای یک شب حدود 10 دلار بود .هر دو اتاق بسمت برجها بودند و نمای زیبایی داشتند.هتل بسیار تمیز و عالی بود. اتاقها بزرگ و فاقد هر گونه حشره از جمله سوسک ! که شنیده بودم از مشکلات هتلهای مالزی است.این هتل چهار آسانسور داشت که سه تا از اونها فعال بودند و زمان انتظار برای آنها بسیار کوتاه بود .استخر هتل هم در طبقه دوم قرار داشت و تا ساعت 9 شب باز بود.همچنین در مجاورت لابی هتل یک رستوران ژاپنی بود که با دکوراسیون خاص ژاپن تزیین شده بود .

تنها نکته منفی این هتل برخورد بد پرسنل رستوران بود . خیلی بد اخلاق بودن در کل هتل خوبی برای چند روز اقامت بود و ما ازش راضی بودیم .

شنبه – پارک آبی SUNWAY LAGOON

برای رفتن به پارک آبی خط مستقیم مترو وجود ندارد و باید به ایستگاه کاتاناجایا بروید و از آنجا با تاکسی یا ون به مرکز خرید سان وی پیرامید که درست جلو پارک آبی قرار دارد بروید. ما هم می خواستیم همین کارو بکنیم. پیاده به سمت ایستگاه مترو حرکت کردیم نزدیک ورودی مترو یه تاکسی منتظر مسافر بود. خواستم ببینم قیمت تاکسی چنده. ازش پرسیدم تا پارک آبی چقدر می گیری و در کمال تعجب گفت 50 رینگت. من قبول نکردم که دوباره گفت 40 رینگت ! یه حساب سر انگشتی کردم دیدم تا ایستگاه کاتاناجایا باید 10 رینگت بدم و با ون یا تاکسی هم حداقل باید 10 تا 15 رینگت دیگه بدم. با توجه به اینکه زمان بیشتری هم باید صرف می کردیم 10 تا 20 رینگت قابل چشم پوشی بود . بنابراین قبول کردیم و سوار تاکسی شدیم. تاکسی پر گل بود عطر یاس فضای ماشین رو پر کرده بود.

بعد از حدود 15 دقیقه رانندگی به پارک آبی رسیدیم .ورودی برای خارجیها 150 و بچه ها 120 رینگت بود .البته اگه از قبل رزرو می کردین این قیمت برای بزرگترها 120 رینگت و بچه ها 90 رینگت می شد.که برای سه نفر عدد قابل توجه ای بود ! بعد از خرید تیکت یه دستبند کاغذی به دستاتون می بندند و از اون به بعد هر جا خواستید وارد بشید با همون دستبندها چک می کنن. درضمن ورود خوراکی ممنوعه. اگه چیزی دارید زیر وسایلتون مخفی کنید ، من وقتی یه بطری آب رو 5 رینگت خریدم متوجه شدم چرا اجازه نمیدن چیزی با خودت بیاری !

این مجموعه شامل پارک وحشت ،پارک آبی، دنیای حیوانات ،شهر بازی و دنیای گمشده است. ما اول از دنیای حیوانات شروع کردیم. خیلی بزرگ نیست ولی بعضی از حیووناش خیلی باحال هستند . بعد از پل معلقش عبور کردیم .خیلی جالب بود. دخترم وسطاش حسابی ترسیده بود . بعد از اونجا چندتا بازی انجام دادیم . ساعت نزدیک 12:30 شده بود. تصمیم گرفتیم نهار بخوریم. از یکی از فست فودهای اونجا مرغ سوخاری گرفتیم. کیفیتش خیلی جالب نبود. بعد یه صندوق اجاره کردیم برای وسایلمون تا به پارک آبی بریم. اگه اشتباه نکنم قیمتش 22 رینگت بود .

پارک آبی بزرگ و در دو قسمت استخر موج و سرسره ساخته شده بود .یه کانال آبی هم دور قسمت سرسره وجود داشت که هم می تونی پیاده و هم با تیوپ ازش عبور کنی. خیلی باحاله. یه جاهایی هم آبشار داره.

ساعت حدود 5 شده بود و ما حسابی خسته شده بودیم .از پارک خارج شدیم و با یه تاکسی به مبلغ 50 رینگت به هتل برگشتیم . دخترم که تا نشستیم تو تاکسی بیهوش شد و یکسره تا 7 عصر خوابید. بعد از بیدار شدن یه چرخی تو مرکز خرید KLCC زدیم و چون هنوز به تغییر ساعت عادت نکرده بودیم و در ضمن استخر واقعا خستمون کرده بود حدود 10 شامو تو یه رستوران که اسمشو یادم رفت یاداشت کنم خوردیم!! جاش انتهای راهروی خروجی پاساژ KLCC و ابتدای ورودی پاساژ AK بود غذاش خوب بود دو نوع مرغ کبابی و سرخ شده .

به هتل برگشتیم و بعد از یه دوش آب گرم خوابیدیم.

یکشنبه - باتوکیو برجایا هیل

صبح بعد از صرف صبحانه به طرف مترو رفتیم . برنامه ای که برای این روز در نظر داشتیم رفتن به باتوکیو و در ادامه برجایا هیل بود.برای رفتن به باتوکیو باید از مترو استفاده می کردیم .ابتدا از ایستگاه KLCC به ایستگاه KL Senteral رفتیم و با عوض کردن قطار وارد خط KTM شدیم . وقتی به ایستگاه BATU cavesنزدیک می شدیم از دور مجسمه طلایی به نام Hinuman نمایان شد.این معبد ظاهرا متعلق به پرودگار مورگان می باشد.

ایستگاه BATU caves درست کنار ورودی باتوکیو قرار داره. اولین چیزی که توجه ما رو به خودش جلب کرد هندیهای حاضر در معبد و صدای بلند ساز هندی بود.انگار درست وسط هندوستان بودیم. بعد از خروج از ایستگاه مترو در سمت چپ مجسمه میمون سبز رنگ بزرگ قرار داشت که به نظر می اومد تو قلب خودش دو نفرو مخفی کرده.

پشت این مجسمه اولین معبد هندوها قرار داشت ،صدای ساز و دهل از اونجا بود .ظاهرا یه مراسم مذهبی بود دو تا مرتاض هندی کلی قلاب به خودشون آویزون کرده بودن . همچنین به دست و پاشون هم دستبند و پابندهای وزنه دار بسته بودن و هر کدوم هم یه شمشیر بزرگ رو دوششون بود .نمی دونم چرا اون شمشیرها منو یاد فیلم آلت دست، با بازی هارولد لوید مینداخت. اون قسمتی که چینی ها می خواستن با شمشیر سر آدما رو بزنن.

در کنار این معبد غاری به اسم رامایانا بود که پر از مجسمه های اساطیر و الهه های هندی بود. برای ورود به این غار نفری 5 رینگت ازمون پول گرفتن . داخل غار بسیار زیبا بود و در آرامش غار عمو سیبیلو در خواب ناز بود.

در انتهای غار یک راه پله باریک با شیب بسیار تند قرار داشت. تصمیم گرفتیم از پله ها بالا بریم. توی مسیر هر کس که در حال پایین آمدن بود با لبخند معناداری مارو نگاه می کرد !!! البته بعد از طی حدود 50 ، 60 پله کوتاه و بلند دلیل این لبخند ها رو فهمیدیم .در انتهای پله یه غار خالی قرار داشت که درش هم بسته بود این یعنی عملا این همه پله را بیخودی بالا اومدیم ! در برگشت نوبت ما بود تا لبخند تحویل سایرین بدیم .

بعد از خروج از غار به سمت محوطه اصلی حرکت کردیم .هوا ابری و گرم بود و این باعث شده بود حسابی تشنه بشیم که این مشکل رو با خرید یه نارگیل بزرگ و آبدار حل کردیم. مجسمه طلایی ... واقعا زیبا و بزرگ بود. کمی جلوی مجسمه استراحت کردیم ، برای دخترم هم یک گردنبند گل مخصوص هندیا و یک بستنی خریدیم و به سمت 272 پله حرکت کردیم .جلوی ورودی به ما گفتن به خاطر وجود میمونها بستنی رو بخورید و بعد بالا برید!

بالا رفتن کمی سخت ولی جذاب بود. مخصوصا وقتی می دیدیم پیر زنها و پیر مردهای هندی با پای برهنه سخت در تلاش هستند تا زودتر خودشونو به بالای پله ها برسونن . از میمونهای معروف این معبد خبری نبود و تنها در بین شاخه ها چندتایی رو دیدیم .خیلی زودتر از اون که فکر کنیم به بالای پله ها رسیدیم . بالای پله ها غاری با فضای بسیار بزرگ وجود داشت و در انتهای این دالان بزرگ یک معبد و یه سری پله دیگر وجود داشت .

از 30 پله آخرم بالا رفتیم ، در این قسمت سقف غاز باز بود و درختان به درون غار سرک کشیده بودن. ما وارد معبدی که در این قسمت بود شدیم .راهب معبد هم برای ما خال هندی گذاشت و آرزوی خوش شانسی کرد .کمی تو فضای اونجا چرخیدیم و کم کم به فکر برگشت افتادیم . درست در انتهای 272 پله سمت چپ شما یه غار دیگه وجود دارد که شما مدت 45 دقیقه با راهنما وارد غار می شید ورودی هم اگه اشتباه نکنم 35 ریتگت بود .

زمانی که ما رسیدیم تازه یه گروه آماده ورود به غار شده بودن و یک گروه دیگه هم منتظر بودن. یعنی یه ساعت ونیم باید منتظر می موندیم. همچنین دختر و خانومم زیاد مایل به دیدن غار نبودن. بنابراین منصرف شدیم .

جلوی ورودی غار نشستیم تا کمی موز و آب بخوریم. بعد در حالی که آخرین تکه موز دستم بود به سمت پله ها حرکت کردیم که یه میمون و بچه اش جلوی ما ظاهر شد ! میمون به سمت من اومد و برای گرفتن موز دستشو دراز کرد ، منم موز رو بهش دادم !! خانومم گفت بچه داره یکی دیگه بهش بده ، از اونجا که تعریف این میمونا رو زیاد شنیده بودم به داخل غار برگشتم و دو تا موز از تو کوله در آوردم توی همین حین یکی دو تا از توریستا چند تکه غذای دیگه به میمونها دادن و این باعث شد از هر سوراخی یه میمون بزنه بیرون ! موزا رو تقسیم کردم و بهشون دادم .

دخترم که از جسارت میمونها خیلی ترسیده بود گفت منو بغل کن . منم همون گردنبند گل که پایین براش خریده بودم (6 رینگت) و هنوز تو گردنش بود رو در آوردم و دادم دست خانومم . هنوز چند قدم دور نشده بودیم که صدای جیغ خانومم بلند شد ... بله دزدان نابکار حتی به گل داخل دست ما هم رحم نکردن و اونو از دست خانومم در آورده و بالای یه سکو مشغول خوردن شکوفه هاش شدن.

بعد پایین اومدن از پله ها ، تصمیم گرفتیم به برجایا هیل بریم . تو نقشه که نگاه کردم معبد به برجایا هیل نزدیک بود من تو اطلاعاتی که جمع کرده بودم برای برجایا از KL senteral اتوبوس داشت و برای ما مجموعا رفت و برگشت، حدود 200 رینگت می شد.

با توجه به اینکه اتوبوسها تو ساعت 13 و 15 بعد از ظهر حرکت می کردن و ساعت 12 شده بود و رفتن تا اونجا ممکن بود بی فایده باشه و کلی وقتمونو می گرفت رفتیم سراغ تاکسی. اولین تاکسی کرایه رفت رو فقط 200 رینگت میگفت !! دلیلش هم این بود که راه دوره و... بعد از مذاکره با چند نفر با یه راننده هندی شبیه این نقش بدای بالیودی به قیمت 130 رینگت توافق کردیم .

البته این هندیها همیشه داستان دارن. اولش کلی درباره اینکه راه دوره و ... صحبت کرد. بعدش هم گفت بهتره گاز بزنیم و رفت تو پمپ گاز. بعد از پر کردن باک ماشینش پرسید که نهار خوردیم؟ و اونجا خیلی گرونه ، بهتره مک دونالد یه چیزی بگیرید ... منم دیدم سر ظهره و تا اینجا هم 30 رینگت ضرر کردیم. بنابراین قبول کردیم و سر راه یه مک دونالد تو جاده ای بود. غذا گرفتیم. 3 تا همبرگر کمبو (با سیب زمینی و نوشابه ) شد حدود 27 رینگت. خودشم ساندویچ گرفت و تو راه و داخل ماشین غذا رو خوردیم.

راه تقریبا دور بود. حدود 40 تا 45 کیلومتر از کوالا خارج شدیم. بعدش وارد یه جاده پر پیچ و خم شدیم . کم کم از لابلای کوهها دهکده نمایان شد . راننده گفت اگه بخواین میتونم منتظرتون بمونم تا برگردید که برسونمتون. ولی ما چون تو فکر برگشت با اتوبوس ساعت 18 بودیم ردش کردیم رفت .اولین کار تهیه بلیط برگشت بود. بنابراین به دفتر فروش بلیط که در واقع رزروشن هتل بود مراجعه کردیم. ولی در کمال تعجب گفت ظرفیت تکمیله ! و در جواب من که برای برگشت پرسیدم گفت با تاکسی، اونم اگه بیاد. بستگی به شانس شما داره .آب از سر گذشته بود. تصمیم گرفتیم فعلا بازدیدمون رو انجام بدیم و مشغول دیدن قسمتهای مختلف دهکده فرانسوی شدیم .

اونجا کلی ایرانی بود. اکثرا هم سن و سال خودمونو معلوم بود با تور اومدن.عکسهای دهکده فراسوی خیلی بهتر از خودش بود. یعنی واقعا به هزینه اش نمی ارزید. بعدش با اتوبوسهای رایگان مجموعه به سمت باغ ژاپنی حرکت کردیم. باغ ژاپنیش هم قشنگ بود. ولی خیلی چیز خاصی نداشت. البته شاید چون ما خودمون اهل شمالیم خیلی برامون جذابیت نداشت .

بعد از کلی دور زدن و عکس گرفتن دوباره با همون اتوبوسها به دهکده فرانسوی برگشتیم. تو این قسمت از ابتدای مسیر رفت به باغ ژاپنی و برگشت، سه تا خانواده هندی که هر کدوم 3 ، 4 تا بچه قد و نیم قد داشتند و بسیار پر سر و صدا بودن ما رو همراهی می کردن .

وقتی برگشتیم یه بار دیگه به سراغ بلیط اتوبوس رفتیم تا شاید دوتا بلیط گیرمون بیاد. ولی نشد که نشد . وقتی هم سراغ تاکسی رو گرفتم گفت اینجا تاکسی نداره یا باید زنگ بزنم از کوالا بیاد یا منتظر بمونید شاید تاکسی مسافر بیاره بالا که ما برای شروع گزینه دوم رو انتخاب کردیم.

حدود 15 دقیقه ای نشستیم تو ایستگاه. ولی دریغ از یک تاکسی. کم کم داشتیم نگران می شدیم ، تنها دلگرمیمون وجود هتل در اونجا بود که در صورتی که وسیله برگشت گیرمون نمی اومد شب یه سرپناه داشتیم !

تو همین فکرا بودیم که از دور یه تاکسی نمایان شد.راننده گفت دنبال کسی اومده و نمی تونه ما رو ببره ولی به دوستش زنگ می زنه که بیاد دنبال ما. کرایه رو تا معید هندیا همون 130 طی کردیم. ولی هیچکدوم از راننده ها حاضر نبودن بیان دنبال ما ... تو همین بین تاکسی دوم با مسافر از راه رسید و ما رو با همون 130 رینگت به ایستگاه BATU cavesرسوند .

دخترم تو ماشین یه چرت اساسی زد. بعد از پیاده شدن به سمت مترو رفتیم. تو ورودی مترو وقتی بلیط خریدم چشمم به ساعت حرکت مترو افتاد که درست 3 دقیقه دیگه بود و با توجه به اینکه توی این خط هر نیم ساعت یک قطار حرکت می کنه زمان خیلی کمی داشتیم. به سرعت پله ها رو طی کردیم و لحظه آخر سوار مترو شدیم .

مترو خلوت و خنک بود و ما که از قبل آمادگی برخورد با سرمای زیاد داخل مترو و مکانهای عمومی داشتیم سوئیشرت دخترم رو تنش کردیم . اونم از فرصت استفاده کرد و ولو شد رو صندلی . ساعت حدود 18:30 به KLCC رسیدیم و تا حدود ساعت 20 اونجا بودیم. شام رو هم تو پیتزا هات خوردیم .

تو طبقه زیر همکف KLCCیه فروشگاه بزرگ شکلات هست که انواع اقسام شکلات و آبنبات داره ، ما اسمارتیس M&Mبسته 400 گرمی رو اونجا 21 رینگت خریدیم، تو فرودگاه همونو 46 رینگ می فروختن !برگشتیم هتل و چون روز بعد باید به لنکاوی می رفتیم از رزروشن پرسیدم که می تونیم چمدونمونو تو هتل بزاریم ؟ با توجه به این که سه روز دیگه به هتل برمی گشتیم قبول کردن . قبل از اینکه چمدونها رو ببندیم تصمیم گرفتیم یه سر به استخر هتل بزنیم .

استخر تو طبقه دوم بود و تا ساعت 9 باز بود ولی آبش برای دخترم تو اون ساعت شب کمی سرد بود وقتی چند دقیقه تو آب موند گفت بریم و ما برای جبران استخر، وان حموم تبدیل به استخر کردیم و دختری یه یک ساعتی تو وان بود تا ما چمدونها رو ببندیم. چمدون کوچیکه رو برای لنکاوی بستیم و باقی وسایلو تو چمدون بزرگه گذاشتیم تو هتل بمونه . ساعت نزدیک 22 شده بود و پیاده روی زیاد اون روز همه ما رو خسته کرده بود بنابراین بهترین گزینه خواب بود .

نکته :تو کوالالامپور برجایا هیل (BERJAYA HILLS) رو به اسم Colmar tropicale می شناسن .

دوشنبه – پرواز به لنکاوی

صبح بعد از صبحانه اتاق رو تحویل دادیم و یکی از چمدونها رو تو انبار هتل گذاشتیم تا سبک تر سفر کنیم

.به سمت مترو حرکت کردیم تا به ایستگاه KL Sentral و از اونجا به فرودگاه بریم .توی کوالا انواع خطوط ریلی فعال هست که هر کدوم با یک عنوان خاص مشخص می شه. مثلا خطی که ایستگاه KLCC در اون قرار داشت LRT بود و خطوط دیگه مثل .KTM , KL Monorail,… سیستم خرید بلیط هم چند مدل بود.

مثلا تو خط LRT کیوسک ها قرار داده شده بود که ایستگاه بعد خودمون رو انتخاب می کردیم. بعد تعداد رو مشخص کرده و در انتها پول رو وارد دستگاه می کردیم و دستگاه به ما ژتون هایی به شکل سکه پلاستیکی می داد که وقتی به ورودی ایستگاه می رفتیم سکه رو روی دستگاه قرار می دادیم و در باز می شد.


تو ایستگاهی هم که قرار بود پیاده شیم سکه را درون دستگاه می انداختیم و در باز می شد . بعضی از خطوط هم مثل KTM باجه بلیط فروشی داشت که ما نام ایستگاه را به فروشنده می گفتیم و به ما بلیط کاغذی می داد بعد در ایستگاه مقصد موقع خروج بلیطها از ما گرفته می شد . تو خط ویژه فرودگاه هم به جای سکه یه کارت الکترونیکی بهمون دادن.قیمت بلیطها هم به شرح زیر :

از ایستگاه KLCC تا KL Sentral برای هر نفر 1.6 رینگت

از ایستگاه KL Sentral تا BatuCavves برای هر نفر 2 رینگت و برای بچه ها 1 رینگت

از ایستگاه KL Sentral تا فرودگاه با خط اکسپرس برای هر نفر 35 رینگت و برای بچه ها 20 رینگت

برگردیم به ادامه سفر . از ایستگاه KL Sentral سوار قطار اکسپرس فرودگاه شدیم. قطاری شیک و مخصوص فرودگاه که بعد از 30 دقیقه در ایستگاه KLIA که همون فرودگاه بین المللی کوالاست توقف کرد و پنج دقیقه بعد به ایستگاه KLIA2 که فرودگاه پروازهای داخلی مالزی هست رسیدیم .

تو واگن قطار جاهای مخصوصی برای بار مسافران در نظر گرفته شده بود . بعد از ورود به فرودگاه به سمت قسمت پروازهای خروجی رفتیم .از قبل بلیط ایرآسیا رو خریده بودیم و باید کارت پروازمونو می گرفتیم ، برای این کار کیوسک هایی در نظر گرفته شده بود که بعد از وارد کردن کد رزرو، می تونستیم تمام یا بخشی از کارتهای پرواز رزرو شده با اون کد رو ببینیم و ما بلیط رفت و برگشت رو گرفتیم تا خیالمون راحت باشه .

بعد برای تحویل بارهامون به یکی از کانترها مراجعه کردیم و با نشان دادن کارت پرواز و پاسپورت بارها رو تحویل دادیم و به سمت گیت خروجی رفتیم. نکته ای که درزمان تحویل بار مهمه اینه که لازم نیست برای تحویل بار به کانتر شهر خاصی مراجعه کنید(مثل مهرآباد خودمون) بلکه کافیه به یکی از کانترهای ایرلاین مورد نظرتون برید .

همچنین ما شنیده بودیم برای تحویل بار شلوغ میشه و صفهای طولانی تشکیل میشه . به همین دلیل یک ساعت زودتر به فرودگاه رفتیم. ولی کل کارمون تو فرودگاه در عرض 15 دقیقه به اتمام رسید و ما موندیم که 1.5 ساعت تا پرواز رو چه کار کنیم .تصمیم گرفتیم بریم و گیت خروج بریم رو پیدا کنیم و بعدش یه فکری واسه وقت اضافه مون بکنیم .

اما غافل از اینکه فرودگاه خیلی بزرگ بود .فرودگاه متشکل از دو بال اصلی بود و هر بال به بالهای فرعی دیگری تقسیم می شد ما که تو بال K و گیت 10 بودیم کلی راه رفتیم تا به گیت خروجی خودمون رسیدیم و تو مسیر هم سری به یه فروشگاه زدیم و کمی هله هوله خریدیم و خوردیم و عملا از وقت 1.5 ساعته تنها نیم ساعت برامون موند که اونم با عکس گرفتن و ... به سرعت گذشت و ما سوار هواپیما شدیم .

بعد از پرواز مهماندار شروع به سرو غذا برای کسایی که غذا همراه بلیط خریده بودند کرد و بعد چرخ ویژه فروش محصولات ایرآسیا رو آوردند .

بعد از حدود 50 دقیقه به لنکاوی رسیدیم . از بالا که به لنکاوی نزدیک شدیم دقیقا یاد پوکت افتادیم .فرودگاه لنکاوی کوچیک ولی تمیز بود . وقتی چمدونمون اومد دیدیم یه طرف درش باز شده و یه سلفون دورش پیچیدن !!( البته چون کوچیک بود و ما به زور درشو بسته بودیم فکر کردیم حتما موقع جابجایی درش باز شده اما وقتی تو هتل خواستیم دوباره درشو ببندیم دیدیم کلا کج شده و اصلا درش کیپ نمی شه !!!

ما تصمیم داشتیم توی لنکاوی ماشین کرایه کنیم . تو سایتها که چک کرده بودم از 90 رینگت بود تا ... توی فرودگاه هم درست روبروی گردونه بار حدود 20 کانتر برای اجاره انواع خودرو وجود داشت. من به سراغ یکی از اونها رفتم و با کمی چونه یه ماشین VAVI به قیمت شبی 60 رینگت گرفتم .

ماشین دارای بیمه بدنه و ثالث بود .با دو خط بنزین که باید موقع تحویل هم دو خط بنزین داشته باشه . چند تا خط و خش هم داشت که موقع تحویل ماشین تو برگه تحویل تیک کردن . خودم هم با دقت یه چک کردم که بعدا مشکلی پیش نیاد . ماشینو گرفتیم و چمدونو گذاشتیم توش. ساعت حدود یک شده بود و برگشتیم تو فرودگاه برای نهار . یه شعبه MarryBrown تو فرودگاه بود که مرغ و سیب زمینی خیلی خوش مزه ای داشت . وقتی که سیر شدیم سوار ماشین شدیم و به سوی هتل حرکت کردیم.

اما سوار خودرو در لنکاوی !!

در وهله اول وجود فرمون در سمت راست خیلی سخت بود. ولی بعد از چند دقیقه عادی شد . فقط تو این سه روز هر وقت می خواستم راهنما بزنم ، برف پاک کن زدم ! بقول خانومم که گفت : از بس رو این شیشه خشک برف پاک کن زدی شیشه نازک شده .موقع حرکت هم چند بار با صدای بلند می گفتیم KEEP LEFT ، KEEP LEFT ... که این شد سوژه تا آخر سفر و هر بار قبل از حرکت سه تایی می گفتیم KEEP LEFT ، KEEP LEFT .

با این وجود دوبار که دور زدم به خیال ایران رفتم تو لاین مخالف..... البته تو لنکاوی با توجه به محدودیت سرعت (70 کیلومتر) کلا خیلی خوب رانندگی می کنند. اولین کارپر کردن باک بنزین بود. درست نزدیک فرودگاه یه پمپ بنزین قرار داشت که ما به اونجا رفتیم تا بنزین بزنیم . متصدی اجاره ماشین به من گفته بود برای سه روز45 رینگت بنزین بزن. اما از اونجا که ماشین ما یه چیزی مثل ام وی ام بود و فکر کردم که باید کم مصرف باشه فقط 30 رینگت بنزین زدم .

تو پمپ بنزین هم بعد از اینکه نوبت ما شد اول باید می رفتم و به مسئول پمپ بنزین که تو یه باجه کنار سوپرمارکت نشسته بود شماره سکو و اینکه چقدر بنزین میزنم رو میگفتم و اونم سکویی رو به همون اندازه شارژ می کرد . بنزین زدیم ، حالا باید هتل رو پیدا می کردیم ، من نقشه خونیم خیلی خوبه ولی چون هنوز موقیعت دقیق خودمونو رو نقشه و اینکه شمال و جنوب کدوم سمته نمی دونستم . یه 20 دقیقه ای اینور و اونور رفتیم .از چند نفرم پرسیدیم که نتونستن کمکی بکنن .
خانومم گفت بهتر نبود ماشین نمی گرفتیم ... که البته روز آخر حرفشو پس گرفت " چقدر خوب شد ماشین گرفتیم" .

خلاصه به یه سه راهی با کلی تابلو رسیدیم و از اونجا تونستیم بفهمیم کجا هستیم و مسیرمون کدوم سمته و البته تا آخر سفرمون دیگه گم نشدیم .تو مسیر و در نزدیکی هتل کلی فروشگاه ، رستوران ، بار و میوه فروشی بود ، همچنین در فاصله دویست متری هتل یه رستوران ایرانی ... خیلی زود به هتلمون رسیدیم، ماشینو پارک کردیم و رفتیم برای پذیرش...

ساعت حدود 14 به هتل هالیدی HOLIDAY VILLA Hotel رسیدیم .هتل به سبک قدیمی تزئین شده بود . بسیار تمیز و با پرسنلی خوش برخورد و مهربان . برای رسیدن به لابی باید از راهروی کوتاهی عبور می کردیم . کف راهرو سنگفرش بود و بسیار تمیز و براق ، بقدری تمیز که فکر کردیم خیسه ! البته به رسم تمام هتلهای نواحی گرمسیری ورود میوه دوریان ممنوع بود

. ما به رزروشن مراجعه کردیم و بعد از پر کردن مدارک ، برای پرداخت پول هتل کارت ویزا را دادم. برای 3 شب حدود 520 دلارمیشد .اما بعد از چند بار کارت کشیدن ، پرداخت انجام نشد و پیغام خطا می داد. منم انگار تو اون لحظه هنگ کرده بودم و اصلا نمی فهمیدم رزروشن چی میگه .مجبور شدیم پول هتل رو نقدی پرداخت کنیم و بعدش به اتاقمون رفتیم .
اولین کار مراجعه به سایت ویزا کارت و چک کردن موجودی بود. وقتی موجودی 480 دلاری رو دیدم تازه یادم اومد که دسته گل مربوط به خرید تو فرودگاه ابوظبی و مالیات هتل کروز بوده

.خانومم کمی نگران شد که پول کم نیاریم و من گفتم از این به بعد هر جا خواستیم خرید کنیم اول کارت می دیدم . البته اینو بگم کارت تو بعضی از فروشگاهها جواب نمیداد و نتونستیم از کارت استفاده کنیم ولی خرید توهمه فروشگاههای بزرگ و حتی خرید بلیط مترو رو هم با کارت انجام دادیم و 462 دلارشو خرج کردیم.

بعد از اینکه خیالمون بابت پول کمی راحت شد تازه متوجه شدیم سرعت اینترنت چقدرعالیه و عکسها و فیلمهای وایبر سریع باز میشن ، فرصت رو غنیمت شمردیم و با ایران تماس گرفتیم . اتاق ما بزرگ، کمی قدیمی ولی بسیار تمیز و بدون مزاحمای کوچولوی شش پا بود . بالکن اتاق رو به استخر زیبای هتل بود . در حال بررسی اتاق بودیم که صدای مرغ مینای شیطونی از تو بالکن توجه ما رو به خودش جلب کرد. یه تیکه بیسکویت برداشتم و آروم در بالکن رو باز کردم . پرنده یه نگاهی به من انداخت ، منم آروم و بدون حرکت موندم که نترسه و بعد دستمو به ارومی جلو بردم ... بعد از چند دقیقه بیسکوییتو از داخل دستم برداشت و رفت ... واین شروع دوستی ما بود.

چرا که صبحها ساعت حدود 7 به همراه جفتش به بالکن می اومدن و با صدای بلند رو به اتاق آواز می خوندن. منم بهشون نون می دادم و اونا بعد از خوردن نون ها می رفتن و تا بعد از ظهر یا غروب که مجددا منتظر غذا بودن پیداشون نمیشد...

بعد از مستقر شدن تو هتل رفتم و کمی میوه و هله هوله خریدم و تا ساعت حدود 4 استراحت کردیم و بعد به استخر زیبای هتل رفتیم. جز ما یه گروه اروپایی بودن شامل سه زوج و 7 تا بچه 9 تا 14 سال که حسابی شیطونی می کردن. تا نزدیک غروب تو استخر و ساحل زیبای هتل بودیم و بعد از یه دوش و یه چای با کلوچه نوشین لاهیجان به سمت فروشگاه ها رفتیم تا هم برای شام یه چیزی بخوریم و هم قیمت توربگیریم .

توی مسیر انواع رستورانهای دریایی ، چینی ، مالایی و بین المللی بود. مثل KFC , Mc Donald, subway ,… . ما برای شام subway رو انتخاب کردیم .

بعد هم به سراغ رزرو تور برای پس فردا رفتیم و تور خانوادگی که شامل غار خفاشها ، فسیلهای دریایی ، درختهای شناور، غذا دادن به ماهی ها ، غذا دادن به عقابها و میمونها بود رو انتخاب کردیم . ابن تور برای هر نفر 90 و نیکا 70 رینگت شد ، البته هزینه تور رو با کارت دادم. بعد از رزرو تور قدم زنان به هتل برگشتیم .

نیکا خوابید و ما توی بالکن نشستیم ، یه نیم ساعتی که گذشت پشه ها به سراغمون اومدن ، جاتون خالی تا یه هفته جای نیش پشه ها متورم بود. البته یکی از وسایل ضروری سفر به مناطق گرمسیری کرم یا اسپری بعد از گزش حشراته و ما خوشحال بودیم که همراهمون برده بودیم.

سه شنبه – تله کابین و آکواریوم

صبح بعد از اینکه از خواب بیدار شدیم به رستوران هتل رفتیم. صبحانه مفصل و خوبی خوردیم ، نیمرو و املت داغ همیشه یکی از صبحانه های مورد علاقه ماست .

برنامه امروزمون با تله کابین معروف لنکاوی شروع می شد . از روی نقشه به سمت تله کابین حرکت کردیم ، البته تو مسیر هم تابلوهای راهنما وجود داشت . تقریبا نیم ساعت طول کشید تا به تله کابین برسیم . محوطه پایین یه پارک کوچیک بود با یه سری سرگرمیهای دیگه مثل موزه حیات وحش سه بعدی ، فروشگاههای مختلف و تیوپ سواری روی آب .

به سمت تله کابین حرکت کردیم. ورودی برای هر نفر 30 رینگت و برای نیکا 20 رینگت بود. البته بسته به آپشن های مختلف تا 80 رینگت قیمتها بالا می رفت. ما فقط تله کابین رو انتخاب کردیم و وارد شدیم. در ابتدا وارد یه سالن کروی شدیم و برامون یه فیلم کوتاه سه بعدی پخش کردن که روی قسمت کروی سقف نمایش داده می شد و ترن هوایی بود .

بعدش توی صف موندیم و هر چهار نفر سوار یه واگن شدیم. همراه ما یه زوج هلندی بودن. توی راه داشتن حدس می زدن ما کجایی هستیم و مدام اسم کشورهای مختلف رو می گفتن. وقتی به تفاهم نرسیدن از خودمون پرسیدن ، وقتی گفتیم ایران ، با تعجب گفتن ایران ! انگار ایرانی باید عجیب غریب تر از این باشه ...

اما درباره تله کابین چند جا خونده بودم شبیه نمک آبروده ! ولی باور کنید هیچ شباهتی نداشت. ارتفاع زیاد و فاصله زیادتر بین دکلها بخصوص دو دکل آخر که یکی تو پایین کوه و دومی درست بالای قله با یه شیب بسیارتند بود ... تازه اونجا بود که خوشحال شدیم واگن VIP با کف شیشه ای رو سوار نشدیم. مسیر سرسبز و زیبا بود و یه آبشارزیبا که باید پیاده به اونجا میرفتیم. حدود 2 ساعت پیاده روی داشت که ما از خیرش گذشتیم وبه از دور دیدنش بسنده کردیم.

وقتی به بالای قله رسیدیم و از واگن پیاده شدیم یه محوطه دایره ای جهت تغییر مسیر تله کابین بود وما هم بعد از کمی عکس گرفتن دوباره سوار تله کابین شدیم و به ایستگاه آخر رفتیم . در این ایستگاه با طی یه مسیر دویست متری پر پیچ و خم از بین درختا رد شدیم و به پل آسمان یا همون SKYBR رسیدیم.

هوا حسابی شرجی و گرم شده بود و ما خیس عرق بودیم ، اما ارزششو داشت . پلی زیبا بین دو قله کوه با ارتفاع بسیار زیاد و چشم اندازی از کوه ، دریا و جزیره ... من خونده بودم از بالای این پل میتونی پوکت تایلند رو هم ببینی. ما هم یه جزیره خیلی بزرگو پوکت فرض کردیم و به یاد سفر تایلندمون یه عکس باهاش گرفتیم.

یه قسمت از پل هم کف شیشه ای داشت ... خانومم خیلی ترسیده بود و می گفت من روی پل نمیام ،البته تا آخرش هم اومد و کلی عکس گرفت . وقتی به وسط پل رسیدیم یه لرزش خیلی خیلی کمی رو احساس کردیم که حس هیجانی خوبی رو به آدم می داد.

دوباره از همون مسیر برگشتیم .تو مسیر برگشت یه خانوم ژاپنی یا کره ای حدودا 70 یا 80 ساله به همراه یه زن و شوهر جوان داشتن می اومدن !!! مسیری که برای ما سخت بود و اونا به راحتی می رفتن، اونم با پای برهنه !!! واقعا باید به این پشتکارشون آفرین گفت .

سوار تله کابین شدیم و اینبار تنها برگشتیم پایین. بعد از اینکه شیب تند تله کابین رو پشت سر گذاشتیم ناگهان تله کابین برای چند دقیقه کوتاه خاموش شد ... شانس آوردیم تو قسمت پر شیبش نبودیم ... وقتی به پایین رسیدیم اولین کار خریدن یه بطری آب و خوردن آبمیوه بود. بعد رفتیم سراغ تیوپ سواری . بعد هوس خوردن بستنی به سرمون زد، من یه بسکویت و آب برداشتم ، نیکا هم دو تا بستنی. ما اصلا توجه نکردیم نیکا چی برداشته . دخترم یکی رو باز کرد و خانومم اون یکی رو . با اولین لیس قیافه هر دو تا به هم ریخت !! یکی از بستنی ها ترکیبی از برنح بود و دومی دوریان ...از خیر بستنی گذشتیم و ترجیح دادیم بریم واسه نهار ایرانی .

تو مسیر برگشت میمونای کنار جاده توجه ما رو به خودشون جلب کردن. ماشین رو نگهداشتیم و بهشون غذا دادیم ، دخترم نیکا که هنوز ترس باتوکیو تو دلش بود، استرس داشت که میمونا از شیشه ماشین بیان تو.

به رستوران رسیدیم .یه رستوران کوچیک ولی کاملا ایرانی. وقتی وارد شدیم کسی داخل نبود. یه آقایی حدود 50 ساله از آشپزخانه اومد بیرون ، وقتی سلام کردیم با مکث گفت: ایرانی هستید ؟ و وقتی جواب ما رو شنید خیلی خوشحال شد و تعارف کرد بشینیم .خیلی گرم و صمیمی برخورد میکرد .

برامون منو آورد و گفت چلو ماهیچه با گوشت نیوزیلند و برنج درجه یک پاسیفیک دارم ، زرشک پلو با مرغ کشتار روز و... ما یه چلو ماهیچه سفارش دادیم و یه زرشک پلو ، نیکا گفت من قورمه سبزی می خوام با پیاز!!! ما داشتیم مشورت می کردیم که یکی از غذا ها رو کنسل کنیم که صاحب رستوران گفت برای دخترم یه قورمه سبزی نصفه میارم ، ما هم قبول کردیم و برای تکمیل سفره ایرانیمون سالاد شیرازی و دوغ هم سفارش دادیم .

انصافا غذاش عالی بود .مقدار غذا هم خیلی زیاد بود و زرشک پلو دست نخورده باقی موند. به رسم ایران یه ظرف گرفتیم که مابقیشو ببریم واسه شام .بعد از نهار صاحب رستوران ما رو به یه چای مهمون کرد و حدود یه ساعتی نشستیم و با هم صحبت کردیم. گفت ده ساله اینجاست و مغازه و خونه مال خودشه و با خانومش که اون موقع به مدت یه ماه به ایران رفته بود مغازه رو اداره می کنند ، اکثر مشتریاش عرب هستند و ایرانی کم میاد لنکاوی.

بعد هم صورتحساب رو آورد و 10 درصد حق سرویس رو هم از ما نگرفت. کلا غذامون 110 رینگت شد که با توجه به اینکه شاممون رو هم پوشش میداد قابل قبول بود . مارو تا ماشین بدرقه کرد و وقتی تو ماشین بودیم از اینکه اسم دوست خوبمون رو نپرسیده بودیم خیلی ناراحت شدیم .

ساعت 3 شده بود. تصمیم گرفتیم به آکواریوم که تو همون نزدیکی بود بریم. ورودی برای ما 30 رینگت بود. البته از نیکا ورودی نگرفتن . آکواریوم بجز پنگوئن ها خیلی چیز متفاوتی نسبت به سایر آکواریوم ها نداشت

.از شانس ما ساعت 3 ساعت غذا دادن به ماهیها بود . یه غواص تو آب بود و غذا را با حوصله تو دهن ماهیها میذاشت . یکی از قسمتهای جالب آکواریوم پنگوئن ها بودن که تا حالا ندیده بودیم ، نیکا تو این قسمت کلی کیف کرد .

از آکواریوم که خارج شدیم ساعت نزدیک 5 بود ، به هتل برگشتیم و کمی استراحت کردیم و بعد به استخر هتل رفتیم. تا نزدیک 7 تو استخر بودیم و دوباره به سمت خیابونهای اطراف رفتیم و با قدم زدن تو خیابونها ساعت رو به 9 رسوندیم .همانطور که قبلا گفتم چمدونمون دیگه قابل استفاده نبود و ما مجبور شدیم یه چمدون بخریم به قیمت 200 رینگت .دیگه خسته شده بودیم و تصمیم گرفتیم به هتل برگردیم . وقتی به هتل برگشتیم نیکا گفت گلوم درد میکنه. وقتی گلوشو نگاه کردم دیدم به شدت ملتهب شده ، تبشو اندازه گرفتم ،خوشبختانه تب نداشت (ما همیشه درجه تب همراهمون هست ) .کمی نگران شدیم. این التهاب ممکن بود به تب و... ختم بشه که نگران کننده بود.

از رزروشن هتل درباره دکتر پرسیدم و گفت یه درمانگاه همین نزدیکیها هست. ولی تا 10ساعت بیشترکار نمیکنن ، ساعت 10 دقیقه به ده بود ! سریع زنگ زد به دکتر ، دکتر گفت بگید بیان من منتظرم. سریع نیکا رو برداشتیم و به مطب دکتر رفتیم. یه دکتر جوون و مهربون نیکا رو معاینه کرد و براش دارو نوشت . و تاکید کرد بهش مایعات و چیزهای سرد مثل بستنی وانیلی بدین و چند بار هم تکرار کرد .

هزینه وزیت و دارو 140 رینگت شد .درباره دکتر چند تا نکته وجود داره که می نویسم: اول اینکه پاسپورت برای پذیرش باید همراتون باشه . دوم اگه از بیمه مسافرتی استفاده می کنید باید اول با مرکز امداد تماس بگیرید و به مراکز طرف قرار برین اگر هم مثل ما یهویی اتفاق افتاد شما هزینه ها رو پرداخت می کنید و بعد بیمه نامه رو به پزشک می دید و اونها برای شما صورتحساب و گزارش می نویسند.

ما از بیمه مسافرتی بانک پارسیان استفاده کرده بودیم. برای نیکا 27000 تومان و برای ما هر نفر 32000 تومان .

وقتی به مطب دکتر رفتیم پاسپورت

عضویت در خبرنامه