تورلاین

سفر نامه شهر : استانبول 

با عرض سلام به کلیه دوستان و خوانندگان

از آنجایی که من در سفرم به استانبول از تجربیات و راهنمایی های بسیاری از دوستان استفاده کردم تصمیم گرفتم که پس از برگشت، تجربیات شخصی خودم را نیز در اختیار خوانندگان قرار بدهم تا در صورت لزوم بتوانند از آنها استفاده و بهره مند شوند. فکر سفر به ترکیه از بهار سال 1394 شروع شد..... . در طول سال های گذشته به بسیاری از شهرها و مکان ها در ایران زیبا سفر کرده بودم، ولی با این حال هنوز فکر یک سفر خارجی همراهم بود. بعد از یک دوره حجم کاری بالا و برای استراحت، به پیشنهاد دوستان و همچنین پدرم که قبلا به ترکیه سفر کرده بودند، تصمیم گرفتم به استانبول سفر کنم. خب، این تصمیم دقیقا متقارن با روزهای آغازین سال بود، به همین دلیل بسیاری از آژانس ها، تور و یا چارتری ارائه نمی کردند و یا هنوز به آنها ابلاغ نشده بود. بعد از کلی پرس و جو و تلفن زدن ها، بالاخره آژانسی را پیدا کردم که ارائه دهنده تور بود. متاسفانه در آن موقع از سال، هیچ پرواز چارتری از شیراز به ترکیه نبود، به همین دلیل هواپیمای ترکیش ایرلاین را به صورت آزاد انتخاب کردم. از آنجایی که در این ماه حجم کاری من پایین بود، می خواستم تا حد امکان سفرم تا قبل از ماه اردیبهشت باشه. که خوشبختانه موفق نیز شدم.
بعد از اوکی شدن پرواز و تعیین مدت زمان اقامت (5 شب و 6 روز)، رفتیم سراغ هتل. اول باید خدمتتون عرض کنم که هدف من به هیچ عنوان ماندن در هتل نبود، چون در غیر اینصورت می تونستم در خونه بمونم، نه اینکه بعد از این همه خرج، تمام وقتمو در هتل بگذرونم! بنابراین، هتل را فقط بعنوان مکانی برای خواب می دیدم. ترجیح دادم که هتل در میدان تکسیم باشه. توصیه من به دیگر دوستان هم دقیقا همین هست، تا آنجایی که امکان داره محل اقامت خودتون را در تکسیم انتخاب کنید، چون اولا مرکز شهر محسوب میشه و هم به کلیه نقاط شهر هم از نظر مترو و هم اتوبوس دسترسی آسان تر و راحتری داره.

یک نکته اینکه، از آنجایی که مجرد هستم، در این سفر تنها بودم، که یک سری مزایا و معایب داشت که خدمتتون عرض می کنم: مزیت اصلی تنها بودن برای من این بود که بقول معروف آقای خودم بودم! تمام برنامه هایی که تنظیم کرده بودم طبق میل خودم بود و از این بابت خیلی راحت بودم، و از آنجایی که به زبان انگلیسی تسلط کامل داشتم (البته در کشوری مثل ترکیه دانستن زبان انگلیسی آنچنان ضرورتی هم نداره!)، هیچ هراسی از تنها سفر کردن نداشتم چرا که از نظر تنهایی، قبلا هم تجربه تنهایی سفر کردن را داشتم. از سوی دیگر اینکه، همیشه وجود یک همسفر که به زبان عامی "پایه" می گوییم در اینجور سفرها لازمه، البته تا اونجایی که هدف آنها واحد باشه، چون ممکنه نظرات و سلیقه ها متفاوت باشه و به همین دلیل شیرینی سفر را تلخ کنند؛ البته در مورد متاهلین که بحث کاملا جداست.... .

برمی گیردم به بحث هتل، بنده هتل سه ستاره تامارا در میدان تکسیم انتخاب کردم، که البته به نظر من از یک هتل سه ستاره واقعا بیشتر بود (برعکس هتل های دیگر استانبول که تعداد ستاره ها ملاک اصلی حساب نمی شوند). همانطور که عرض کردم، شرایط درونی هتل برای من اهمیتی نداشت و نمی خواستم پول زیادی را صرف هتل های گرون قیمت کنم. در مجموع، من از هتل، خدمات هتل و پرسنل و از همه مهمتر، موقعیت جغرافیایی اون راضی بودم.

بعد از اوکی شدن پرواز و رزرو هتل و بستن قرارداد با آژانس، شروع به جمع آوری اطلاعات کردم. در فاصله کمتراز یک هفته ای که به سفرم باقی مانده بود، شروع به مطالعه سفرنامه ها و مکان های دیدنی در استانبول کردم. نکات مهم را یادداشت و برای جاهای دیدنی که می خواستم ببینم برنامه ریزی کردم. از آنجایی که هدف بنده گشت و گذار و تفریح و امتحان غذاهای سنتی بود، خرید آخرین گزینه من بود و بیشتر دوست داشتم از مکان های تاریخی دیدن داشته باشم. در لیستی که تهیه کرده بودم، برج گالاتا، ایا صوفیه، کاخ توپکاپی، بازدید از تنگه بُسفر، بازدید از جزیزه بیوک آدا، کلیسای تاریخی یرباتان، بازار بزرگ و از همه مهمتر آکواریم بزرگ استانبول در اولویت بودند. در طول این مدت نیز به کارهای خرید ارز (هم دولتی و هم آزاد) پرداختم که باز پیشنهاد می کنم برای سفر به ترکیه از دلار استفاده کنید، چون لیر را با قیمت بیشتری در ایران به شما میفروشند. نگران صرافی هم نباشید، بعد از رستوران و کافه، چیزی که در استانبول زیاده صرافی هست!
بالاخره روز پرواز فرا رسید، و با حداقل وسیله (فقط یک کوله پشتی و یک کیف تبلت) در فرودگاه حاضر شدم. پرواز ساعت 3:30 صبح بود و از اینرو، فرآیند بازرسی و کنترل در فرودگاه و همچنین بیخوابی های شب گذشته کاملا اثرگذاشته بودند و حسابی خسته شده بودم، با این حال شوق سفر تمامی این اثرات منفی را دور می کرد. بعد از یک تاخیر یک ساعته، پرواز انجام شد. خدمه ترکیش ایرلاین خیلی مودب و مهربون بودند و با خنده مسافرین را راهنمایی می کردن. متاسفانه خود هواپیما از هواپیماهای قدیمی ترکیش بود که باز این مسئله چیزی از شیرینی سفر کم نمی کرد. حدود ساعات 7 صبح بود که شهر استانبول از بالا پیدا شد .... شور و اشتیاقی وصف نشدنی بود. بعد از نشستن هواپیما، وارد سالن فرودگاه برای کنترل و مهر پاسپورت شدیم. فرودگاه آتاتورک واقعا زیبا و بزرگ بود و از هر ملیتی دیده می شد.

بعد از بررسی و مهر پاسپورت و بیرون رفتن از سالن، منتظر تورلیدر شدم که در همان بدو ورود، تابلوی "سهند توریسم" را دیدم. اولین سوالی که تورلیدر ازم پرسید این بود که برای رفتن به سفارت آمریکا اومدی؟! که بعدا فهمیدم چون فقط یک کوله پشتی همراهم بوده اینطور به نظرش رسیده. حدود 30 دقیقه ای منتظر شدیم که خانم دیگه ای که همراه تور بود بیاد. در این فاصله من بروشور و راهنمایی ها و همچنین نقشه به زبان فارسی را از فرودگاه به صورت رایگان تهیه کردم. به نظر من حتما یک نقشه از شهری که می خواهید بهش سفر کنید داشته باشه چون واقعا میتونه بهتون کمک کنه. اکثر این نقشه ها و بروشورها به صورت رایگان در هتل ها و یا فرودگاه وجود دارد.

حدود ساعت 8:30 بود که به هتل رسیدم، هنوز اتاق آماده نبود، ولی گفتن میتونم صبحانه را صرف کنم. منم که حسابی گرسنه شده بودم، با کمال میل پذیرفتم. بعد از صرف صبحانه، تصمیم گرفتم که به اولین مکانی که در لیستم تهیه کرده بودم برم، یعنی برج گالاتا. از اونجایی که هتل میدان تکسیم بود، از قبل میدونستم که این برج تاریخی در آخر خیابان استقلال در نزدیکی میدان تکسیم هست. بلافاصله شروع به حرکت کردم.

یک نکته اینکه شهر استانبول جای عجیبی هست، شما حتی اگر هیچ آشنایی با زبان نداشته باشید، و اگر هیچ اطلاعی از مسیرها نداشته باشید میتونید باز تمام جاهایی که دوست دارید بروید، با کمترین هزینه ممکن. در ادامه سفر نامه کم کم به این مطالب پی خواهید برید.

خیابان استقلال یکی از مشهورترین و شلوغ ترین خیابان های ترکیه هست که شهرت جهانی دارد، خیابانی که ماشین در آن رفت و آمدی نداره و مملو از مغازه ها و کافه های مختلف است. به نظر من این خیابان هیچ بیننده ای را خسته نمیکنه، چون بسیار متنوع هست. یک نکته جالب که در این خیابان مشاهده کردم این بود که از ابتدا تا انتهای آن، سطل آشغال های زیادی نمی بینید ولی با این وجود همیشه تمیز هست. بعد از حدود بیست دقیقه پیاده روی، به برج گالاتا رسیدم. این برج یکی از قدیمی ترین برج های نگهبانی در جهان هست که در بالای آن می تونید یک منظره 360 درجه از شهر استانبول داشته باشید.

بعد از بازدید از برج، به یکی از کافه های نزدیک آنجا رفتم و یک قهوه ترک سفارش دادم. از آنجایی که خودم عاشق قهوه هستم و نمونه های زیادی رو امتحان کردم، قهوه ترک برای من آنچنان دلچسب نبود، همین موضوع برای دوغ های ترکی (آیران) صدق می کرد، به نظر من دوغ های ایران خودمون خیلی خوشمزه تر از دوغ های ترکی هستن، البته این فقط سلیقه شخصی بنده هست و شاید برای دیگر دوستان اینطور نباشه.

حدود ساعت 12 بود که به هتل رفتم و اتاق را تحویل گرفتم. یکی از پرسنل هتل با من آمد و اتاق را بهم نشون داد. اتاق کاملا تمیز و شیک، سرویس بهداشتی و حمام هم کاملا تمیز و بی نقص بودن.

مجددا بعد از یک استراحت کوتاه به بیرون رفتم، در یکی از کوچه های خیابان استقلال، رستوران های دریایی متعددی بود. چیزی که خیلی به چشم میخورد، گاری ها و یا مغازهایی بودن که صدف میفروختن. چون برای بار اول بود که میخواستم صدف امتخان کنم، یک عدد خریدم که فروشنده اصرار داشت بیشتر بگیرم. به فروشنده گفتم اگر خوشم اومد باز میگیرم که به من اطمینان داد حتما خوشت خواهد آمد و واقعا هم همینطور بود؛ 5 عدد دیگر نیز خریدم (1 لیر برای هر صدف). صدف ها با برنج و ادویه پر شده بودن و طعمی لذیذ داشتن. پیشنهاد می کنم خوردن صدف را اصلا از دست ندهید، من هر وفت که میدیدم حداقل 3 تا میخریدم. در کنار صدف، گاری های زیادی هستن که ذرت آبپز و بلوط ذغالی میفروختن که باز به نظر من خوشمزه نبودن (نظر شخصی).

روز اول به همین منوال گذشت، شب قبل از خواب از روی نقشه موقعیت ایاصوفیه را پیدا کردم و با توجه به اطلاعاتی که کسب کرده بودم، رفتن به آنجا با مترو و تراموا کاری آسان بود.
همانطور که قبلا عرض کردم، شما بدون استفاده از تاکسی و به لطف وسایل حمل و نقل عمومی میتونید به هرجا که دوست دارید برید. به یاد داشته باشید که اکثر سوپرمارکت ها می توانید کارت هایی به نام "استانبول کارت" تهیه کنید ( 5 لیر) و پس از شارژ کردن آن در ایستگاه های مترو، از آن برای حمل و نقل عمومی استفاده کنید، به نظر من اگر دو نفر هستید، 20 لیر شارژ کافی خواهید بود. هنگام برگشت به کشور، میتونید این کارت ها را تحویل سوپر مارکت ها بدید و پول آن را پس بگیرید، ولی شارژ آن میسوزه. ز دوم – ایاصوفیه، کاخ توپکاپی، بازار بزرگ، تنگه بسفور

صبح ساعت 8 بیدار شدم، پس از استحمام و صرف صبحانه، روانه ایستگاه مترو میدان تکسیم شدم. از آنجا به ایستگاه کاباتاش رفتم (توسط فن کویل) و سپس آخرین ایستگاه پیاده شدم. بعد از دیدار از ایاصوفیه و سلطان احمد و بازار بزرگ که در نزدیکی این ایاصوفیه قرار دارد (که چون خیلی از دوستان در سفرنامه هاشون به این مکان ها اشاره کردند بنده دیگه سرتونو درد نمیارم)، پیاده به سمت ایستگاه ایمنو رفتم که از اونجا با اتوبوس به میدان تکسیم برم. در طول پیاده روی موفق شدم به کاخ توپکاپی هم بروم. یک کاخ بسیار زیبا با گلهای رنگارنگ. درون این کاخ چندین موزه دیگر از جمله موزه ادیان هم هست که گفته می شود عصای حصرت موسی و عبای حضرت محمد در معرض نمایش گذاشته شده است، ولی از آنجا که برای من جذابیتی نداشت نرفتم. پس از خروج از کاخ توپکاپی، مجددا به سمت ایستگاه امینو پیاده روی کردم. به اندازه ای مغازه و کافه در اطراف شما وجود دارد که اصلا احساس خستگی و یا یکنواختی نمی کنید.

در طول مسیر به سمت ایستگاه ایمنو، در همین اثنا، یک کاپیتان کشتی با صدایی بلند داد میزد "بسفر، بسفر". رفتم نزدیک و قیمت را سئوال کردم که 12 لیر بود و این ربع قیمتی بود که تورلیدر به من گفته بود (تازه اون هم به دلار!!). سریع بلیط گرفتم و سوار کشتی شدم. حدود دو ساعتی بر روی آب بودیم و موفق شدم خیلی از جاهای دیدنی رو از نزدیک مشاهده کنم.

هنگامی که روی عرشه بودم، متوجه شدم که عده ای نوجوان به زبان فارسی صحبت می کنند که وقتی دقت کردم متوجه شدم افغانی هستن، اونا هم که انگار متوجه شده بودن من ایرانی هستم، جلو آمدن و سلام و احوال پرسی کردن. پسرهای خوبی بودن، چندمدتی در ایران کار کرده بودن و حالا یک سالی بود که برای کار به ترکیه اومده بودن. ازشون پرسیدم که چطوری میتونم به آکواریم برم، چون شنیده بودم از مرکز شهر خیلی فاصله داره. خوشبختانه راهنمایی کاملی کردن و به من گفتن که چطوری میتونم با اتوبوس به اونجا برم. ساعت حدود 6 عصر بود که تصمیم گرفتم به آکواریم برم. از ایستگاه ایمنو، سوار اتوبوس شدم (شما می تونید از خط های BN1, BN2, BN3 از ایستگاه ایمنو به آکواریم برید و بالعکس). ترافیک بسیار متراکمی بود، که واقعا خسته کننده بود، نهایتا بعد از یک ساعت و ربع، به آکواریم رسیدم. وقتی رفتم به سوی سمت ورودی، در کمال ناباوری دیدم که تعطیله و گفتن تا ساعت 7 بیشتر باز نیست. خیلی ناراحت شدم، چون راه زیادی اومده بودم و باید بی نتیجه بر می گشتم. در کنار آکواریم یک پاساژ خیلی بزرگ بود که خیلی هم خلوت بود. گشتی در پاساژ زدم، قیمت ها گران بود و چنگی به دل نمی زد. مجددا با اتوبوس به ایستگاه ایمنو و سپس میدان تکسیم رفتم و پس از صرف شام در یک رستوران (اسکندری کباب)، به اندازه ای خسته بودم که تا رسیدم هتل خوابیدم.

روز سوم – جزیره بیوک آدا

برای روز سوم تصمیم گرفته بودم که به جزیره بیوک آدا برم، که چون خیلی از دوستان در سفرنامه هاشون به این جزیره اشاره کردن، وارد جزئیات نمیشم. پس از استحمام و صرف صبحانه، روانه ایستگاه مترو میدان تکسیم شدم تا به کاباتاش برم. معمول ترین زمان برای رفتن به جزیزه بیوک آدا، ساعت 11 هست که باید 10:40 اونجا حضور داشته باشید پس برنامتونو طوری تنظیم کنید که قبل از 11 اونجا باشید، برنامه برگشت هم در همان ایستگاه موجود هست و میتونید تهیه کنید.

به یاد داشته باشید که با همان استانبول کارت می توانید با کشتی های دولتی به جزیره برید و برگردید. کشتی های خصوصی کمی گرونتر هستن (اگر اشتباه نکنم 12 لیر) ولی از نظر کیفیت چندان تفاوتی نداشتند. پلیسی که اونجا بود خیلی مهربون و خوش برخورد بود و کاملا من رو راهنمایی کرد. بعد از حدود یک ساعت یا بیشتر به ایستگاه آخر رسیدم (جزیزه بیوک آدا). در جزیزه شما میتونید هم سوار کالسکه بشید و هم میتونید دوچرخه کرایه کنید. جزیزه ای واقعا زیبا و آرام بود. تصمیم گرفتم یک غذای دریایی امتحان کنم. به پیشنهاد صاحب رستوران، ماهی پوزه بلند خال دار (نمی دونم اسم علمی آن چی بود!) سفارش دادم که خیلی خوشمزه و ترد بود.

بعد از گشت و گذار در جزیره، حدود ساعت 5 بود که با کشتی خصوصی به استانبول برگشتم. همزمان با پیاده شدن، باران بسیار لطیفی گرفته بود و از آنجایی که به باران علاقه شدیدی دارم، تصمیم گرفتم علیرغم خستگی مفرط کمی پیاده روی کنم. برای عصرانه و برای امتحان غذا، یکی از غذاهای ساندویچی بنام چیکن کمبو را ه
مراه با آب آناناس طبیعی سفارش دادم، انصافا خیلی زیاد بود و نتونستم همشو بخورم، ولی واقعا چرب بود. قیمت آن حدود 23 لیر بود. مجددا با مترو به میدان تکسیم و سپس به هتل رفتم. کوله پشتی را گذاشتم و برای صرف شام مجددا بیرون رفتم. در خیابان استقلال که میرفتم به طور اتفاقی کافه "هارد راک کافی" رو دیدم که تصمیم گرفتم سری به داخل بزنم. اجناس داخل مغازه (چه خوردنی و چه پوشاک) واقعا گرون بود. ولی ارزش دیدن رو داشت. پس از صرف شام، که تصمیم گرفتم "پیتزا هات" را امتحان کنم (به نظر من پیتزاهای ایران خوشمزه تره!) مجددا به هتل برگشتم و خوابیدم. روز چهارم – گشت رایگان شهری

طی هماهنگی برای گشت شهری با تور لیدر، پس از استحمام و صرف صبحانه، ساعت 10 صبح در لابی هتل حاضر شدم. تورلیدر سر موقع آمده بود و به اتفاق یکی دیگر از مسافرین سوار اتوبوس شدیم. در طی مسیر، آقای لیدر اطلاعات خوبی را از شهر استانبول در اختیار ما قرار داد که خیلی جالب بود. اولین مقصد ما مرکز خرید "هیستوریا" بود، یک مرکز خرید معمولی با قیمت های بالا که صرفا برای بازدید خوبه. بعد از گشتی نیم ساعته در درون مرکز خرید، مجددا سوار مینی بوس گشت شهری شدیم و به سمت مرکز چرم "الیبول" روانه شدیم. گویا مالک این مرکز چرم یک ایرانی بود. به نظر بنده اینگونه بود که تورلیدرها به ازای خرید مشتریان، پورسانتی دریافت می کردند. این مرکز چرم بسیار گران بود، ولی با کیفیت عالی. کلیه قیمت ها به دلار بود که حداقل قیمتی که دیده می شد 200 دلار بود.

بعد از مرکز چرم "الیبول"، به مرکز خرید "اولویم" رفتیم. یک مرکز خرید نسبتا بزرگ که برندهای معروف در آنجا شعبه دارند و همه جور قیمتی نیز در اونجا یافت می شود. یک نکته که باید خدمتتون عرض کنم اینکه در مواقعی که با تور هستین و قصد خرید دارید کاملا دقت کنید، چون به دلیل کمبود وقت بسیاری از مسافرین در انتخاب خود اشتباه می کنند و ممکن است بعنوان مثال به سایز تی شرت یا لباسی که میخرن دقت نمی کنند و به سایز ظاهری بسنده می کنند، اشتباهی که خودم برای خرید کمربند و تی شرت مرتکب شدم و وقتی که به هتل برگشتم دیدم یکی از تی شرت ها سایز L و دیگری XL هست!

پس از صرف یک ساعت در مرکز خرید "اولویم"، به سوی مرکز خرید "کاله" رفتیم. این مرکز خرید از مراکز خرید پیشین بزرگتر بود و قیمت ها نیز مناسب تر بودند. حدود دو ساعت وقت داشتیم و قرار بود نهار را نیز در این مرکز خرید به میزبانی تور برگزارکننده باشیم. در این مرکز خرید نیز برندهای معروف شعبه دارند و همه جور قیمتی یافت می شود. پس از صرف نهار، مجددا سوار مینی بوس شدیم و به سوی هتل روانه شدیم. ساعت حدود 4 بود و نم نم باران زیبایی مناظر را دو چندان کرده بود.

پس از بازگشت به هتل و مقداری استراحت، به خیابان های اطراف میدان تکسیم رفتم. در بین راه، از مرکز خرید "کارفور" هم دیدن کردم که بسیار شبیه به "هایپراستار" خودمون هست. مقداری خرید کردم و مجددا به هتل برگشتم. قبل از رفتن به هتل، در نزدیکی میدان تکسیم یک گاری کنار خیابان بود که دور آن تعدادی جمع شدن. از روی کنجکاوی رفتیم ببینم چه خبره و از بویی که به مشامم رسید واقعا دگرگون شدم! یه چیزی مثل همبرگر خودمون ولی حجیم تر که بوی سرخ شدن آن پراکنده شده بود، من که کاملا سیر بودم ولی تصمیم گرفتم امتحان کنم. آقای فروشنده کلی کاهو و گوجه و مخلفات اضافه کرد و یک ساندویچ بزرگ بهم داد. خیلی خوشمزه بود. اگر اشتباه نکنم قیمت آن 7 لیر بود.

وقتی به هتل رسیدم، برنامه روز بعد را تنظیم کردم. با کمک GPS و نقشه هایی که از قبل تهیه کرده بودم، مکان کلیسای تاریخی یرباتان را پیدا کردم و متوجه شدم که چه اشتباهی کردم! چون این کلیسای تاریخی نزدیک به مسجد ایاصوفیه بود و من می تونستم در روزی که از مسجد ایاصوفیه بازدید کردم، به این کلیسای تاریخی هم بروم؛ ولی خب دیگه نمی شد کاری کنم. آن شب زود خوابیدم چون می دونستم فردا روز فشرده ای دارم.

روز پنجم- کلیسای تاریخی یرباتان، آکواریم بزرگ استانبول

صبح زود از خواب بیدار شدم، و بعد از صرف صبحانه ای مفصل از هتل بیرون زدم. در بیرون هتل فکر عجیبی به ذهنم خطور کرد: پیاده رفتن به کلیسای یرباتان! خب، در اول کمی غیر معقول و غیرعملی به نظر می رسه. از روی جی پی اس موقعیت دقیق را برآورد کردم و دیدم با مسیری که به من نشون داده، حدود 50 دقیقه پیاده روی لازمه. البته این پیاده روی به دلیل صرفه جویی مالی نبود، در واقع من واقعا عاشق پیاده روی هستم و حتی در ایران، برای انجام کارها به ندرت از ماشین شخصی استفاده می کنم. در نهایت دل به دریا زدم و پیاده عازم شدم. پیش خودم گفتم نهایت اینکه سوار تاکسی میشم اگر کم آوردم.

از خیابان استقلال پایین رفتم و سپس از روی پل آتاتورک نیز عبور کردم. باور بفرمایید به اندازه ای هوا خوب و لطیف بود و مناظر دیدنی بودن که اصلا متوجه نشدم کی به مقصد رسیدم! خیلی زودتر از آنچه که انتظار داشتم. پس از تهیه بلیت، وارد کلیسای تاریخی یرباتان شدم. به کسانی که دوستدار تاریخ و مراکز تاریخی هستن توصیه می کنم حتما از این کلیسا بازدید کنید.

فضای کلیسا تا حدودی رعب آور بود، مخصوصا با نورپردازی هایی که کرده بودن. در انتهای کلیسا، دو سر سرباز رومی به گونه ای وارانه قرار گرفته شده بود که در راهنمای ورودی نوشته بود هنوز علت دقیق آنها و هدف از قرارگیری اینگونه آنها مشخص نشده است (ناگهان یاد مراکز تاریخی کشور خودمون افتادم که جزییات دقیق کاربرد و سندیت آنها که بعضا به هزاران سال قبل بر می گردند را مشخص کرده اند). ستون ها در میان آب های زیر زمینی احاطه شده بودند که درون آن پر از ماهی های بزرگ بودند. چیزی که جالب بود این بود که در ورودی این کلیسا نوشته بود که استفاده از مونوپاد برای عکس گرفتن مستلزم پرداختن پول اضافی است! ولی من توجهی نکردم و کلی عکس سلفی با مونوپاد گرفتم و خبری هم نشد!

بعد از دیدار از کلیسای یرباتان، چون وقت آزاد داشتم و برنامه خاصی نیز نداشتم، تصمیم گرفتم به یکی از آژانس های بومی که تعدادشان در اطراف کم نبود مراجعه کنم و از آنها بخواهم در قبال یک مبلغی، من را به آکواریم استانبول ببرند. چون واقعا دور بود و تجربه تلخ قبلی کمی توی ذوقم زده بود. همینطور که پیاده روی می کردم که به یک آژانس تور رجوع کنم، یک دختر خانم (که بعدا فهمیدم اکراینی هست) از من آدرس آکواریم استانبول پرسید، من هم در پاسخ گفتم که منم توریست هستم و اتفاقا میخوام به اونجا برم. تصمیم گرفتیم که با پرسیدن آدرس، باهم اونجا بریم. سوار اتوبوس BN1 شدیم. با وجودی اینکه من یکبار این مسیر را رفته بودم، ولی باز چون مسیر طولانی بود خیلی از مناظر اطراف برای من تازگی داشت. سواحل زیبای "فلورای" که در ترکیه معروف هست در همین مسیر قرار دارد. بعد از حدود 45 دقیقه، راننده به ما اشاره کرد که ایستگاه بعد پیاده بشیم، چون از قبل بهش گفته بودیم.

برای تهیه بلیط وارد ورودی آکواریم شدیم. متصدی بلیط یک خانم خیلی مهربان بود که باحوصله راهنمایی می کرد. دو پکیج به من معرفی کرد، طلایی و نقره ای. طلایی شامل بازدید از آکواریم + سینمای سه بعدی+ بازی پیج و خم بود؛ پکیج نقره ای فقط بازدید از آکواریم بود. من چون می خواستم همه چی را تجربه کنم، پکیج طلایی انتخاب کردم، ولی همون پکیج نقره ای کافی بود (سینما سه بعدی زیاد جالب نبود، و بازی پیج و خم هم برای بچه ها بود! ولی در کل جالب بودن). برای پکیج طلایی دو قیمت بود، 43 لیر و 33 لیر که مخصوص دانشجویان و دانش آموزان و بازنشستگان بود. به خانمی که اونجا بود گفتم "من در ایران دانشجوی دکتری هستم، قبول نیست؟" که اتفاقا گفت اگر کارت دانشجویی همراه هست مشکلی نیست. از قضا من که در کیفم کارت دانشجویی همراهم بود نشون دادم و پرسید که دکتری چه رشته ای میخونی و بازار کارش چطوره و یک سری سئوالات در مورد ایران پرسید. در نهایت بلیط را به قیمت 33 لیر به من داد که واقعا از احترام و اعتمادی که کرده بود لذت بردم. خانم متصدی بلیط گفت که "الان بازدید مدارس هست و داخل شلوغه و شاید اذیت بشی، یکساعت دیگه میرن و اون موقع خیلی خلوت تر میشه". منم قبول کردم و در این اثنا، مجددا سری به پاساژ زدم. یکی از درب های پاساژ به سوی ساحل سنگی دریای مرمره باز می شد و منم از فرصت استفاده کردم و با وجود یخ بودن آب، پاهایم را در آب گذاشتم که واقعا آرامش بخش بود.

بعد از حدود یکساعت، مجددا به اتفاق دختر خانم اوکراینی به داخل آکواریم رفتیم. توصیف این آکواریم در کلمات نمی گنجد و فقط باید از نزدیک آن را دید. این آکواریم مخصوصا برای علاقمندان به آبزیان و حیوانات بی نظیره. در کنار هر آکواریم ( که هر کدام چندین تن لیتر آب داشت) دستگاهای راهنمای الکترونیکی وجود داشت که اطلاعات بسیار دقیقی از ماهی های آن قسمت در اختیار شما قرار می داد. در انتهای بخش آکواریم، شبیه سازی جنگل های آمازون قرار داشت که قابل توصیف نبود. شرایط جنگل های آمازون همراه با بارندگی و حیوانات بومی آنجا (ماهی های پیرانا و کاپیبارها) شبیه سازی شده بود. در کل بازدید از این آکواریم حدود 5 ساعت زمان برد. یکی از بهترین جاهایی بود که در استانبول دیده بودم، همین آکواریم بود.  پس از بازدید از آکواریم، مجددا به اتفاق دوست اکراینی با اتوبوس به سمت ایستگاه امینو حرکت کردیم. موقع ورود به اتوبوس، خانم اکراینی وقتی کارت بلیط (استانبولی کارت) کشید اعتبار نداشت که راننده چون فهمید توریست هست با دست اشاره کرد که مشکلی نیست. بعد از رسیدن به ایستگاه امینو از هم خداحافظی کردیم و من مجددا عازم هتل شدم. در بین راه، کلی مغازه ساندویچ ماهی بود که تصمیم گرفتم یکی از آنها را امتحان کنم. به فروشنده تاکید کردم که تیغ نداشته باشه و اون هم خندید و گفت خیالت راحت باشه. خیلی خوشمزه بود، اگر درست به خاطر داشته باشم قیمت هر ساندویج 5 لیر بود.
بعد از بازگشت به هتل و استراحت اندکی، برای خرید بیرون رفتم و از خیابان استقلال مقداری خرید کردم. هر اندازه هم که خسته باشید، وقتی وارد این خیابان می شوید، همه چی را فراموش می کنید. بعد از بازگشت به هتل، وسایل ها را جمع و جور کردم و برای فردا آماده شدم.

روز ششم- روز آخر و بازگشت به کشور

طبق معمول، صبح زود بیدار شدم و بعد از استحمام و صرف صبحانه، به اطراف میدان تکسیم و جاهایی که ندیده بودم رفتم. طبق هماهنگی که با تورلیدر کرده بودم، گفته بود ساعت 4 در لابی هتل باشم. من هم قبل از 12 به هتل برگشتم و پس از انجام چک اوت، چمدان ها را تحویل قسمت امانت دادم و برای صرف نهار به رستوران رفتم. یک غذای ترکی که امتحان نکرده بودم سفارش دادم. متاسفانه اسم غذا یادم نیست، ولی خوشمزه بود. حدود ساعت 4:30 بود که برای رفتن به فرودگاه سوار مینی بوس شدیم. حدود یک ساعت و ربع تو راه بودیم که رسیدیم به فرودگاه و پس از فرآیند تحویل بار و کنترل پاسپورت سوار هواپیما شدم. نقد و بررسی هتل سه ستاره تامارا:
 

این هتل در جای بسیار خوبی در میدان تکسیم قرار گرفته است که دسترسی شما را به دیگر مکان ها و همچنین حمل و نقل عمومی آسان می کند. هتل کوچک است و دارای لابی محدودی می باشد. تنوع و کیفیت صبحانه خوب هست. برخورد کارکنان نیز بسیار خوب بود و سر حوصله من را راهنمایی می کردن. شاید لحظه اولین ورود به این هتل کمی شما را ناامید کند، ولی خیلی زود با آن اخت می شوید. کیفیت بهداشت و تمیزی اتاق ها خوب بود. اندازه اتاق های کمی کوچک هستن و روشنایی آنها شاید آنچنان زیاد نباشد. در کل فراموش نکنید که این یک هتل سه ستاره هست و نه پنج ستاره! که نسبت به سه ستاره بودنش، خیلی خوب بود.

نکاتی در مورد سفر به استانبول:

- به راحتی شما می توانید با حمل ونقل عمومی به هرجایی که بخواهید بروید و نیازی به گرفتن تاکسی های گران نیست.

- سرویس های بهداشتی ترکیه پولی هستن و مبلغ یک لیر از شما می گیرند، ولی بسیار تمیز و مرتب هستن.

- اگر قصد خرید دارید، چانه یادتان نرود! شما می توانید خیلی از اجناس را پایین تر از قیمت تعیین شده خریداری کنید.

- نیازی به استفاده از تورهای پیشنهادی توسط تور لیدر نیست، شما خودتان با کمترین هزینه می توانید آنها را بروید.

- حداقل مدت زمان سفر را پنج شب و شش روز انتخاب کنید.

- سعی کنید غذاهای متنوع را امتحان کنید، به خصوص غذاهای سنتی

عضویت در خبرنامه